نگاره ای به زبان پهلوی

پت نام ی داتار اوهرمزد، هومت، هوخت، هوورشت (به نام دادار اهورامزدا، منش نیکو، گویش نیکو، کنش نیکو)، شاید این ها نخستین پاره هایی بودند که به زبان پهلوی نوشتم.
از آن زمان، که برای نخستین بار شروع به آموختن این زبان کردم، چیزی نزدیک به سه سال می گذرد. استاد فریدون جنیدی نخستین آموزگار من در این راه بود و نشستگاه مهراندود وی، بنیاد نیشابور، جایی بود که پاسخ بسیاری پرسش هایم را پیرامون میهن گرامی، در آن جا یافتم.
هرچند، امروز، بر آنم که آن چه به نام زبان پهلوی می شناسیم، به درستی، گونه ی باستانی تر زبان پارسی امروز ماست و نمی توان آن را زبان دیگری دانست، همچنان که نام درست آن نیز در گذشته پارسیک (یا پارسیغ) بوده است. نام پهلوی، گونه ی پارسی شده ی واژه ی پرثوی (از پرثه: پارت) است (بسنجید با پَرثه یا پرتهه در اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به چم گسترده، پهناور و پَهن، نیز بسنجید با پلات یونانی به همین چم) و بازمیگردد به مردمان پارت، که شاید بیش از شاخه ی پارسی ایرانیان، با مردمان سکایی-اوستایی خراسان بزرگ هم ریشه و هم خون بودند و زبانشان نیز، هم در داشتن گون باستانی، هم در ویژگی های آوایی به شاخه های سکایی و اوستایی (زبان های خراسان بزرگ) نزدیک تر بوده تا به شاخه ی پارسی. اینان زبانی داشتند که امروز به درستی پهلوی اشکانی یا پهلوانی نامیده می شود، و زبان پارسیک یا پهلوی ساسانی یا پارسی میانه، زبانی ست که بسیار وام دار پهلوی اشکانی (نیز اوستایی و سکایی و دیگر زبان های خراسانی) ست، هرچند به شاخه ی پارسی باستان نزدیک ترست تا شاخه های خراسانی زبان های ایرانی.
زبان پهلوی، یا بهترست بگوییم زبان پارسی میانه را، یا می توان مادر برخی زبان های ایرانی که امروز در کشور ما روان اند دانست (پارسی نو، لری، بختیاری،...) یا خواهر برخی دیگر از آن ها (بلوچی، کردی، تبری،...). از زبان هایی که امروزه در شاخه ی زبان های ایرانی می گنجند، تنها زبان های پشتون، یغنابی و آسی بازمانده ی زبان های خراسانی باستان (سکایی، اوستایی، خوارزمی، سُغدی...) هستند که هیچ کدام در کشور ما گوینده ای ندارند، هرچند باید گفت ویژگی های همگونی میان برخی زبان های امروز کشور ایران و زبان هایی باستانی تر از پارسی میانه ی ساسانی هست که نشان می دهد، اندرکنشی همیشگی میان شاخه های خراسانی و پارسی درکار بوده است.
تا این جا، اندکی با زبان پهلوی، ریشه ی این نام و شاخه های دیگر زبان های ایرانی آشنا شدیم. بازگردیم به نگاره ی پهلوی ای که پیش کش امروز من به شماست. این نگاره، همان پاره های آغازینی ست که سه سال پیش برای نخستین بار بر سپیدی کاغذ انگاشتم و امروز، به یاری رایانه، به شما پیش کش می کنم.
گفتاری چند در باره ی این نگاره بد نیست. اگر مانند ایران شناسان اروپایی بخواهیم این نگاره را نویسه به نویسه به نوشتار پارسی بازگردانیم این گونه خوانده می شود:
پ.و.و./ ش.م./ ی./ د.ا.ت.ا.ر./ ا.و.ه.و.م.د.د./
ه.و.م.ت./ ه.م.خ.ت./ ه.و.ر.ش.ت./
هرچند، خواندن نوشتار پهلوی به این سادگی نیست! واژه ی نخست که پ.و.و. است، باید پ.ت. نوشته می شد که پَت خوانده می شود به چم "به " در پارسی نو است. چرایی نوشتاری این سان، رازگونه، در نویسندگان آغازین دربارهای هخامنشی ست که نخستین دبیره های ایرانی را از دبیره های سامی (مانند دبیره ی عبری باستانی و دبیره ی آرامی) وام گیری کردند و برخی واژه ها را برای تند نویسی، به گونه ای دیگر (بیشتر همگون همان واژه در زبان سامی خودشان) می نگاشتند. این تراداد نوشتاری، در نوشته های سغدی، اوستایی، اشکانی، مانوی و ساسانی فراوان دیده می شود و "هـُزوارش " نام دارد. بنابراین در نوشته ی پهلوی می توان واژه ی پت را هم به گونه ی درست پ.ت. نوشت که در پازند ها (نسک های بدون هزوارش) روان بوده است، هم به گونه ی پ.و.و نوشت که این دومی، گونه ی روان تر و نوشته شده در نسک های پهلوی ست. به همین روی، ش.م. (שם در عبری، بسنجید با اسم در عربی) نام خوانده می شود، اما گونه ی دیگر هزوارش ها، که می توان به شیوه ی استاد فریدون جنیدی آن ها را هزوارش ایرانی نامید، هزوارش هایی هستند که خود واژه های ایرانی سرچشمه گرفته اند و برای تندنویسی، ساده شده اند. نگاشتن اوهرمزد به گونه ی اوهومدد، یا هوورشت به گونه ی هورشت از همین دسته است، چرا که نویسه ی و (یا ن) هرچند به نویسه ی ر (همچون نویسه ی لـ در پارسی نو ) نزدیک است، تندتر از آن نوشته می شود، نیز نویسه ی ز (که مانند نویسه ی کـ در پارسی نو است) در میان واژه، به گونه ی نویسه ی د ( مانند این نویسه ـد در پارسی نو) نوشته می شود. بنابراین، آوانگاری این نگاره به این گونه است:
پَت نام ی داتار اوهرمَزد
هومَت، هوخت، هووَرشت
که در پارسی نو می شود:
به نام دادار اهورامزدا
منش نیک، گویش نیک، کنش نیک
این سه پاره ی آشنا که در اوستا به گونه ی هومَـتـَه، هوخَـتـَه و هووَرشتـَه آمده اند، نه تنها پایه ی اندیشه ی نیکی گرای ایرانی هستند، که دست کم دوتای آن نخست، در نسک های ودایی سنکسریت به گونه ی سومتی و سوکتی آمده اند؛ سومی نیز در زبان سنسکریت به گونه ی سوورتنه در می آید. این ها، نه تنها نزدیکی بسیار زیاد ایرانیان و هندیان باستان، که اندیشه ی بلند آریائیان باستان در نیکویی و زیبایی رفتار را نشان می دهد.
در نوشتن این نگاره، من نوآئینی کوچکی نیز انجام داده ام، که به همان هزوارش ها برمی گردد. همان طور که در دبیره ی عربی و گاهی پارسی، برای راهنمایی خواننده ی نوشته، از نویسه هایی کمکی سود می بریم، من نیز در این نگاره، به کمک نویسه هایی گونه ی درست خوانش هزوارش ها، و نیز، با کمک نویسه های اوستایی برای واکه های ـــَــ و آ، خوانش درست واکه هایی ننگاشته در نوشته ی پهلوی را یادآور شده ام. چنان که در دل هزوارش "شم " نگارش درست وازه ی "نام " به نوشتار پهلوی خودنمایی می کند. یا یک "ت " کوچک، بر فراز وازه ی پت و یک ز کوچک بر جایگاه درست خویش، در واژه ی اوهرمزد دیده می شود. چنین کاری، هرچند در نوشتار پهلوی تاکنون پیشینه ای نداشته است، با این روی، استاد فریدون جنیدی، از آن خوششان آمد. به ویژه آن که، چرایی ِ نوشتار پهلوی برای ما، نوشتن و خواندن نسک های زرتشتی پس از اسلام نیست، که می توان این دبیره ی زیبا را، یادگار، نشانه و ذهیروکی از گذشته ی زبان پارسی دانست. زبان پارسی، تنها زبانی ست که اعراب در کشورگشایی های خود، آن را با عربی جایگزین نکردند، و به رغم نژاد پرستی دودمان امیه، ایرانیان، که از آغاز اسلام، پیامبر اسلام آنان را بسیار بزرگ می داشت، پس از گرایش به اسلام نیز، به زبان، فرهنگ، اسلام و کیستی جداگانه ی خویش از دودمان امیه می بالیدند و شاید واژه ی عربی "موالی " که در زمان فرمانروایی دودمان امیه به ایرانیان گفته می شد، هرچند برای کوچک شمردن آنان بوده باشد، اما در دل اش کیستی ِ جدا و سروری ایرانیان دیده می شود (موالی: مولی ها، سرورها!).
درود بر شما
به امید پیروزی و سرافرازی روزافزون میهن گرامی مان و همدلی و همرایی و همراهی همه ی ایرانیان، از ترک و عرب و کرد و بلوچ و پارس گرفته تا آشوری و ارمنی و یهودی و مندایی...
A tableau in the Pahlavic language
The Pahlavic language is a middle Iranian language, spoken in Iran before the rise of Islam. Despite the different names of Pahlavic and Persian languages, both of them are the same language, with a few changes in the phonetic structure, which is so smaller than the differences between the Anglo-Saxon and the modern English languages, those their distance in time is as the distance between the Pahlavic and the Persian languages. As an Indo-european language, it seems that the Persian branch, including Pahlavic itself, is the most evolved branch, for example the gender which is so common in most of the Indo-european languages, is removed many centuries ago from all Iranian languages, probably because of its less importance in Iranian culture, that shows the oldest evidence of equality between men and women in the ancient time.
By the way, I wrote here, one of the most important parts of Aryan believes. After the beginning with the name of the God (Pat Nam i Datar Ohrmazd: in the name of God, the creator, the shining, the great) there are three basic sentences of the Zoroastrian religion (Hu-mat, Huxt, Huvarsht: Good thoughts, Good words, Good deeds). These are the Pahlavic derivatives of Avestan Hu-mata, Hu-xta,and Hu-Varashta. The importance of these sentences is not only in the Iranian branch of Aryan race. Yet in the Vedic Sanskrit we can find equivalents of two first ones (Su-mta, and Su-kta) and the third one can be translate into the Sanskrit as Su-vartana.
The Pahlavic writing system is different from current Persian writing system, albeit both of them are derived from simpler Semitic alphabets (Abjads), so there are many similarities amongst them and their relatives those used for writing Semitic languages such Aramaic, Assyrian, Hebrew and Arabic. Other than the similar symbols of equivalent phonemes, their right to left writing order (which was the original form of the Greek, that have the same root in the Semitic alphabets) is the most important common character of these writing systems.
The Pahlavic language is widely used by Zoroastrians after the rise of Islam to write their holy scriptures, and for many centuries, it was forgotten completely in the Iran and only the Parsis of India where familiar with this language. Yet, it is learned by many Iranians now, both from Muslim and Zoroastrian people those love their country and their historical identity.
I dedicate this tableau to every one around the world who loves justice, peace and the love.
Good thoughts, Good words, Good deeds

The Pahlavic Tableau in the Pdf format for printing
468 kb
نگاره ی پهلوی برای چاپ، به روی پرونده ی پی.دی.اف
-----------------
The Pahlavic Tableau in the Jpg format
142 kb
نگاره ی پهلوی به روی پرونده ی ج.پ.گ
-----------------
This article in the Pdf format
136 kb
پرونده ی پی.دی.اف نوشته ی بالا