از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، درست یک سال پیش، با الهام از داستان ببر آبی نوشته ی هورهه لوئیس بورهس*، یک ببر آبی کوچولو درست کردم و در این جا گذاشتم، بی آن که به خاطر داشته باشم چاردهم ژوئن، سالروز وفات این مرد بزرگ بوده است.
عجیب تر آن که، امروز، به رغم تب و درد زیاد، باز هم یاد بورهس افتادم و البته این بار حواس ام جمع بود که تا چارده ژوئن نشده حتما یک چیزی در باره ی بورهس بنویسم. غافل از این که هم اکنون در ماه ژوئن قرار داریم و دست بر قضا امروز نیز چاردهم ژوئن هست! به هر حال بورهس حافظ را می ستائید و شاید حافظ مقداری از توانایی ارتباط اش را با جهان زندگان، به این همتای جنوبی خود اعطا کرده باشد.
بورهس در بیست و چهار اوت آخرین سال قرن نوزدهم در سرزمین نقره ای رنگ به دنیا آمد و بیست و یک سال پیش، در چنین روزی، در کشور چلیپای خونین، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
شاید به عنوان یک نویسنده ی آمریکای لاتینی، عجیب باشد که بورهس اصلا سیاسی نبود، ولی این دلیل نمی شود که فرض کنیم انقلابی نیز نبود. نوشته های بورهس، دیوانه وارند، و این بارزترین ویژگی هر انقلابی ست. ضمن آن که بر خلاف بسیاری انقلابی ها، بسیار باسواد بود و پس از سال ها مطالعه در آثار ادبی و مذهبی سراسر جهان که همراه با تصدی مسئولیت کتابخانه داری نیز بود، ابراز کرد: "همیشه این طور تصور کرده ام که بهشت باید یک جور کتابخانه باشد!".
طبق معمول، من حوصله ی زیادی برای تعریف و تمجید های بی سر و ته ندارم. در عوض اجازه بدهید همان داستان ببر آبی را که تعریف اش را هم شنیده اید، به همراه داستان دیگری، به شما تقدیم کنم. هر کس دلش خواست می تواند روی اینترنت مطالب زیادی در مورد او بیابد. مقاله ی خوبی هم در ویکی پدیا هست که طبق سلیقه ی این روزها، حتی در مورد مسائل خیلی خیلی خصوصی وی نیز کنکاش به عمل آورده است؛ ختم کن والله اعلم بالصواب.
"The central fact of my life has been the existence of words and the possibility of weaving those words into poetry."
Jorge Luis Borges *
هرچند در زبان اسپانیایی، واج /جـ/ شبیه /خـ/ تلفظ می شود، اما این تغییر واجی تنها در اروپا و مدت ها پس از رواج این زبان در آمریکای جنوبی رخ داد. در اسپانیایی رایج در آمریکای جنوبی، این واج را /هـ/ تلفظ می کنند. بنابراین تلفظ نام وی به صورت بورخس نادرست است.