The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /


دلم ربود و بزد آتشی به طراری                                دو جادوانه ی خامش پرست تاتاری

زمام عقل من از کف ربود و پای قرار                ببست و ديده ی حيران گماشت بر زاری

شراب خواره ی پرنوش حال مستی را                        نمی شناسد و پر گوی حال هشياری

منم که مست همی مانم و غزل خوانم                که جرعه ای زده ام زان دو چشم خَماری

غلام آن لب لعلم که تخم حزن افشاند               در اين دو ديده که در می دهد به بسياری

سحر دميد و به رويای وصل او خفتم                                منم کجا و کجا کاروان بيداری

هزار پاره پراکنده دل ز من زاييد                                    يکی نيافت نشان زان نگار بازاری

بسوخت نام و نشانم ز برق هجرانی                              بريخت دانش و فضلم به باد بيزاری

گرفته روزی و سنگين شبی ست ديده ببار                       که روی هور بپوشانده ابر آذاری

سراغ از من بی دل مجو که عرفان رفت

اسير لشگر آشفتگان زنگاری

سرانجام کار پيرايش و آرايش چگامگان ِ کهنی که نزديک ترين شان، امروز، بسيار از من دورند، به پايان رسيد. آن چه در پس آمده، گفتار نخستين جُنگی ست که بيش از دو سال پيش نگاشته شده است. هرچند زبان چامه ها و چگامه ها، همان زبان آشنای پارسی ست که سعدی و حافظ و بلخی بدان می سروده اند، زبان اين گفتار نخويست، گونی باستانی دارد. چه به جای هر واژه ی عربی و ترکی که امروز در زبان ما روايی دارد، برابرنهادی برگرفته از پارسی ميانه يا آغازين-هنگام ِ پارسی نو، به شيوه ای که در زبان فردوسی، بوريحان بيرونی و رودکی می يابيم به کار گرفته شده و گنجينه ی واژگانی که به دستان خجسته ی استاد سيد محمود حسابی گرد هم آمده اند، ياريگر من در اين گزينش بوده است. برايی و چرايی اين دشوار نويسی، باز کردن اندرونی نو به زبان پارسی امروز ماست. چه نيکو می بود اگر دوستان و انجمن نشينان فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به جای بسياری واژگان ناپيدابن، از انبوه واژگان زبان هايی چون پارسيک و پهلوی و کردی و بلوچی و لری و تاتی و تالشی و گيلکی و... سود می جستند. بيشترين برابرنهاد هايی که امروز در ميان مردم روايی يافته اند، همان ها هستند که زنده يادان کسروی و حسابی و گل گلاب، به همين شيوه از گذشته ی پارسی نو وام گرفتند و امروز آن چنان شان به کار می بنديم که انگار هيچ گاه بدون آن ها سخن نمی گفتيم.
درست اين است که سخن به پارسی پاکيزه گفتن، هرگاه کام از آن سخن، چيزی جز نوشته های فنی در باره ی خود زبان پارسی باشد (همچون همين نوشته ی پيش رو) بی هوده و بی راه خواهد بود. چرا که زبان روان در ميان مردمان، درست ترين و رهوار ترين شيوه برای سخن گفتن روشن، روشنگر و پر سُهش است؛ مگر اينک که جز خود پارسی و ادب پارسی، سخنی ديگر در ميان نيست، و من بر اين پافشاری دارم که پارسی پاکيزه و ناميخته، شيواترين شيوه ی سخن در اين باره خواهد بود. ذهيروک زمان باستان، چون همايی همايون بر سر ِ ما سايه افکنده و خويشکاری ماست، اگر می کوشيم آن گونه باشيم که بودگی مان به بی هودگی نگذشته باشد.
ديگر سخن آن که، من هيچ گاه اين چامگان به نوس برآورده از روی دست پيشنيان را هنری آفريننده نشمرده ام. بر من مگيريد اگر گستاخانه آن را اين گونه تان پيش کش می کنم. اين سپيده سياه کردن ها، جز به ياد آن دو جادوانه ی خامش پرست تاتاری نيست، که پارسايان اش نيز اگر بودند، سری به ستايش می سائيدند.
در پايان اگر جُنگ ِ "زيرِ پایِ خورشيد" را بارگذاری می کنيد، دبيره ی "زر" را نيز در پرونده ی دبيرگان رايانه ی خود بارگذاری نماييد تا بتوانيد آن را بخوانيد.

گفتار نخويست
چامگانی كه در اين جنگ گرد آمده اند، به آهنگ سرايش چيده نشده اند كه سازگار بر پايه ی نوده و نيوار هريك، در شش نامک
به سامان شده اند. هرچند كه مي شد آنها را به همان شيوه ی پسند افتاده به چم سرايش پس و پيش كرد، اينک به روی گرايش هاي چامک پژوهانه و زندگي نامه شناسانه اي كه چنين چينشی را پيشنهاد كرده اند، ازين كار آگاهانه بشميدم و به زنهار رفتم.
چگامه، آرِشی مينوی ست كه پروا به واژه، آوا، دهناد، آهنگ، پساوند و مانند آن ها ندارد. فروهری كه در هنرهای زيبا هست، از نهاد بود و نبود هنرمند بيرون آمده و به ژرفناي مغز دريابندگان اش فرو می شود، چامه ی راستين است. اين كه ابزار هاي پسيني چون واژگان يا رنگ ها يا آواها چامه را پذيرا شوند، نام هاي ديگرين چون آميژه، نگار يا نوا را به چامه مي بخشد. از سوي ديگر ناله سنجی ميان فروهر و گوهر است که بايد همگزار و همساخ شوند. به ويژه كه گاهي چند ميانجی براي دريافت چامه در ميان باشد. لبيدی كه چامه را مي سرايد و خنياگری كه آن را دوباره به آواز مي خواند؛ در اين نيام هر روان سايه پروری بايستگاری اين سازواری چامه و خنيا را مي داند. به همين روی، بين کالبد و روان نيز مي بايست هنجی در ميان باشد. در چامه ی کهن پارسي، هرچند سخن از ساخت در آهنگ پساوند و دهناد بوده است، نيز لبيدان آگاه، همه ي ريزه کاری ها و نگارگري هاي اندر ميان با چامه را مي شناختند و در نهان ميان همه ي آن ها سازگاری مي كردند. کام ناکام اين جا نيز درگفت از ساخت، نه تنها به چم دهناد و پساوند که واژگان، ريزگان دهناد و خنياک شنيداري واژگان است.
برايی گزينش ساخت چکامه، نه ديدي آگاهانه، كه پسندي ديرين است در روان ايراني که روايی دارد. اميد كه تا ايران هست، پسندي كه چکامه و خنيای ويژه ی آن را دوست می دارد زنده باشد.
از ميان چامگان لبيدان کهن، به روی همين پسند همگاني، تكه هايي سازگار ديده مي شود، كه همگر به توختن و وام گيری چامگان خوب لبيدان پيشين به دست سخن شناسان سخن سنج است. اين جا نيز از اين چامه دزدي ها كم نيست. خوش آن که هيچ يك سرانجام به دزدی ادبي ساخت و بهره با هم نيافته است.
در پايان، دوست دارم گفته باشم كه آماج هيچ لبيدی كوچك و بزرگ، چامه تراشي نبوده، هرچند بايستگاری به خوب سرودن در ردپاي لبيدان هنرمند ايراني ديده مي شود. تنها بيرونی، كه هم چامه ی خوب دارد و هم بي پروای اين داستان بوده، شايد جلال الدين محمد بلخی باشد. ديگران نيز هرگاه به راستی سوزاننده چيزي سروده اند، راهي مانند او رفته اند.
نيغوشاک خسروی
نوروز يک هزار و سيسد و هشتاد و چهار خورشيدی از فرورد سرور جهانيان، محمد مصطفی که درود يزدان بر او و پيروان اش باد


Attachment: khorshid.pdf
Attachment: ZAR.zip

68 CommentsChronological   Reverse   Threaded
rezashakiba wrote on May 18, '07
هشت صورت در این تصویر هست
shabniya wrote on May 18, '07
Ziba Boud Va Besiar Por Ehsas Erfan :)
erfaningenia wrote on May 18, '07
هشت صورت در این تصویر هست
!من هر چی شمردم هفت تا شو بیشتر پیدا نکردم
erfaningenia wrote on May 18, '07
Ziba Boud Va Besiar Por Ehsas Erfan :)
ممنون
lidaabed wrote on May 18, '07
زمام عقل من از کف ربود و پای قرار ببست و ديده ی حيران گماشت بر زاری

شراب خواره ی پرنوش حال مستی را نمی شناسد و پر گوی حال هشياری

مرصی دوست عزیز
marjanmokhtarieh wrote on May 18, '07
سلام
erfaningenia wrote on May 18, '07
زمام عقل من از کف ربود و پای قرار ببست و ديده ی حيران گماشت بر زاری

شراب خواره ی پرنوش حال مستی را نمی شناسد و پر گوی حال هشياری

مرصی دوست عزیز
ممنونم لیدا جان
erfaningenia wrote on May 18, '07
سلام
سلام. به به. مرجان خانم کم پیدا. پارسال دوست امسال آشنا. کجایی دخترو؟
bambangpriantono wrote on May 18, '07
Halo Erfan, khoubi?
erfaningenia wrote on May 18, '07
Halo Erfan, khoubi?
mamnoon Nono! to khoubi? che khabar? khosh migzareh? Farsi yad migiri?
erfaningenia wrote on May 18, '07

دوستانی که حوصله ندارند متنی که به فارسی سره نوشته ام بخوانند (چه قدر فارسی نویسی طرفدار داره!) خدمتشان عرض کنم اگر خواستند می توانند مجموعه ی شعرهای کلاسیک بنده را (اگر بشود اسم این ها را شعر گذاشت!) از این جا و فونت مورد نیاز برای قرائت آن را از این جا دانلود کنند.

از شوخی کذشته، اگر قرار باشد این گونه فارسی نویسی در میان ما رواج یابد واقعا چند نفر از کسانی که مرا متهم به عربی گرایی و اسلام زدگی و قرآنی نویسی و استفاده ی زیاد از کلمات عربی و جملات و آیات قرآنی می کرده اند خودشان می توانند از فارسی سره ای این چنین فنی سر در بیاورند؟!

mazdak1353 wrote on May 18, '07
merc erfaan jaaan
shaaiad baa vojoode jaragehaaie mesle to in zabaan o sarzamin be jaaie rafie berese
erfaningenia wrote on May 18, '07
ممنونم مزدک جان، موافقم باهات
mahmir wrote on May 18, '07
!!!!!فکر کنم دیگه وقتشه بگم انا لله وان الیه راجعون
Comment deleted at the request of the author.
mahmir wrote on May 18, '07
من یکی که همش رو خوندم ، ولی اعتراف میکنم معنی بعضی "واژگان"را نمیدونستم فقط به تقریب حدس میزدم که باید این بشه ، به این فکر میکردم که چقدر فاصله افتاده ، فکر کنم برای نسل بعدی باید کاملا این نوع فارسی ترجمه بشه !! عرفان یک بار دیگر هم گفته ام باز هم میگویم اینگونه بذل هنری که در تو میبینم به جرات میگویم در هیچکس ندیده ام ، درک اینگونه کارهایت برایم سخت است ، از بس بخل دیده ام و نهان کردن و ..................................
بزرگ منشی پسر ، خیلی
niloofaramini wrote on May 18, '07
عرفان؟ این دفتر جدید اشعارته؟یعنی غیر از همون نماز بحر که قبلا داشتی؟
من فونت زر رو دانلود کردم اما نمیدونم بایود بعدش جه کار کنم
چونکه این خورشید هم دانلود کردم اما نمیتونم بخونمش
ناخوانا و به صورت نقطه دیده میشه
حالا فردا دوباره امتحان میکنم
erfaningenia wrote on May 18, '07
mahmir said
من یکی که همش رو خوندم ، ولی اعتراف میکنم معنی بعضی "واژگان"را نمیدونستم فقط به تقریب حدس میزدم که باید این بشه ، به این فکر میکردم که چقدر فاصله افتاده ، فکر کنم برای نسل بعدی باید کاملا این نوع فارسی ترجمه بشه !! عرفان یک بار دیگر هم گفته ام باز هم میگویم اینگونه بذل هنری که در تو میبینم به جرات میگویم در هیچکس ندیده ام ، درک اینگونه کارهایت برایم سخت است ، از بس بخل دیده ام و نهان کردن و ..................................
بزرگ منشی پسر ، خیلی
!سوسکه به بچه ش می گه قربون دست و پای بلوریت برم
erfaningenia wrote on May 18, '07
عرفان؟ این دفتر جدید اشعارته؟یعنی غیر از همون نماز بحر که قبلا داشتی؟
من فونت زر رو دانلود کردم اما نمیدونم بایود بعدش جه کار کنم
چونکه این خورشید هم دانلود کردم اما نمیتونم بخونمش
ناخوانا و به صورت نقطه دیده میشه
حالا فردا دوباره امتحان میکنم
فونت های زر رو بذار تو دایرکتوری فونت که اون هم خودش تو دایرکتوری ویندوز قرار داره. بعد اگه بازم ندیدی آکروبات رو آن-اینستال و دوباره اینتستال کن.

نماز بحر رو پاک کن. این کتاب اول از همون مجموعه ست، ولی شعرهای سست رو حذف کردم و خیلی ابیات رو تصحیح کردم. این تنها چیزیه که فعلا مورد تائید منه. پس نماز بحر رو بی خیال شو دیگه؛
moojann wrote on May 18, '07
merc erfani
erfaningenia wrote on May 18, '07
ممنون موژان
shojaat wrote on May 19, '07
merci azizam
mamnoon ke be farsie salis neveshti
man ke lezzzzat brdam az khoondanesh
:)
shabna wrote on May 19, '07
salam erfan jan .khaste nabshi.man ta jaii ke mitoonestam khundam .rastesho bekhay kheyli nafamidam chi gofte boodi .khundan va mani kardan in joor matna baram sakhte alan ke ino khundam yade dabirestan oftadam va darse hasank vazir#:-S kheyli bara man sakht bood .behet tabrik migam ke in ghdar khub mituni be in sabk benevisi.arezoo mikonam rooz be rooz pishraft koni.mishe mani neveshtehatam benevisi ke manam befahmam chi neveshti?kheyli tanbalam naaaaaaa?????????
niloofaramini wrote on May 19, '07, edited on May 19, '07
:(
فونتا رو کپی کردم بازم نشد
:(
ardestaniz wrote on May 19, '07
عرفان فارسي رو تركوندي. اي ول داش
niloofaramini wrote on May 19, '07
برای من پیغام میده که نمیتونه فونت زرنرمال را پیدا کنه یا ایجاد کنه با اینکه فونتایی که دادی کپی کردم تو دایزکتوری فونت
unable to find or creat zar normal
!
niloofaramini wrote on May 19, '07
aslan hamoon namazew bahro mokhonam
eyb nadare ....shere sost nadare
irandromeda wrote on May 19, '07
salam nighushakino =:D
soragh az man bidel maju ke erfan raft... baz harf az raftano maftan mizani ke :-"
hamisheh wrote on May 19, '07
همممممم.... ممنون خب، ولی می تونم که اعتراف کنم خیلی هاشو نفهمیدمو جا زدم؟
pedyaria wrote on May 19, '07
عرفان جان
خیلی زور زدم تا بفهم چی نوشتی
اگه اون توضیحات را بعدا نمی دادی که به زبان پارسی سره نوشته ای
فکر می کردم پاک مشوش افکار شده ام که ذره ای از حرفهایت را نفهمیدم
بهرحال از لطفت ممنو ن
من بارگذاری کردم
erfaningenia wrote on May 19, '07
shojaat said
merci azizam
mamnoon ke be farsie salis neveshti
man ke lezzzzat brdam az khoondanesh
:)
.ممنون حمید جون. می دونستم تو خوشت می آد
erfaningenia wrote on May 19, '07, edited on May 19, '07
shabna said
salam erfan jan .khaste nabshi.man ta jaii ke mitoonestam khundam .rastesho bekhay kheyli nafamidam chi gofte boodi .khundan va mani kardan in joor matna baram sakhte alan ke ino khundam yade dabirestan oftadam va darse hasank vazir#:-S kheyli bara man sakht bood .behet tabrik migam ke in ghdar khub mituni be in sabk benevisi.arezoo mikonam rooz be rooz pishraft koni.mishe mani neveshtehatam benevisi ke manam befahmam chi neveshti?kheyli tanbalam naaaaaaa?????????

من معنی برخی لغت ها رو می نویسم

پیرایش: تصحیح

چگامه، چامه: شعر، غزل

کهن: کلاسیک

جنگ: مجموعه

گفتار نخویست: مقدمه

گون: حالت، صفت، نوع

برابرنهاد: معادل

برایی: دلیل

چرایی: علت

اندرون: مدخل

پارسیک: پهلوی ساسانی، پارسی میانه

پهلوی: پهلوی اشکانی، پارتی میانه

کام: مقصود

هوده: نتیجه

روان: جاری، ذهن، معنا

سـُـهش: احساس

پافشاری: اصرار

ذهیروک: نوستالژی، خاطره

خویشکاری: تکلیف، فریضه

بودگی: وجود

دیگر: آخر

نوس: تقلید

آفریننده: خلاقه

سپیده: کاغذ

دبیره: خط، قلم، فونت

بارگذاری: دانلود

آهنگ: ترتیب

سازگار: بر اساس ِ

نوده و نیوار: حال و هوا

نامک: کتاب

سامان: نظم

به سامان: منظم

چم: معنی، ترتیب

روی: دلیل

شمیدن: احتراز کردن، برائت جستن

زنهار: احتراز

آرِش: مفهوم

مینوی: انتزاعی، معنوی

مینو: معنا

پروا: اعتنا، انحصار

دهناد: وزن، ریتم، ایقاع

پساوند: قافیه

فروهر (فره وهر): روح

نهاد: وجود

دریابنده: مخاطب

پسین: ثانویه

آمیژه: شعر، سخن زیبا

نگار: نقش

ناله سنجی: هارمونی، تناسب

گوهر: جنس

همگزار: متناسب

همساخ: متقارب

میانجی: واسطه

لبید: شاعر

خنیاگر: موسیقی دان، مطرب

نیام: حالت، صورت

سایه پرور: لطیف

بایستگاری: التزام

سازواری: تناسب

کالبد: قالب

هنج: تناسب، هارمونی

درآهنگ: در رابطه

ریزه کاری: جزئیات

اندرمیان: موجود

کام نا کام: البته

به چم: منظور

ریزگان: زحافات

خنیاک: موسیقی

ساخت: قالب

پسند: سلیقه

همگر:مربوط

توختن: اقتباس

وام: تضمین

خوش: طرفه

سرانجام: انتها

بهره: مضمون

آماج: هدف

بیرون: استثنا

فرورد: هجرت

دقت می کنی خیلی ازین واژه ها رو می شناسی؟

در واقع چیزی که باعث می شه درک متونی که به فارسی سره نوشته شده اند با اشکال همراه باشه، تفاوت حوضه ی معنایی واژگان در فارسی و عربی ست. به نظر من این نکته ای ست که زبان شناسان کم به آن توجه کرده اند. بسیاری از کلماتی که در فارسی رواج دارند یا داشته اند، دارای معادل هایی با حوضه ی معنایی مترادف در زبان های دیگر هندواروپایی ست. مثلا واژه های شیر و شهر و شاه همه گی از یک ریشه ی باستانی (خشتره) مشتق شده اند و حوضه ی معنایی خود را دارند. هرچند این ریشه در زبان های دیگر هندوارپایی کمتر دیده می شود ولی حوضه ی معنایی مترادف آن با واژه هایی همین گونه هم ریشه پرگشته است (رکس، لئو) . در واقع می توان گفت حتی اگر ریشه های کلمات زبان های هندواروپایی مشترک نباشند، حوضه های معنایی حداقل در مورد حوضه های معنایی باستانی تر مشترک هستند. همین شباهت در زبان های سامی نیز دیده می شود. واژه ی لخما (لحم) در همه ی زبان های سامی بر مفهوم قوت قالب دلالت دارد (در عربی: گوشت، در عبری و آرامی و سریانی: گندم یا نان).

مشکل از وقتی آغاز می شود که واژه های یک زبان سامی برای استفاده در حوضه های معنایی هندواروپایی مورد استفاده قرار گیرند. ساختار منطقی و فصیح زبان های سامی حرفی مانند "اما" دارد که بر رابطه ای منطقی دلالت می کند. فکر می کنم معادل این واژه در زبان های هندواروپایی بسیار گیج کننده و چند منشائی باشد ( در فارسی نو معادل اما وجود ندارد!، در پهلوی بیه، در انگلیسی بات، در فرانسه مه و در لاتین سـِـد معنی اما می دهند) به همین نحو ما در زبان های هندواروپایی ترکیب ها، حروف و افعالی داریم که در زبان های سامی معادلی ندارند و بنابراین اگر وام گیری کلمه های سامی (عربی) در زبانی هندواروپایی (فارسی) اتفاق افتاده باشد، نتیجه ی آن تغییر گسترده ی حوضه ی معنایی لغات خواهد بود. در این جا نیز، اگر دقت کنی، می بینی تنها با جای گزین کردن واژه ها نمی توان متنی طبیعی به وجود آورد. هر واژه ی عربی چندین معادل فارسی دارد و هر واژه ی فارسی چندین معادل عربی و تطابق آن ها تنها بستگی به آشنایی با هر دو زبان خواهد داشت. بنابراین فارسی نویسی به این نحو، تنها نوعی واپس گرایی خواهد بود که فایده ای جز گنگ ساختن مفاهیم فنی در پی ندارد ولی اگر همین اکنون به عاقبت کار خود نیاندیشیم و به خیل واژگان غیر فارسی که در فارسی کاربرد یافته اند سامانی ندهیم حوضه های معنایی فارسی بیش ازین زیر و رو خواهد شد و زبان فارسی به زودی کارآیی طبیعی خود را از دست می دهد. من تنها به چند نمونه از واژه هایی که در دوران اخیر موجب تغییرات فاحش در حوضه های معنایی شدند و بدون آن که حوضه ای جدید برای فارسی به وجود بیاورند عملا چند حوضه ی دور را با هم ادغام کردند می پردازم

مرسی (واژه ای که مثل تخم لق در دهان همه می چرخد و به جای هر عبارت تشکرآمیز یا در پاسخ تشکر به کار می رود)

کول (+ کلیه ی معادل های فارسی آن مثل باحال، خفن)

سری (این یکی خیلی جالبه، خود واژه از اصل لاتین به معنی دنباله است که به واسطه ی فرانسوی وارد فارسی شده و در فارسی معنی "دفعه" "بار" "عده" "گروه" "مرتبه" .... پیدا کرده!)

....




erfaningenia wrote on May 19, '07
:(
فونتا رو کپی کردم بازم نشد
:(
آکروبات رو دوباره نصب کن
erfaningenia wrote on May 19, '07
عرفان فارسي رو تركوندي. اي ول داش
!تو هم این قد این اصطلاح اون گربه ی بی ریخت خپل رو استفاده نکن
erfaningenia wrote on May 19, '07
برای من پیغام میده که نمیتونه فونت زرنرمال را پیدا کنه یا ایجاد کنه با اینکه فونتایی که دادی کپی کردم تو دایزکتوری فونت
unable to find or creat zar normal
!
ببین درست گوش کن، آکروبات رو آن اینستال کن، فونت ها رو بذار تو دایرکتوری فونت ها تو دایرکتوری ویندوز، بعد از نو آکروبات رو بریز، تازه اگه قونت نداشته باشی همون قبلیه رو هم نمی تونی بخونی، اون قبلی رو که گفتم پاک کن دختر جان؛
erfaningenia wrote on May 19, '07
salam nighushakino =:D
soragh az man bidel maju ke erfan raft... baz harf az raftano maftan mizani ke :-"
!پاتاتینا، کم پیدا شدی، خر می زنی نه؟ می خواستم صبح چار صبح به وقت ایران زنگ بزنم، دلم نیومد بپرونمت از خواب
erfaningenia wrote on May 19, '07
همممممم.... ممنون خب، ولی می تونم که اعتراف کنم خیلی هاشو نفهمیدمو جا زدم؟
!دخترخاله تو اگرم نفهمیدی نباید بیای بگی که، بگو من همه شو فهمیدم. تازه تو باید بیای نظریات منو نقد هم بکنی
erfaningenia wrote on May 19, '07
عرفان جان
خیلی زور زدم تا بفهم چی نوشتی
اگه اون توضیحات را بعدا نمی دادی که به زبان پارسی سره نوشته ای
فکر می کردم پاک مشوش افکار شده ام که ذره ای از حرفهایت را نفهمیدم
بهرحال از لطفت ممنو ن
من بارگذاری کردم
.اینم فقظ به خاطر تو که هی تعریف می کردی، گفتم بیام همه شو قلنبه تحویل خودت بدم، ممنونم، خوش حالم کردی
mahmir wrote on May 19, '07, edited on May 19, '07
خب عرفان خان ، بلبل مست تا میتونی بنال ، که خوش نالیده بودی !!!! واما اول یه کمی بالا وپایین این شش دفتر رو برانداز کردم ، چیدمان وظاهر که مثل همیشه ، زیبا ، ومطمینم که گزینش رنگها بی دلیل نبوده !! اول شروع کردم عین این احقها از دفتر اول یکی یکی شعر خواندن به ترتیب و......هی خواندم وخواندم تا دیدم داره سرم گیج ویج میره ، بعد به خودم نهیب زدم آخه دختر ِ دیوونه این چه طرز شعر خوندنه مگه کتاب داستانه که نشستی اینجوری میخونی ، آخه کی میاد کتاب شعر برداره بشینه از اول تا آخرش رو بخونه ، ........ اما نشد دل بکنم ودوباره یه مقدار همینجوری نا مرتب خوندم ، اما مگه تمومی داره ، ...... یادم افتاد برادری داشتم ( والبته دارم ، زنده باشه الهی )که دستی خوش در نوشتن داشت ( والان نمیدونم !!!) موقعی که من فسقل بودم شبهایی که انشاء داشتم همیشه زجه کنان دست به دامانش میشدم ، پس از کلی آزار واذیت بنده و موقعی که خواب بنده رو احاطه میکرد، اخوی گرامی دستور میدادند بیا بشین من میگم خودت بنویس ، خدا نصیبتون نکنه ، یه صفحه نه دو صفحه نه ،... ..... از کت وکول می افتادم وبه غلط کردن که بابا جان نخواستم بسه ولی اون فقط با نیشخند میگفت بچه تنبلی نکن خواب همیشه هست ، حرف نزن ، دست من که نیست خودش میاد تو هم باید بنویسی ، الغرض داستان این اومدن بود ............ عرفان منم میخوام به تو بگم ماشاء الله واقعا اومده ها وچه خوش امده( خیلی حرف زدم نه؟)
ویک سوال اینطور به نظر میاد این اشعار جنگ شما و دفترها ترتیب زمانی خاصی دارند درسته یا .. ؟
در ضمن امضات هم خوشگله ، از روی امضات احتمال میدم باید خوش خط باشی !!!!
نوایت اهورایی باد
Comment deleted at the request of the author.
mahmir wrote on May 19, '07
حالا که در مورد زبان صحبت کردی تا یادم هست ببین در مورد "اورامان" چیزی میدونی یا چیزی جایی خوند ی؟
وای من خودم خیلی چیزای اشتباه میگم مثل همون " سری " که بهم گوشزد کردی ودارم ترکش میکنم ، ولی این "مرسی" خیلی زشته ، خیلی
وتو خیلی از خونواده ها میبینیم اولین کلمه تشکری که بچه یاد میدن همینه ، متاسفانه
tanytania wrote on May 19, '07
خيلي زيبا بود عرفان جان واقعا زحمت كشيدي مرسي.
erfaningenia wrote on May 19, '07
mahmir said
خب عرفان خان ، بلبل مست تا میتونی بنال ، که خوش نالیده بودی !!!! واما اول یه کمی بالا وپایین این شش دفتر رو برانداز کردم ، چیدمان وظاهر که مثل همیشه ، زیبا ، ومطمینم که گزینش رنگها بی دلیل نبوده !! اول شروع کردم عین این احقها از دفتر اول یکی یکی شعر خواندن به ترتیب و......هی خواندم وخواندم تا دیدم داره سرم گیج ویج میره ، بعد به خودم نهیب زدم آخه دختر ِ دیوونه این چه طرز شعر خوندنه مگه کتاب داستانه که نشستی اینجوری میخونی ، آخه کی میاد کتاب شعر برداره بشینه از اول تا آخرش رو بخونه ، ........ اما نشد دل بکنم ودوباره یه مقدار همینجوری نا مرتب خوندم ، اما مگه تمومی داره ، ...... یادم افتاد برادری داشتم ( والبته دارم ، زنده باشه الهی )که دستی خوش در نوشتن داشت ( والان نمیدونم !!!) موقعی که من فسقل بودم شبهایی که انشاء داشتم همیشه زجه کنان دست به دامانش میشدم ، پس از کلی آزار واذیت بنده و موقعی که خواب بنده رو احاطه میکرد، اخوی گرامی دستور میدادند بیا بشین من میگم خودت بنویس ، خدا نصیبتون نکنه ، یه صفحه نه دو صفحه نه ،... ..... از کت وکول می افتادم وبه غلط کردن که بابا جان نخواستم بسه ولی اون فقط با نیشخند میگفت بچه تنبلی نکن خواب همیشه هست ، حرف نزن ، دست من که نیست خودش میاد تو هم باید بنویسی ، الغرض داستان این اومدن بود ............ عرفان منم میخوام به تو بگم ماشاء الله واقعا اومده ها وچه خوش امده( خیلی حرف زدم نه؟)
ویک سوال اینطور به نظر میاد این اشعار جنگ شما و دفترها ترتیب زمانی خاصی دارند درسته یا .. ؟
در ضمن امضات هم خوشگله ، از روی امضات احتمال میدم باید خوش خط باشی !!!!
نوایت اهورایی باد
وای! من که چیزی ندارم بگم! راستش تنها ترتیب زمانی که می شه در نظر گرفت ترتیبی بر مبنای زمانی انتزاعیه که از عشق شاعرانه (صبح) شروع می شه و به عشق خاکی و مراحل محتمل اون (ظهر و شام و شب ) ختم می شه و نهایتا به یک جور استغنا می رسه (پگاه و مقام آفتاب) که خوب... می شه گفت یه هم چین چیزایی...؛
erfaningenia wrote on May 19, '07
mahmir said
حالا که در مورد زبان صحبت کردی تا یادم هست ببین در مورد "اورامان" چیزی میدونی یا چیزی جایی خوند ی؟
وای من خودم خیلی چیزای اشتباه میگم مثل همون " سری " که بهم گوشزد کردی ودارم ترکش میکنم ، ولی این "مرسی" خیلی زشته ، خیلی
وتو خیلی از خونواده ها میبینیم اولین کلمه تشکری که بچه یاد میدن همینه ، متاسفانه
اورامان، منطقه ایست منسوب به اقوام هورامی کرد، که زبان مخصوصی دارند (کرد ها چندین زبان دارند، هورامی، سورانی، زازکی، لکی، کرمانجی...) و موسیقی شون به خصوص برای من خیلی بیشتر مورد توجه بوده. نوع خاصی از موسیقی آوازی در بین ایرانیان غربی وجود دارد که به مور موسوم است. مور لکی نمونه ی معروف آن است ولی شاید عجیب و غریب ترین و جالب ترین نمونه ی این نوع از موسیقی آوازی که به قول استاد درویشی تنها با آوای بازیگران تئاتر "نئو" ژاپنی قابل مقایسه است آوازهای هوره ای و سیاه چمانه است که مربوط به همین قوم می شوند.


واقعا آرزو داشتم رشته ی تحصیلی م مردم شناسی بود تا هرچه بیشتر به بهانه ای می تونستم به این مردم نزدیک و نزدیک تر بشم. در واقع، اگر دقت کرده باشی حتما تا حالا فهمیدی چیزی که من رو داره روز به روز بیشتر در این مسائل غرق می کنه فقدان هویتی ست که در اثر زندگی در تهران در یکی از همین خانواده هایی که به بچه یاد می دند بگه مرسی در من هم به وجود اومده و من چند وقت پیش متوجه اش شدم و شروع کردم برای خودم پیشینه و اصل و نسب بافتن و غرق کردن خودم در میان هرچیزی که بهتر می تونه آدم رو از شر وسواس خناس نجات بده؛
erfaningenia wrote on May 19, '07
خيلي زيبا بود عرفان جان واقعا زحمت كشيدي مرسي.
.ممنونم شبنم جان. دستت درد نکنه
mahmir wrote on May 19, '07
آهان زدی به هدف ، میخواستم همینا رو بشنوم ، ببین من یه دوست کرد ( آقا ) دارم مال همون منطقه هست وخودش میگفت در مورد اصالت زبانشون ویه چیزایی که من سر در نیاوردم .... ولی یه نوار داره آواز یه خواننده که انگار از تو گور بلند شده خونده ، خیلی خاصه ..... راستش من هیچوقت روم نشد یک کپی از اون رو بگیرم ولی باید تو رو واسطه قرار بدم .... تو هم که بدت نمیاد ........ در ضمن گروه کردی " نیشتمان " رو حتما یادته تو دانشگاه شما با بچه های شما اجرا داشتن ، خواننده اون گروه هم از دوستان منه تو کارای تحقیقی اگه یه موقع خواستی یه صوت بزن .......................... وای وای بچه من باید دو سال قبل تو رو می یافتم
یه بنده خدایی به من میگفت جای یادگیری هنرتودانشگاه نیست ، منم میخوام بگم تو خیلی راحت و بهتر از یک دانشجوی مردم شناسی
میتونی چیز یاد بگیری
....................
پس اگه یه دفتر دیگه اضافه شه میرسه به فنا !!!! شاید هم همون ششم رسیده
erfaningenia wrote on May 19, '07
آخه مردم شناسی هنر نیست، علمه، منم آدم هنر نیستم (مثلا خواستم بگم آدم علم ام!!!) این دوست هات رو به من هم معرفی کن، به خصوص اون کردی هه رو ازون آقا کرده بگیر. من یه پست جدید گذاشتم، توش ازون موسیقی که گفتم هم استفاده کردم، هم سیاچمانه هم مورلکی؛
irandromeda wrote on May 19, '07
!پاتاتینا، کم پیدا شدی، خر می زنی نه؟ می خواستم صبح چار صبح به وقت ایران زنگ بزنم، دلم نیومد بپرونمت از خواب
dastet nakone, vali age khasti shekanje koni maro ,are in karo bokon :-".......
shabna wrote on May 19, '07, edited on May 19, '07

من معنی برخی لغت ها رو می نویسم

پیرایش: تصحیح

چگامه، چامه: شعر، غزل

کهن: کلاسیک

جنگ: مجموعه

گفتار نخویست: مقدمه

گون: حالت، صفت، نوع

برابرنهاد: معادل

برایی: دلیل

چرایی: علت

اندرون: مدخل

پارسیک: پهلوی ساسانی، پارسی میانه

پهلوی: پهلوی اشکانی، پارتی میانه

کام: مقصود

هوده: نتیجه

روان: جاری، ذهن، معنا

سـُـهش: احساس

پافشاری: اصرار

ذهیروک: نوستالژی، خاطره

خویشکاری: تکلیف، فریضه

بودگی: وجود

دیگر: آخر

نوس: تقلید

آفریننده: خلاقه

سپیده: کاغذ

دبیره: خط، قلم، فونت

بارگذاری: دانلود

آهنگ: ترتیب

سازگار: بر اساس ِ

نوده و نیوار: حال و هوا

نامک: کتاب

سامان: نظم

به سامان: منظم

چم: معنی، ترتیب

روی: دلیل

شمیدن: احتراز کردن، برائت جستن

زنهار: احتراز

آرِش: مفهوم

مینوی: انتزاعی، معنوی

مینو: معنا

پروا: اعتنا، انحصار

دهناد: وزن، ریتم، ایقاع

پساوند: قافیه

فروهر (فره وهر): روح

نهاد: وجود

دریابنده: مخاطب

پسین: ثانویه

آمیژه: شعر، سخن زیبا

نگار: نقش

ناله سنجی: هارمونی، تناسب

گوهر: جنس

همگزار: متناسب

همساخ: متقارب

میانجی: واسطه

لبید: شاعر

خنیاگر: موسیقی دان، مطرب

نیام: حالت، صورت

سایه پرور: لطیف

بایستگاری: التزام

سازواری: تناسب

کالبد: قالب

هنج: تناسب، هارمونی

درآهنگ: در رابطه

ریزه کاری: جزئیات

اندرمیان: موجود

کام نا کام: البته

به چم: منظور

ریزگان: زحافات

خنیاک: موسیقی

ساخت: قالب

پسند: سلیقه

همگر:مربوط

توختن: اقتباس

وام: تضمین

خوش: طرفه

سرانجام: انتها

بهره: مضمون

آماج: هدف

بیرون: استثنا

فرورد: هجرت

دقت می کنی خیلی ازین واژه ها رو می شناسی؟

در واقع چیزی که باعث می شه درک متونی که به فارسی سره نوشته شده اند با اشکال همراه باشه، تفاوت حوضه ی معنایی واژگان در فارسی و عربی ست. به نظر من این نکته ای ست که زبان شناسان کم به آن توجه کرده اند. بسیاری از کلماتی که در فارسی رواج دارند یا داشته اند، دارای معادل هایی با حوضه ی معنایی مترادف در زبان های دیگر هندواروپایی ست. مثلا واژه های شیر و شهر و شاه همه گی از یک ریشه ی باستانی (خشتره) مشتق شده اند و حوضه ی معنایی خود را دارند. هرچند این ریشه در زبان های دیگر هندوارپایی کمتر دیده می شود ولی حوضه ی معنایی مترادف آن با واژه هایی همین گونه هم ریشه پرگشته است (رکس، لئو) . در واقع می توان گفت حتی اگر ریشه های کلمات زبان های هندواروپایی مشترک نباشند، حوضه های معنایی حداقل در مورد حوضه های معنایی باستانی تر مشترک هستند. همین شباهت در زبان های سامی نیز دیده می شود. واژه ی لخما (لحم) در همه ی زبان های سامی بر مفهوم قوت قالب دلالت دارد (در عربی: گوشت، در عبری و آرامی و سریانی: گندم یا نان).

مشکل از وقتی آغاز می شود که واژه های یک زبان سامی برای استفاده در حوضه های معنایی هندواروپایی مورد استفاده قرار گیرند. ساختار منطقی و فصیح زبان های سامی حرفی مانند "اما" دارد که بر رابطه ای منطقی دلالت می کند. فکر می کنم معادل این واژه در زبان های هندواروپایی بسیار گیج کننده و چند منشائی باشد ( در فارسی نو معادل اما وجود ندارد!، در پهلوی بیه، در انگلیسی بات، در فرانسه مه و در لاتین سـِـد معنی اما می دهند) به همین نحو ما در زبان های هندواروپایی ترکیب ها، حروف و افعالی داریم که در زبان های سامی معادلی ندارند و بنابراین اگر وام گیری کلمه های سامی (عربی) در زبانی هندواروپایی (فارسی) اتفاق افتاده باشد، نتیجه ی آن تغییر گسترده ی حوضه ی معنایی لغات خواهد بود. در این جا نیز، اگر دقت کنی، می بینی تنها با جای گزین کردن واژه ها نمی توان متنی طبیعی به وجود آورد. هر واژه ی عربی چندین معادل فارسی دارد و هر واژه ی فارسی چندین معادل عربی و تطابق آن ها تنها بستگی به آشنایی با هر دو زبان خواهد داشت. بنابراین فارسی نویسی به این نحو، تنها نوعی واپس گرایی خواهد بود که فایده ای جز گنگ ساختن مفاهیم فنی در پی ندارد ولی اگر همین اکنون به عاقبت کار خود نیاندیشیم و به خیل واژگان غیر فارسی که در فارسی کاربرد یافته اند سامانی ندهیم حوضه های معنایی فارسی بیش ازین زیر و رو خواهد شد و زبان فارسی به زودی کارآیی طبیعی خود را از دست می دهد. من تنها به چند نمونه از واژه هایی که در دوران اخیر موجب تغییرات فاحش در حوضه های معنایی شدند و بدون آن که حوضه ای جدید برای فارسی به وجود بیاورند عملا چند حوضه ی دور را با هم ادغام کردند می پردازم

مرسی (واژه ای که مثل تخم لق در دهان همه می چرخد و به جای هر عبارت تشکرآمیز یا در پاسخ تشکر به کار می رود)

کول (+ کلیه ی معادل های فارسی آن مثل باحال، خفن)

سری (این یکی خیلی جالبه، خود واژه از اصل لاتین به معنی دنباله است که به واسطه ی فرانسوی وارد فارسی شده و در فارسی معنی "دفعه" "بار" "عده" "گروه" "مرتبه" .... پیدا کرده!)

....




mersi erfan jan .kheyli mamanun.are ama bazihash baram ashna bood