The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

Blog Entryببر ِآبی ِ بورهسJun 14, '07 1:32 PM
for everyone


از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، درست یک سال پیش، با الهام از داستان ببر آبی نوشته ی هورهه لوئیس بورهس*، یک ببر آبی کوچولو درست کردم و در این جا گذاشتم، بی آن که به خاطر داشته باشم چاردهم ژوئن، سالروز وفات این مرد بزرگ بوده است.

 

عجیب تر آن که، امروز، به رغم تب و درد زیاد، باز هم یاد بورهس افتادم و البته این بار حواس ام جمع بود که تا چارده ژوئن نشده حتما یک چیزی در باره ی بورهس بنویسم. غافل از این که هم اکنون در ماه ژوئن قرار داریم و دست بر قضا امروز نیز چاردهم ژوئن هست! به هر حال بورهس حافظ را می ستائید و شاید حافظ مقداری از توانایی ارتباط اش را با جهان زندگان، به این همتای جنوبی خود اعطا کرده باشد.

 

بورهس در بیست و چهار اوت آخرین سال قرن نوزدهم در سرزمین نقره ای رنگ به دنیا آمد و بیست و یک سال پیش، در چنین روزی، در کشور چلیپای خونین، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

شاید به عنوان یک نویسنده ی آمریکای لاتینی، عجیب باشد که بورهس اصلا سیاسی نبود، ولی این دلیل نمی شود که فرض کنیم انقلابی نیز نبود. نوشته های بورهس، دیوانه وارند، و این بارزترین ویژگی هر انقلابی ست. ضمن آن که بر خلاف بسیاری انقلابی ها، بسیار باسواد بود و پس از سال ها مطالعه در آثار ادبی و مذهبی سراسر جهان که همراه با تصدی مسئولیت کتابخانه داری نیز بود، ابراز کرد: "همیشه این طور  تصور کرده ام که بهشت باید یک جور کتابخانه باشد!".

 

طبق معمول، من حوصله ی زیادی برای تعریف و تمجید های بی سر و ته ندارم. در عوض اجازه بدهید همان داستان ببر آبی را که تعریف اش را هم شنیده اید، به همراه داستان دیگری، به شما تقدیم کنم. هر کس دلش خواست می تواند روی اینترنت مطالب زیادی در مورد او بیابد. مقاله ی خوبی هم در ویکی پدیا هست که طبق سلیقه ی این روزها، حتی در مورد مسائل خیلی خیلی خصوصی وی نیز کنکاش به عمل آورده است؛ ختم کن والله اعلم بالصواب.

 

"The central fact of my life has been the existence of words and the possibility of weaving those words into poetry."

Jorge Luis Borges *

هرچند در زبان اسپانیایی، واج /جـ/ شبیه /خـ/ تلفظ می شود، اما این تغییر واجی تنها در اروپا و مدت ها پس از رواج این زبان در آمریکای جنوبی رخ داد. در اسپانیایی رایج در آمریکای جنوبی، این واج را /هـ/ تلفظ می کنند. بنابراین تلفظ نام وی به صورت بورخس نادرست است.

 

adopt your own virtual pet!
Attachment: SORKH-ABI.PDF

57 CommentsChronological   Reverse   Threaded
niloofaramini wrote on Jun 14, '07
همون که نیلوفر پیشوا توصیه کرده بود درست کنیم ....
niloofaramini wrote on Jun 14, '07
حالا میرم توی اینترنت میخونمش
niloofaramini wrote on Jun 14, '07
حالا میرم توی اینترنت میخونمش
!عجب
parimauk wrote on Jun 14, '07
Thanks dear...
niloofaramini wrote on Jun 14, '07




آره اگر منظورت اینه شد
:)
niloofaramini wrote on Jun 14, '07
منم اینو به یاد جوجه اردک زشت گذاشتم اینجا
اما حالا که جوجست زشته
بزرگ که شد خوشگل میشه
mazdak1353 wrote on Jun 14, '07
che gashange
wooooooooooow man ke koli baahaash haal kardam
mahmir wrote on Jun 14, '07
خب ، متاسفانه من زیاد در مورد بورهس و نوشته هاش نمیدونستم ، .... وبسی لذت بردم ، دستت درد نکنه ، چقدر بوی شرق میده !!! باید برم دنبالش ... ، ( اینم تو پرانتز بگم کلا من همیشه از این حسن سلیقه انتشارات ماه ریز خوشم میاد یکی از انتشاراتیهای مورد علاقه منه )این جمله هم که دیگه .. "همیشه این طور تصور کرده ام که بهشت باید یک جور کتابخانه باشد" .!!!.وای !!! ......با اون ببر آبی کوچولو تو هم کلی سرگرم شدم ، اوخی ، منویاد یه آدم شکمو انداخت !!! ممنون که چشم کوری مثل منو به روی اینهمه زیبایی گشودی
روحش شاد
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
همون که نیلوفر پیشوا توصیه کرده بود درست کنیم ....
آره..همونه. جالبه که اصلا ازش خبری هم نیست. هرچند من تقریبا هر روز صبح پدرشو می بینم که جلوی کتاب فروشی ایستاده و هر وقت رد می شم می رم جلو و می گم "درود بر شما" آقای پیشوا هم همین جوابو می ده؛
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
منم اینو به یاد جوجه اردک زشت گذاشتم اینجا
اما حالا که جوجست زشته
بزرگ که شد خوشگل میشه
ما آدما همه مون مث جوجه اردک زشتیم. یه روزی می آد که خوشگل می شیم. البته نه همه ی همه. بستگی داره وقتی جوجه بودیم چه قدر به خوشگل شدن فکر کرده باشیم. خدا کنه ما جزء اونایی باشیم که خوشگل می شن یه روزی؛
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
Thanks dear...
.ممنون پریما جان
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
che gashange
wooooooooooow man ke koli baahaash haal kardam
.ممنون داداش. خوش حالم کردی
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
mahmir said
خب ، متاسفانه من زیاد در مورد بورهس و نوشته هاش نمیدونستم ، .... وبسی لذت بردم ، دستت درد نکنه ، چقدر بوی شرق میده !!! باید برم دنبالش ... ، ( اینم تو پرانتز بگم کلا من همیشه از این حسن سلیقه انتشارات ماه ریز خوشم میاد یکی از انتشاراتیهای مورد علاقه منه )این جمله هم که دیگه .. "همیشه این طور تصور کرده ام که بهشت باید یک جور کتابخانه باشد" .!!!.وای !!! ......با اون ببر آبی کوچولو تو هم کلی سرگرم شدم ، اوخی ، منویاد یه آدم شکمو انداخت !!! ممنون که چشم کوری مثل منو به روی اینهمه زیبایی گشودی
روحش شاد
!باز که ازین حرفا زدی
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
خدمت دوستان عرض کنم، این پست رو به کمک یکی از دوستان تونستم به موقع بفرستم. چون بعد از نوشتن قسمت هایی از این پست وقتی دوباره خواستم به اینترنت متصل شم دیدم تلفن یک طرفه شده و ...؛ البته الان که فرادی دیروزه درست شده تلفن. ولی جالبه که وقتی زنگ زدم به روابط عمومی و امور مشترکین مخابرات طرف فقط کتکم نزد و ابراز کرد که همه ی مشکلات مملکت از ما آدم های بی خیاله که قبوضمون رو پرداخت نمی کنیم و هر چی بشه حقمونه.

این البته تنها یکی از دستاورد های دولت خدمت رسانیه. در طول هفته ی گذشته دو بار برقمون رفته و سه بار آب قطع شده. الحمدلله آقای احمدی نژاد اگر ما را درگیر جنگ نکند هم، در یک برنامه ی شبیه سازی موفق، بسیاری از تبعات جنگ را امروز به ما هدیه داده اند (گرانی، قطعی آب برق و تلفن، تشویش خاطر مردم غیور و شهید پرور و از همه مهم تر انقلاب فرهنگی دوم)؛
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
.بدون اغراق عرض می کنم ها...جدا باید دست احمدی نژاد رو بوسید
shojaat wrote on Jun 15, '07
merci erfan jan vali mishe ye soale khosoosi konam?
mikhastam bedoonam sarzamine noghreh ee va keshvare chalipaye khoonin kojast?
niloofaramini wrote on Jun 15, '07, edited on Jun 15, '07
نه ....هست
یکی دو روز پیش هم به پستم سر زده بود و هم به سایتم
erfaningenia wrote on Jun 15, '07
shojaat said
merci erfan jan vali mishe ye soale khosoosi konam?
mikhastam bedoonam sarzamine noghreh ee va keshvare chalipaye khoonin kojast?
!سرزمین نقره ای که میشه آرژانتین، چلیپای خونین هم که سوئیسه
erfaningenia wrote on Jun 15, '07
نه ....هست
یکی دو روز پیش هم به پستم سر زده بود و هم به سایتم
نیلوفر من نفهمیدم تو آخر سر کتاب ببرآبی رو دانلود کردی یا نه؟
دختر حواست خیلی پرته ها!!؛
http://images.erfaningenia.multiply.com/attachment/0/RnFg@woKCmkAACSZSu01/SORKH-ABI.PDF
niloofaramini wrote on Jun 15, '07
روی این آدرس کلیک میکنم ...خیلی هم منتظر موندم اما دان نمیشه
؟
حالا اینجا این کتاب زبون فارسیه یا اصلی؟
خوب میرم میخرمش ....چرا از اینترنت بخونم
در باره ی حواس هم آره ....خودم میدونم متاسفانه
!
الان پنج دقیقه منتظر شدم هیچ صفحه ای باز نشذ
erfaningenia wrote on Jun 15, '07
باید راست کلیک کنی، و
save target as
رو بزنی؛
hamisheh wrote on Jun 15, '07
یاده این ببره بخیر... یک ساله شد
مبارکه وصلش... حالت چطوره؟ بهتری؟
erfaningenia wrote on Jun 15, '07
!آره... بهترم.ممنون. فردا بعد از امتحان ریاضی بهتر هم می شم
Comment deleted at the request of the author.
sepas wrote on Jun 15, '07
ممنون، امیدوارم امتحانات خوب بشن
pedyaria wrote on Jun 16, '07
عالیه
متشکرم
درضمن عرفان اسپانیایی ات هم خوبه..تمام مطالبی را که در مورد نحوه تلفظ حروف در گویش های مختلف اسپانیایی گفتی درست است
حتما این کتاب را می خونم
erfaningenia wrote on Jun 16, '07
sepas said
ممنون، امیدوارم امتحانات خوب بشن
!ممنون سحر جان. البته بهتره آرزو می کردی من دست از تنبلی بردارم
erfaningenia wrote on Jun 16, '07
عالیه
متشکرم
درضمن عرفان اسپانیایی ات هم خوبه..تمام مطالبی را که در مورد نحوه تلفظ حروف در گویش های مختلف اسپانیایی گفتی درست است
حتما این کتاب را می خونم
نه... اسپانیانی بلد نیستم به خدا، شاید در آینده یاد بگیرم. ولی خوب، یه وقتم دیدی یاد گرفتم! من زبان خیلی دوست دارم! هم ساندویچشو هم یاد گرفتنشو!؛
msh76 wrote on Jun 17, '07
دستت درد نكنه عرفان، خيلي جالب بود. اين ببره خيلي ملوسه بيشتر مثل بچه گربه است تا ببر
erfaningenia wrote on Jun 17, '07
!بلا نسبت من هم بیشتر مثل جوجو می مونم تا داینوسور
pedyaria wrote on Jun 17, '07
erfan ye eteraf
sadeghan migam ke kheili az majaraye babre abi va hamintor gole sorkh chizi ayedam nashod.
mishe komak koni, harchand ke khasteye bacheganei ast.
mersi
erfaningenia wrote on Jun 17, '07
پدرام عزیز به روی چشم
من در ابتدا یه کلید کوچیک نشون می دم

اول باید بگم که لزوما هر داستانی به نظر تاویل پذیر نیست. گاهی اوقات خود داستان، در عین بغرنج بودن، در مواقع خاصی، حتی سال ها پس از خوندن اون، ناگهان تاویل و روشن می شه. و برای کسان مختلف این تاویل ها می توانند بی نهایت باشند.
داستان زاهد، هم چین داستانی بود، به روشنی تقابل زاهد و مرید تقابل دو نیروی انسانی ست. اما به نظر من، این دو نیرو، یا دو وجهه، تعریف شده نیستند (که مثلا بگیم تقابل عقل و عشق، یا ....) هر چند تمام تقابل های درونی انسان قابل تعمیم به دو اصل نخستین (مثلا خیر و شر، یا یین و یانگ) باشند، باز هم تاویل این دو شخصیت تنها باعث فروکاهیدن داستان به یک مسئله ی فلسفی می شه. بنا بر این تنها می تونم بگم که اون طور که من از داستان دستگیرم شد زاهد وجه تاریک و مرید وجه روشن هستند. مرید بی آن که چیزی به چشم ببیند ایمان در کلامش دیده می شود و زاهد گرچه سخن از ایمان به زبان می آورد گویی نتوانسته آن را به درونی ترین لایه نفس خود تسری دهد.فکر می کنم پشمینه پوش تندخو کز عشق نشنیده ست بو، یا امام شافعی ( کز شافعی نپرسند امثال این مسائل) مترادف همین نوع زهد در ادبیات ما باشند. اما برتری بورهس این جاست که پشمینه پوش تندخوی او، نه تنها طعنه به ایمان خیالی هر یک از ما می زند، بلکه به مثل می تواند مصداق هر عنصر خیالی دیگر هم باشد و ضمنا زاهد هم باقی بماند.
حالا من یک سوال دارم: گل سرخ این وسط چی بود؟

داستان ببر آبی، خیلی روشن تر، یک تقابل شرقی-غربی داشت. فیلسوف منطق دانی که برای هر پدیده ی طبیعی ای مصداقی در ادبیات غرب می شناسد، ناگهان با وجه اسرارآمیز و سخره آمیز شرق روبرو می شود. بورهس، خود شرق را به خوبی می شناخت و آن جا که در باره ی شعر سخن می گوید به کرات از حافظ و خیام و مولانا (در کنار شعرای انگلیسی زبان و اسپانیایی زبان و به خصوص ادبیات انگلوساکسون - انگلیسی باستان - ) مثال می آورد. با این وجود، بورهس همیشه مجذوب شرق باقی ماند و همواره به عنوان دنیای ناشناخته ی هر زمان جادویی از گوشه ایش هویدا، به آن می نگریست. این نگرش در بسیاری آثار او هویداست. هر چند باید تاکید کنم بسیاری اوقات این شرق، یک شرق جغرافیایی نیست، شرقی ست که مثلا در همان سوئیس بورهس با آن مواجه می شود.شرق اشراقی ست و در این داستان نیز هندوستان، دقیقا نمادی از دنیای بی منطق ماورایی نهان در زیر این هول منطقیان است. بورهس به این امر ایمان داشت و شعر را، از همین جهت دوست داشت که منطق آن، اگر نه کاملا، اندکی از منطق شناخته شده ی ما دوری می کند. آن جا که در شطحیات یوحنا مثلا می خوانیم "و ماهی از درخت تبریزی بالا رفت" برای کسی مثل بورهس که منتظر همین قسم پدیده هاست، کاملا ملموس و دست یافتنی ست. جهان های پارادوکسیکالی که وی در داستان هایش خلق می کند مانند اشعار عاشقانه ای ست که شعرا در توصیف دلدار پری چهره شان می سرایند. باز هم با این تفاوت که بورهس، به آن چه که می نوشت ایمان داشت، آن گونه که مولانا گفته گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد/ کو قسم چشم دیدن ایمانم آرزوست؛
pedyaria wrote on Jun 19, '07
عالی بود. متشکرم از اینکه اینقدر شیوا برایم باز کردی
ابا بورهس از زبان کوئیلو آشنا شدم که در ابتدای کتاب زهیرش نوشته بود بورهس درباره زهیر می گوید چیزی است که مجذوبش می شوید و تا آخر ادامه می دهید که تا حلش کنید و یا کارتان به جنون بکشد
و به نوعی زهیر را یک عشق اساطیری معرفی کرده بود
فکر کنم این دانه های آبی همان زهیری باشد که بورهس به قول کوئیلو در کتابش از آن یاد کرده است.
اما در مورد زاهد و گل سرخ
اگر آنچه که شما می نویسید زاهد وجه تاریک بوده و ایمان در درونی ترین لایه نفسش تسری نیافته بوده پس چگونه است که پس از رفتن مرید می تواند گل را با نفح خود برویاند؟
آشنایی با این سبک برایم خیلی جالب بود و توی عزیز نیز به من کمک کردی تا بتوانم این سبک را بفهمم و درباره آن بیشتر دقیق شوم
متشکرم
erfaningenia wrote on Jun 19, '07
نکته همین است. حتی عجیب ترین معجزه ها هم نه دلیلی ایمان معجزه کننده است نه باعث ایمان بینندگان. در سخنان بوسعید ابولخیر هم به همین معنی اشاره شده است که روی آب راه رفتن و پرواز کردن و طی الارض چیزی را ثابت نمی کند. مهم ایمان است. این ایمان هم به هیچ وجه شبیه تعریف کلاسیک از آدم های مومن نیست. برای مثال کسی که حتی با نگاه کردن به گلی، حیران می شود مسلما مومن تر از مومنی ست که اثر سجود بر پیشانی دارد. کسی که در زندگی هرگز دروغ نگفته مسلما مومن تر از کسی ست که دروغ می گوید ولی نمازخوان و به اصطلاح با خدا به نظر می رسد. حکایت این است که حتی کسی که معجزه می کند هم ممکن است به قدر ایمان عامی ساده دلی به حقیقت هستی پی نبرده باشد. داستان موسی و شبان مثنوی را که به خاطر داری!؟
mahmir wrote on Jun 19, '07
دنیای فلسفه امروز داره خودش رو جر میدهد سر مسئله هرمونتیک ، یا همون تاویل .........من بعد از خوندن این دو داستان ، چندین بار پیا پی در چندین روز هی دوباره مرور کردم وهنوز هم ادامه داره و هر روز چیز نو پیدا میکنم ، اما یک چیزی به من میگه ، نه نه ، بازم بخون یه چیز دیگه هست ، یه چیز مهم دیگه هست که باید اونو بفهمی ، .... ببین هرمونتیک همینه ممکنه حتی خود نویسنده هم اون چیزی رو که تو بهش میرسی در ذهن نداشته ، اما این حقیقتی است که وجود داره و هنرمند گاهی وسیله ای میشه برای بیان یک رمز بزرگ بدون اینکه خودش متوجه باشه ، ........ البته من به شهود تنها بدون تفکر آن چنان اعتقادی ندارم ولی این چیزیه که نمیشه انکارش کرد ، ....... این برداشت تو برای من خیلی جالب بود ، ویه سرنخ دستم داد ولی هیچگاه نمیشه گفت ، این تاویل کامل ترینه ، ویا منظور نویسنده این بوده ، ..... مطمئنا برای خودت هم این تجربه ها بوده ، .... خیلی خیلی خوبه که اینطور میتونی نظر خودت رو به راحتی بیان کنی ، کاری که من هیچگاه نمیتونم انجام بدم !!! در ضمن چیزهای دیگه ای که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده چی هست میدونی ؟
pedyaria wrote on Jun 19, '07
mersi
erfaningenia wrote on Jun 19, '07
من فکر کنم همه ی ترجمه شده های بورهس رو دارم.
یه چیزی بگم؟
من تا حالا هیچ چیزی در باره ی هرمنوتیک نخوندم. البته می دونم چی چیه.... ولی من خودم کشفش کردم. از تاویل اسکریپچر مذهبی شروع کردم؛
mahmir wrote on Jun 20, '07
از بس همه چی میدونی ، آدم بی مقدمه همه چی میگه دیگه
خب ببین ، هرمنوتیک از هرمس میاد ،که از خدایان یونانی بوده ، خدای پیام رسان ، به نوعی پیام های رمز ی خدا رو به انسان
می رسونه ، وراهنمای زندگان در سفر های زمینی وروح مردگان در دنیای بعدی است.
(خدای راه ها و تا جران ودزدان خواب و رویا ، ... هم گفته شده ) ،
hermeneuin : کلمه یونانی به معنی تاویل یا باز گرداندن گفته ای به زبان قابل فهم
هرمنوتیک : فن تفسیر متون راز آمیز دینی وعرفانی و...
من بهتر میبینم ، که من با زبان الکنم تو ضیح ندم ولی همونی که میگی ، در مورد تاویل همونه ، مقوله هرمنوتیک در متون دینی بحث مهمی رو داره ،
یک کتاب بهت معرفی میکنم البته به شرط اینکه بعد از امتحانات .!!!..... کلا هر چی از" بابک احمدی": دیدی ، بی خیال از کنارش رد نشو ، یک کتاب هم در مورد هرمنوتیک داره ، چون این کتاب رو خودم ندارم واز کتابخونه گرفتم خوندم اسم دقیقش یادم نیست ولی فکر کنم با همین عنوان باشه
erfaningenia wrote on Jun 21, '07
من که خودم رو پیشاپیش فقیه اللغات فرض کردم و ریشه ی هر کلمه ای رو می دونم، این یکی رو نمی دونستم. دستت درد نکنه ننه جان. باشه می رم می خونم. بابک احمدی رو که خوب می شناسم.
رابطه ش رو با هرمنوتیک هم می دونم.
متاسفانه تا حالا سعی نکردم در این مورد مطالعه کنم. باشه می رم و می خونم؛
masiha9559 wrote on Jun 23, '07
دارم دانلود میکنم
مرسی عرفان جان
erfaningenia wrote on Jun 23, '07
خواهش می کنم منیره جان.
منم ممنونم
delepak wrote on Jun 24, '07
عرفان جان از اون دسته آدمهای نادری هستی که خیلی مشتاقم تا تورا از نزدیک ببینم
erfaningenia wrote on Jun 24, '07
!نادر نه. همون عرفان، نادر اسم بچه ی همسایه مونه
lonelyyellowmoon wrote on Aug 27, '07
va che ertebate khoobi bar gharar kardam ba oon dastane sorkh o abi ....
erfaningenia wrote on Aug 27, '07
.ممنون سحر عزیز
moshaver wrote on Aug 29, '07
و به نظر شما جاي نوشته هاي جديد آقا عرفان خالي نيست؟؟؟
چقدر دوست دارم از تجربيات خودتون بنويسيد
والبته قبلش دوست دارم كه كلا بنويسيد
آخه فعلا گويا قلم روي ميزه

منتظرما
erfaningenia wrote on Aug 29, '07
عاطفه جان منم منتظرم. ولی گاهی باید بعضی چیزها رو رها کنه تا آروم جای خودشون رو در زندگی پیدا کنند. اگر جایی داشته باشند. دوباره می نویسم. به زودی. فقط چند ماه مونده!؛
moshaver wrote on Aug 29, '07
اميدوارم موفق بشي و به نتيجه مورد علاقتون برسيد



كاش منم اراده درس خوندنم مثل شما بود
احتمال ميرفت فيثاغورث بشم :))
ramtin2535 wrote on Aug 29, '07
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم
خوبي عرفان جونم
من اومدم فعلنم هستم پاشو بيا درسو هم بهانه نكن دلم برات تنگه
بگو كي مي آي كي؟
erfaningenia wrote on Aug 30, '07
رامتین فردا یکی از هم کلاسی هام داره می ره خارج، چند روز پیش یکی دیگه رفت. من هر روز باید به چند نفر که دارن می رن خارج سر بزنم. بهت زنگ می زنم خودم؛
ramtin2535 wrote on Aug 30, '07
!!!شايدم به زودي به من سر زدي
ramtin2535 wrote on Aug 31, '07
چقدر تماس مي گيري؟ گوشيم سوخت
SmileyCentral.com
erfaningenia wrote on Sep 1, '07
!دندون رو جیگر بذار
ramtin2535 wrote on Sep 1, '07
فعلا جيگرم سوخته اما مي تونم بجاش دندون رو پيتزا بذارم
چطوره؟
SmileyCentral.com
erfaningenia wrote on Sep 1, '07
بذار
ramtin2535 wrote on Sep 1, '07
چيو؟
كجا بذارمش؟
erfaningenia wrote on Sep 2, '07
همین جا
Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help