یافتن استخوان های داینوسورها، برای نخستین بار در ایران تمام آن چیزی بود که گروه خسته ی ما را خوش حال می کرد.
مجید میرزایی عطاآبادی (که اکنون در فنلاند دانشجوی دکترای دیرینه شناسی مهره داران است) با من تماس گرفت. من او را می شناختم، او هم ظاهرا مرا می شناخت. مجید دو روز پیش از رسیدن Kellner و Dalla Vecchia به ایران به دیدن من آمد. یک اسفهانی کم حرف و خوش برخورد. کلنر به من ای میل زده بود و سعی داشت آن چه را که ممکن بود میرزایی از او پنهان کرده باشد از زیر زبان من بیرون بکشد. بی خبر از این که اگر مجید اسفهانی ست، من خراسانی هستم، آن هم دو رگه ی ترک-کرد! بنابراین کلنر در نخستین سفرش به ایران که مصادف شد با نخستین تهدیدات آمریکا علیه خاورمیانه، بسیار کج دار و مریز با ما برخورد کرد. کلنر از آن نوابغ روزگار است. در لیختن اشتاین به دنیا آمده و جز زبان آلمانی، زبان فرانسوی را نیز آموخته و پس از گرفتن مدرک زمین شناسی از دست پدر جواهرفروش اش گریخته و به برزیل رفته، در آن جا، زبان پرتغالی را آموخت و تابعیت برزیلی گرفت، همسری برزیلی و دو پسر، تقریبا هم سن و سال من دارد. کلنر، برای وارد شدن به دانشگاه کلمبیای آمریکا، بیشترین نمره ی آزمون تافل را به دست آورد و در دانشگاه هم همیشه شماره ی یک بود. اکنون آلکساندر ویلهلم آرمین کلنر، مرد شماره ی یک جهان در زمینه ی فسیل های خزندگان پرنده است. کلنر، طبق انتظار، یک Fossil preparator هم به همراه خود آورد. Helder de Paula Silva جوانکی سیاه پوست، شوخ و اندکی بی تربیت بود که مثل من دانشجوی جانورشناسی بود و البته حشره شناس زبردستی نیز بود. اما بهترین هنرش، همانا آماده کردن ظریف ترین و شکننده ترین فسیل ها و درآوردن آن ها از میان سنگ های چند سد میلیون ساله بود.

فابیو مارکو دالاوکیا، اما، مرد شماره ی دو گروه پس از کلنر بود. یک ایتالیایی تمام عیار، با ریش و موی مشکی، چهره ای سرخ گون، ولی با تعصب های آریایی. مردی چهل ساله و فقیر که هنوز با مادرش زندگی می کرد و هر روز به مادرش زنگ می زد (در حالی که همسر کلنر تنها دو بار با او صحبت کرده بود). فابیو به غیر از انگلیسی که با لهجه ی لاتینی مزخرف اش صحبت می کرد، و نیز زبان مادری اش، به زبان لاتین هم آشنا بود و از این نظر دائما با من بر سر گرامر لاتین مرافعه داشت. او کلنر و هم نژادان ژرمن او را آریایی نمی دانست و در عین حال سروری ایرانیان به دیگر آریایان را هم قبول نمی کرد. با این که از آن آدم های همه کاره بود (باستان شناسی، موسیقی، زبان شناسی، تاریخ، دین پژوهی...؛ بد جور می ترسم آخرعاقبت من هم مثل او بشود) و بسیار هم شوخ و این زمینی بود، ولی در کار خود فوق العاده خبره و سرآمد بود. دالاوکیا نیز بیشتر روی خزندگان پرنده تحقیق کرده بود و ابتدایی ترین خزنده ی پرنده ی جهان را کشف و توصیف کرده بود. می توان گفت تنها دوست صمیمی کلنر بود و کلنر تنها دوست صمیمی او بود. هر دو آن ها به مسائل سیاسی علاقه داشتند و جالب بود که وقتی رادیو اخبار سیاسی پخش می کرد کلنر متوجه می شد و نظر مرا (بی نظر ترین آدم ممکن در زمینه ی امور سیاسی!) در این مورد می پرسید و سپس شروع به نصیحت من می کرد و به آمریکا فحش می داد و آرزو می کرد این قاره به زیر آب برود. سپس با فابیو بحث های خصوصی در مورد دیرینه شناسان دیگر (بخوانید دشمنان) و گه گاه ویژگی های مثبت بدنی انواع مونث آن ها راه می انداخت و از من می خواست گوش نکنم.
هر دو آن ها انسان های نازنینی بودند، با خلقیاتی نه چندان متفاوت از بقیه ی آدم ها. ولی احساس غریب استعمارگری آن ها باعث رنجش نهانی من و مجید می شد. غیرت مسئولین سازمان زمین شناسی هم که بنامیزد دارد! به کلنر گفتند (نام نمی برم) ما کامیون کامیون خاک ایران را حاضریم بدهیم دست شما، که شما برای ما داینوسور پیدا کنید...
آخر سر، مهم ترین قطعه ، یعنی دندان داینوسور گوشتخوار، به دندان کلنر گیر کرد و آن را با مجوز غیر قانونی سازمان زمین شناسی با خودش به برزیل به ارمغانی برد.

در این جا برای شما دو مقاله ای که اندکی بعد از سفر، گزارش کوتاهی از آن را به دست می دهد، قرار داده ام.
به دنبال داینوسورهای ایرانی در کرمان؛ میرزایی عطاآبادی م. و ع. خسروی. اطلاعات علمی، بهمن 1381؛ سال هفدهم، شماره ی چهار، صفحه ی 22-23
RICERCA DI DINOSAURI IN IRAN
Dalla Vecchia F.M.1, Ataabadi M.M.2, Kellner A.W.A.3, Jafarian M.A.2, de Paula Silva H.3,
Seyfori S.4, Medadi M.4, Pourbagheban M.R.2, Khosravi E.
Giornate di Paleontologia 2003 – Alessandria, 22-25 Maggio 2003, pp 12-13
