The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

پيوندها Links

Link!افتضاح ملیJan 3, '08 8:22 AM
for everyone
Link: http://eftezahemelli.blogfa.com/

گرچه بارها با خودم عهد بسته‌ام که هرگز مطلب سیاسی در این‌جا قرار ندهم، اما باز هم گاهی اوقات سخت است که ازین کار امتناع کنیم. حتی اگر آن مطلب در جهتی باشد که به ظاهر در جهت موافق باد باشد و ازآن بوی قلم به مزدی بیاید، باز هم ممکن است نکته‌ای مثبت در آن باشد که مرا هم‌چنان به قرار دادن‌اش در این‌جا وسوسه کند.

روزنامه‌ی‌افتضاح‌ ملی ازین دست است. کوتاه آن که، افتضاح ملی، سر قضیه را به سمت "چپ" گرفته (این "چپ" را در معنای کلی "منتقد خواستار تغییر" استفاده می‌کنم، به نحوی‌که خیلی "راست"های منحرف به چپ را هم-حتی اگر خود احمدی‌نژاد باشد- شامل می‌شود). گرچه ترجیح می‌دهم دست خود را رو نکنم، اما باید اذعان کنم ذاتا محافظه‌کار هستم و زیاد موافق قرارگرفتن در توفان حوادث نیستم، در سیاست هم به‌قول‌یاروگفتنی "طرفدار تمرکز قدرت در دست یک نفر"[i] هستم (آن یک نفر خودم نیستم!)؛ ضمن آن که امیدوارم این محافظه‌کاری بنده‌را به پای طرفداری من از دیگر محافظه‌کاران اقصی‌نقاط عالم نگذارید!

به دید من، افتضاح ملی، هوش‌مندانه، نه خود افراد، که موضع‌گیری‌های مغرضانه‌ی‌ ایشان را هدف گرفته؛ هرگاه در کار سیاست، بیشتر به منفعت و خویشتن‌خواهی می‌اندیشند تا به حق و امر وابسته به حقیقت.[ii] ازین‌رو، اگر "خود" افتضاح ملی نیز بخواهد هم‌واره در همین مسیر گام بردارد، دور نیست که ببینیم –که دیده‌ایم- برخی مواضع خاص شخص احمدی‌نژاد محبوب اش را هم مورد اصابت قرار دهد.

نباید از نظر دور داشت که بی‌اخلاقی در نمود سیاسی احزاب قانونی و غیرقانونی مملکت ما مثل درّ و گوهر موج‌می‌زند. سدالبته چشم بستن به اشتباهات خودی‌ها و پررنگ‌نمایی موارد مشابه از طرف مقابل، نمونه‌ی بارز این بی‌اخلاقی‌ست.

بنده با اجازه‌ی خودم، شماره‌های تاکنون منتشرشده‌ی افتضاح ملی‌ را در یک پرونده‌ی پی.دی.اف. قرار دادم که می‌توانید آن به راحتی ازین‌جا بارگذاری کنید (با حجم دو مگابایت). برای خواندن شماره‌های آتی افتضاح ملی هم به پایگاه اصلی آن بروید. مطئنم حتی اگر از جهت‌گیری‌های ‌افتضاح‌ ملی خوشتان نیامد، طنز نیش‌دار و عبیدگونه‌ی آن، دلتان را همچین همچین خنک کند!



[i] Authoritarian, despotic, dictatorial, disciplinarian

[ii] بد نیست اضافه کنم بنده دعاوی پابرجایی برای اثبات اصالت و وحدانیت اموری مانند حقیقت و زیبایی و ... دارم که علی‌السنة‌المعهود‌الجماعة‌المدرنیة، این‌روزها نسبی قلم‌داد می‌شوند.


Link: http://www.fardanews.com/show/?id=29250

محمود و ماهاتیر، مقایسه دو دیدگاه

ناصر معتمد








چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند.

اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده )دعوت میکنیم:

*************************************************
محمود احمدی نژاد:دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند.

ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها "در کنار هم" در رقابت شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه 300 دلار بودیم که با حفظ" ثبات سیاسی" , تولید ناخالص خود را از 12 میلیارد دلار به 230 میلیارد دلار رساندیم.

***********************************************
محمود احمدی نژاد:ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم.

ماهاتیر محمد:مادر کنار حقوق اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه اکثریت نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز مي‌رسد. دولت 28% از سود بخش خصوصي را به عنوان ماليات دريافت مي‌كند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در زمينه‌اي كه بخش خصوصي فعال است نمي‌كند.
***********************************************
محمود احمدی نژاد:در" 9 ماهه گذشته" صادرات غیر نفتی 41 درصد افزایش یافته است."در همین یکسال اخیر" مبادلات ما با کشورهای دیگر سرعت چشمگیری داشته است ..."امسال" 6000 میلیارد تومان پروژه های زود بازده را فعال کردیم....تقاضای سرمایه گذاری "در 9 ماهه اول امسال" 91 درصد رشد داشته است.



ماهاتیر محمد: يك دولت نمي تواند در كوتاه مدت كاري انجام دهد.من معتقدم بايد يك دوره ده ساله باشد. زيرا طرحهاي توسعه نيازمند اين دوره است.گاهی برای اینکه سیاستهای خود را عملی کنید مدت زمان زیادی احتیاج دارید .وقتی رهبران سریع عوض میشوند ایده ها به همراه آنها فراموش میشود.



*************************************************


محمود احمدی نژاد:اگرکشوری رقیب ماست, باید نقطه ضعف او را بشناسیم.سیاست فعال یعنی همین, چرا غربیها در کار ما دخالت میکنند ؟ چرا ما دخالت نکنیم؟ دیدیم نقطه آسیب غرب همین جاست.ما دیدگاههای ملت ایران را برای " دنیا" تشریح کرده ایم. پیشرفت ملت ایران در مسائل علمی و سیاسی امروزه به الگویی برای "تمامی جهان" تبدیل شده است.


ماهاتیر محمد:ما مي توانيم در مالزي فقط به فكر شكست همسايه ابرقدرتـــــي مثل چين باشيم و همواره درحال جنگ باشيم، اما ما به خود مي گوييم: بهتر است از يك كيك كه درحال ترقي و رشد است، لقمه اي اندازه خود برداريم نه كل كيك را كه در آن بمانيم. ما دو گزینه داشتیم : خارجی ها با تکنولژی خود کشور مارا صنعتی کنند یا خودمان توسعه پیدا کنیم. از انجا که 30 -40 سال طول میکشد تا یکی از این تکنولژیها را بیاموزیم پس گزینه اول را انتخاب کردیم.قرار نیست تکنولژی در سیاست وارد شود.


***********************************************
محمود احمدی نژاد:دشمنان هروقت امکان ضربه به ما داشتند کوتاهی نکردند. ما اعلام کردیم اگر شما ادعا دارید ما هم ادعا داریم . نپذیرفتند مناظره کنیم. هر کشوری که هسته ای شد تحت فشار آمریکا قرار گرفت . برای هسته‌ای شدن تقریبا هیچ هزینه‌ای نداده‌ایم.


ماهاتیر محمد:ایران روش رویارویی با غرب را در پیش رو گرفته است. ما در مالزی اراده کردیم هرچه که خوب بود از شرق و غرب بگبریم.اين سياست در زماني اتخاذ شد كه كشورهاي تازه استقلال يافته مي‌خواستند از شر خارجيان راحت شوند و شركتها را ملي نمايند، اما مالزي برعكس عمل كرد. اين اصلي است غيرقابل گريز كه ما بايد با كشورهاي ديگر و حتي با قدرتهاي بزرگ در تعامل و ارتباط باشيم.



***********************************************
محمود احمدی نژاد:ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد.



ماهاتیر محمد:اگر به فن آوری اطلاعات توجه نکنیم یکبار دیگر از غرب عقب خواهیم افتاد.تحقیقات در اکثر دنیا انگلیسی است باید به این دانش دستیابی بکنیم و علوم را به انگلیسی آموزش دهیم. مديران و نخبگان موفق خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به اندوخته هاي ما اضافه كنند.


*************************************************
محمود احمدی نژاد: اشتغال آفرینی همان آوردن پول نفت است.


ماهاتیر محمد: ما اجازه داديم كه شركتهاي خارجي بيايند وتکنولژی بیاورند و كارهايي را انجام دهند كه ما توان انجام آن را نداشتيم. شهروندان مالزي توسط خارجيها استخدام شدند و علم و دانش كسب كردند. ما نه تنها ايجاد شغل كرديم بلكه تخصص نيز بدست‌ آورديم.خارجیها سرمایه های زیادی آوردند و اشتغال ایجاد کردند و ما امروز توانسته ایم نیاز سایر کشورها را برطرف کنیم.


***********************************************
محمود احمدی نژاد:بخشی از وظیفه دولت مبارزه با فساد و مبارزه با مافیایی است که از گذشته داخل حکومت راه پیدا کرده است و ارتباطات و مقررات را می شناسد. ما در مبارزه با ویژه خواری و رانت خواری مصمم هستیم .


ماهاتیر محمد:برای مبارزه با فساد اطمینان حاصل کنید که روند ساده و کوتاه است . مردم رشوه میدهند تا فرآیند پیچیده را ساده کنند.


***********************************************
محمود احمدی نژاد: با اجرای عدالت است که کشور ساخته میشود.همه باید در جهت اجرای عدالت گام بردارند.توزیع سهام عدالت همان توزیع پول نفت بر سر سفره های مردم است.


ماهاتیر محمد: بیش از صد آیه در قرآن در باره عدالت است اما به شیوه های آن اشاره نکرده است . ما این شیوه را برای اجرای عدالت انتخاب کردیم.اگر عدالت نباشد مهم این نیست که در چه راهی هستید. اگر عدالت هست مهم این نیست که از چه شیوه ای استفاده کرده اید.


Link!نقل این حرف ها نیستJun 6, '07 12:25 PM
for everyone
Link: http://www.sokhan.com/zarooee/default.htm


يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ كس نبود .

جانم برايتان بگويد كه روزي روزگاري، پهلوان اول پايتخت ولايت غربت ، عمرش را داد به شما . خلايق جمع شدند در ميدان شهر، كه چه بكنيم چه نكنيم ؟ يك عده گفتند : « اصلا ما پهلوان اول مي خواهيم چه كار؟» يك عدة ديگر گفتند : «پايتخت بدون پهلوان اول، مثل آش بي نمك است.» بعضي ديگر گفتند : « اگر پهلوان اول هم نشد، يك پهلوان دومي، پهلوان سومي، چيزي كه بايد داشته باشيم.» بعضي ديگر گفتند: « پهلوان اول داشته باشيم كه چي ؟ كه هي بيايد بگويد: برايم تهديدنومچه فرستاده اند ؟ »

خلاصه بحث بالا گرفت. در همين گير و دار ، ناغافلي روح پهلوان مرحوم ، آمد وسط ميدان شهر و گفت : « جماعت ! شما اول برويد بگرديد ببينيد كه اصلا توي اين مملكت پهلواني پيدا مي شود ، بعدا سرش جر و بحث كنيد . » بعد هم يك دفعه ناپديد شد .

مردم ديدند كه اي دل غافل، راست مي گويد اين خدابيامرز. اين شد كه گفتند ما همين جا مي نشينيم تا يك پهلوان اول پيدا كنيم .

يك نفر پاشد و رفت ايستاد روي سكوي ميدان گفت : « آهاي جماعت ! مي خواستم دو كلوم عرض كنم در باب اين كه پهلوون اول براي پايتخت از شوم شب واجب تره . لذا من را انتخاب كنيد براي پهلوون اولي . »

مردم كفتند : « حالا اگر تو پهلوان اول شهر بشوي ، چه گلي بر سر ما مي زني ؟ »

پهلوان گفت : « يك جامعة مدني برايتان درست مي كنم به چه خوبي . طوري كه گرگ و ميش كنار هم زندگي كنند . اصلا همه اش تساهل و تسامح ! »

مردم گفتند : « اي آقا ، پهلواني به زور است . نقل اين حرف ها نيست . »
پهلوان بندة خدا از سكو آمد پايين و يكي ديگر رفت بالا و گفت : « آهاي جماعت ، در خصوص اين فقره خواستم عرض كنم كه مرا انتخاب كنيد . زور من خيلي زياد است . ميتوانم يك گاري را يك تنه با بارش از زمين بلند كنم

مردم گفتند : « اين كار را "ژان والژان" خدا بيامرز هم مي توانست بكند . تازه ، آن بنده خدا با آن زور و بازو نهايتا شد شهردار ؛ پهلوان اول كه نشد . نخير . نقل اين حرف ها نيست . »

پهلوان دوم هم آمد پايين و پهلوان سوم رفت بالا . يك نگاهي به مردم كرد و گفت : « آهاي جماعت ، اصلا شما اينجا ميتينگ راه انداخته ايد كه چي ؟ من باب تذكر عرض مي كنم كه راهتان را بكشيد برويد خانه هايتان . هر كس نرود ، حكما كتك مي خورد . »

مردم گفتند : « بر و بابا دلت خوش است . ما فكر اينجايش را هم كرده ايم . از وزارت كشور مجوز گرفته ايم . نقل اين حرف ها نيست

پهلوان گفت : « كه اين طور ! » بعد از سكو آمد پايين وهمة جماعت را لت و پار و تار و مار كرد .

مردم كه ديدند نه بابا ، اين بندة خدا جوهرة بزن بهادري دارد ، به اتفاق آرا ، او را انتخاب كردند به پهلوان اولي شهر !

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه نقل اين حرف ها نيست !
قصة ما به سر رسيد ، غلاغه به خونش نرسيد.


Link: http://www.radiozamaneh.org/news/2007/05/post_1407.html

دیدم به بصـره   دخترکـی  اعـجـمـی  نسـب

آفـاق  خیـره کـرده  به نـور ِ جمـال ِ خویـش

می خواند  درس ِ قرآن  در پیش ِ شیخ ِ شهر

وز شیــخ دل ربوده  به غنج و دلال ِ خویش

می داد شــیــــخ درس ضــلال ِ مـبـیـن بــدو

و آهنگ ِ ضــاد  رفته به اوج ِ کمال ِ خویش

دختر نداشت  طاقت ِ گـفـتـار ِ حرف ِ ضــاد

با آن دهـان ِ کوچـک ِ غنـچه مـثــال ِ خویش

می داد  شـیــخ را به "دلال ِ مـبـیـن" جواب

و آن شـیــخ  می نمــود مکـرّر مقال ِ خویش

گـفـتـم به شـیــخ   راه ِ ضلال این قدر مپوی

کاین شـــوخ منصرف نشود از خیال ِ خویش

بهــتر هـمـــــان بــود  کـه بمــانیــد هر دوان

او در دلال ِ خویش و تو اندر ضلال ِ خویش

 

محمدتقی بهار


بدون شرح


آهان! لابد موهات بيرون بوده!

مبارزه با بدحجابی در مشهد جنجال آفرید


Link: http://masihalinejad.blogfa.com/post-33.aspx



گام آهسته بفرسا

گرگ ها بيدارند

تن دشت از دمشان پر ز تب است

زوزه شان می رسد از مهتاب

از شب

از جنگل پير

تخم ترس است که در سينه ی شب کاشته اند

زوزه شان می چکد از شاخه ی تاريک

از خون شکار

از ترس که می آيد و می خندد تنها و دلير

سايه ها تيره و تار

رنگ ها سايه پذير

زوزه شان می وزد از کومه ی خشکيده ی جنگل

از ميوه ی ترشيده ی خون رنگ

از مغز دو دختر که دريدند پرير

دنده هاشان را بر خاک شب تب زده بگذاشته اند

گرگ ها جشن گرفتند به مرگ گل مهر

ديو ها دار برفراشته اند

مرغ خورشيد زبان را بکشانند به زير

روشنی را بکشند

گام آهسته بفرسا که شب است

بيخ خواب است که در ديده ی ما کاشته اند

این شعر و موسیقی همراه آن در حقیقت مربوط به روز زن گذشته و وقایع حول و حوش آن در میدان هفت تیر بود (که دفعه ی اول به همراه ترجمه و توضیحات این جا پست شده بود، سدالبته سربسته تر از امروز). گویا ناف میدان هفت تیر، ولی با این گونه وقایع خون آلود، گره خورده، که خدا سومی اش را به خیر کند...

(عکس ها را از وبلاگ مسیح علی نژاد، که لینک مطلب اش را برای تان فرستاده ام، برادشتم)





در رابطه با این عکس دیگر، این یکی را بخوانید.






در پایان، لینک تعدادی از دوستان دیگر را که در این مورد نوشته بودند ذکر می کنم (این فهرست را نیز از خود وبلاگ مسیح برداشتم و بنا به تجربیات قبلی باید ذکر کنم من لزوما با هر چه که این دوستان نوشته اند موافقت ندارم).

طرح نامني اجتماعي ؛ سهام بورقاني

انسان گرگ انسان است؛ مريم شباني

ما كجا زندگي؛ فهيمه خضر حيدري

حاكميت وحشت ؛ محمد جواد روح

از ايران خسته شدم ؛ ميترا خلعتبري

فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ؛ محمد يزدان پناه

ما محصول استبداديم؛ حميد مافي

ظالم يا مظلوم ، كدام مقصرند؟ روزبه مير ابراهيمي

از توحش بيزارم ؛ جمهور

هنوز ايران ، هنوز توحش ؛ مسعود رفيعي

درگيري خونين ؛ سعيد پور حيدر

شخصيت انسانها ؛ امير عليزاده

پاي لب گور انسانيت ؛امير همايون پاكبين

از بدحجابي تا صورت خونين، يك تار مو فاصله هست؛ مژگان جمشيدي

شرم باد بر من و تو ؛ سيامك قاسمي

خون بازي ؛ میرا

اسلام طالباني ؛ حنيف مزروعي

نقاب انسانيت بر چه پيكري ؛ سميك

وحشي، وحشي تر، وحشي ترين ؛ درون و برون

يك وبلاگ انگليسي ؛ كمانگير

امنيت خونين ؛ مرجان نمازي

حمهوري وحشت ؛فرهمند علي پور

فاجعه هفت تير ؛ سرزمين من

دستاورد مهرورزي ؛ داود روشني

مردم از مرد بد نامردم ؛ احسان مهرابي



Linkمـحـض تـنـوعMay 14, '07 10:52 PM
for everyone
Link: http://shab-nevesht.blogfa.com/post-31.aspx


مژده                                                                       مژده

جناب بيدار عزيز (تصدق اش بروم) پس از چند فقره مقالات دنباله دار در باب "وزير کشی" محبت نموده اند محض تنوع، مقداری آگهی های مربوط به نيم سنه ی دويوم هزار و سيسد و بيست را در وبلاگ مشاراليه قيد نموده اند. مطالعه گرديد، اسباب خنده فراهم شد. از بچه ها و خانم ها و آقايان دعوت می شود هر شب پس از صرف شام به "شب نوشته ها" مراجعه و خنده کنند. از دعای خيرتان.

لينک دانی حلقه ی عشق، دامت برکاته


LinkLynda Lemay: francophone singer-songwriterFeb 28, '07 12:37 PM
for everyone
Link: http://www.lyndalemay.com/

French-Canadian singer/songwriter Lynda Lemay has been a star in her native Quebec since the early '90s, and also has a large following in Europe, where her playful, poignant writing style is appreciated for its compassionate, literate, and often humorous approach to both the large and small requirements of contemporary life. With a novelist's eye for detail and an endearing ability to make light of her own phobias, Lemay writes melodic songs (almost always sung in French) that are fast becoming national treasures in Canada, and her popularity in France stems from her clear understanding of the French chanson tradition.

Lemay was born on July 25, 1966, and grew up in Portneuf near the St. Lawrence River outside Quebec City. She showed an early affinity for writing and poetry, and penned her first song by the age of nine. She learned to play the guitar in her teens and won the top spot in the Quebec en Chansons Song Competition by the time she was 18. Lemay concentrated on other literary pursuits (including a novel) after graduating from high school, eventually returning to music in the late '80s, soon becoming a regular on Quebec's "bars à chansons" circuit. She began to draw label interest after she won the Best Singer/Songwriter award in 1989's Granby Song Contest with her song "La Veilleuse." She released her first album, Nos Reves, in 1991. Her second release, Y, featuring music arrangements by Marc Perusse, followed in 1994, and was a huge success, eventually going double platinum.

Lemay married the Franco-Canadian comedian Patrick Huard in 1995. She toured Europe in 1996 and released an EP of mostly live tracks, La Viste, that same year. The release of her third album, Lynda Lemay, came in 1998, followed by a full-length live set in 1999. Du Cog à l'Ame appeared in 2000 and a second live set, Les Lettres Rouges, came out in 2002. A seventh album, Les Secrets des Oiseaux, appeared in 2003. Always a versatile writer, Lemay has also composed a folk opera, Un Eternel Hiver, which was staged in France in 2005. Un Paradis Quelque Part, her eighth album, was released that same year.


LinkAvicenna was not SPANISH!Jan 26, '07 6:28 AM
for everyone
Link: http://coloquio.com/famosos/avicena.htm

Who is Avicenna?


What's the name of the clothes we put on in the graduation?!

Avicenna!

Who was Avicenna?

You can search on the Google, and directly go to one of the first sites you can see!

Surely the first one is not about him, yet it is a medical site… what an honor! His name is linked to medicine! But who was him?

The answer is here! The next option you can find on the Google is a page of the site "Famous Hispanics". You can go there and read HE WAS HISPANIC!

 

It's not the only site, with such nonsense. It's another one! And it's a portrait of him in Andalusian clothes!

 

Thank you dear Spanish amigos! We had problem with his nationality, already; and now you solved it. Please come here to Iran, and take his corpse and tomb to your land. Because he slept here in his motherland, not HISPANIA!

 


Tomb of Avicenna in the Hamadan

After a long time, I'm saying we are not Arabs; now please don't say it to me that, he was an Arab.

 

First you changed the name of PERSIAN GULF into the ARABIAN GULF, and now you are considering all of our honors as Arabs, Hispanics and Turks. Rumi was the first, which you changed his nationality and I think Avicenna is not the last.

 

I'm sorry for myself, because I'm living in a country with foolish politicians, with no signs of nationalism senses.

 


LinkUS forces seized six Iranian diplomatsJan 12, '07 3:26 PM
for everyone
Link: http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/middle_east/6251167.stm

I don't know what's going there in Iraq, but I'm sure US forces haven't right to detain our diplomats. Iran is the cradle of civilization, but it seems that President George W Bush doesn't know anything about us.
Here it is the first national anthem of Persia, returning back to age of Qajarid dynasty. It's performed by "Melal Orchestra of Iran" (Orchestra of Nations), arranged by Peyman Soltani, with voice of Salar Aqili.
"five US helicopters were used to land troops on the roof of the Iranian consulate. A number of vehicles cordoned off the streets around the building, while US soldiers warned the occupants in three different languages that they should surrender or be killed."

Link: http://www.pouyan.ws







گاهی دنبال یک چیزی می گردی – و البته گیر نمی آوری!- ولی به جایش یک چیز بهتری گیرت می آید. من دیروز به دنبال عکسی از حاتم عسگری بودم، که اشتباهی به این وبلاگ برخوردم و تعجب هم کردم! کسی که حاتم عسگری را بشناسد جای تعجب هم دارد!



در حال حاضر به دلیل اشتغال به وظیفه ی خرزنی (مطالعه ی جسته گریخته ی فیزیولوژی اعصاب برای امتحان پایان ترم!) حال ندارم نقد های آب دار بنویسم. به طور خلاصه می توانم بگویم بنده به شدت از مطالعه ی وب لاگ راز خرکیف شدم. (در حال حاضر به دلیل همان خرزدن کذایی، تمامی شئون زندگی بنده با واژه ی خر=بزرگوار آمیخته شده است).



صاحب این وبلاگ، ضمنا عکاس خوبی هم هست و به نظر می رسد موسیقی و فلسفه را هم "خوب" می شناسد. برای استحضار، دو نمونه را مثال می زنم:



سه شنبه 3 دی 1381



نورعلی خان برومند و شاگردانش


هو


هادی فرزانه و محمد رسایی ]=رثایی[ (پسر ضید ضیاء، ضیاء الذاکرین –استاد حاتم عسگری و بنان ]و پدر بانو افسانه رثایی[) گویا روزی در خدمت نورعلی برومند بوده اند. محمد رسایی آوازی می خواند و می رود. فرزانه، به نورعلی خان می گوید: "این چیز خاصی بلد نبود... یعنی پدرش هم همین طور بوده؟" نورعلی خان، بی مقدمه می گوید: "خیلی احمقی!" فرزانه پاسخ می دهد: "برای چی استاد؟"، برومند می گوید: "برای این که خیلی بی شعوری!"...




-1
نورعلی خان برومند را خیلی دوست دارم. در پرورش شاگرد - مخصوصاً - خیلی سختگیر بوده. (ماجرایی که با شاگردش گلپایگانی - بعدها: گلپا- داشته، نشان از درایت و بینشش دارد؛ آینده ی شاگرد را میدیده که او را طرد کرد و گفت: دیگر شاگرد من نیستی؛ جایی هم نگو که شاگرد من بوده ای!)
2
- هادی فرزانه هم البته شخصیت جالبی بوده برای خودش... خاطره‌ای از او را استاد کمالیان (سازنده ی ساز) تعریف کرده که در کتابی که جدیداً چاپ شده (گفته ها و ناگفته ها) تعریف کرده... یک بار دیگر خود کمالیان و سلیمان خان امیرقاسمی و برومند و هوشنگ ابتهاج حالش را گرفته‌اند...
-3
سلیمان خان امیرقاسمی هم البته خیلی دوست داشتنی بوده؛ آنطور که از عکسهایش معلوم است... آنطور که فحش میداده!
-4
محمد رسایی هم البته برای خودش داستانها دارد با قمرالملوک وزیری...
-5
نمیدانم؛ با اینکه کلی دلیل برای مخالفت با آموزش افلاطونی دارم، اما یکجوری به آن احساس تعلق خاطر میکنم... شاید واقعاً ما داخل غار افلاطونی هستیم و تنها معلم بیرون غار را میبیند...
-6
ارتباطی بین جمله‌های بالا وجود دارد؟



چند توضیح: متن بالا را مجبور شدم از نو تایپ کنم چون قابل کپی کردن نبود. اون قسمت های سبز رنگ افاضات بنده است. هرچند به دلیل وقتی که برای تایپ دوباره ی مطالب گذاشتم اعصابم خورد شده است، اما نکته ی جالبی که در همین متن دیده می شود "دودلی" نویسنده (پویان) در مورد بسیاری موارد است. او عظمت سید محمد رثایی را و نیز برومند و ... را درک کرده و خردی تفکر امروزی ها را (که هادی فرزانه نمونه ی بارز آن است)، ولی هنوز درگیر این است که آیا "آموزش افلاطونی" مناسب است یا نه. در نهایت به همان تردید ترادیدی می رسد: آیا ارتباطی بین جمله های بالا هست یا نه. این تردید، به زعم من بسیار مهم است، چرا که موجب مداقه در منطق می شود. نمونه اش برای خود من همین دیروز پیش آمد؛ با علی رفیع (یک نمونه از آدم های دوست داشتنی و قابل تحمل كه احتمالا مرا به سختي تحمل كرده!) قرار گذاشتیم که از دوسالانه ی نقاشی فرهنگستان هنر (موسسه ی صبا) دیدن کنیم. طبق معمول من بیشتر از کوپنم حرف زدم و البته علی با دقت سعی می کرد خود را علاقه مند به مطالب سدمن یک غاز من نشان دهد و از حق نگذریم بعضی جا ها خوش اش هم می آمد (مثلا یک بار گفت: "چند لحظه پیش می خواستم بگم عرفان خیلی حرف می زنی..." –اگر می گفت قول می دهم اول معذرت می خواست!- "...ولی با این حرف اخیرت..." –بحث را کشاندم به رابطه ی زیبایی شناسی و نوروبیولوژی- "...خوش حالم که نگفتم!") هرچند نهایتا گفت نکته ی جالبی را اشاره کردم ولی نمی تواند حرف مرا قبول کند. چون آن را دارای یک ارتباط منطقی ساختگی می دانست و نهایتا اشاره کرد که کجای بحث ایراد دارد: اطلاعات نوروبیولوژیک من "حقیقت" نداشتند، بلکه نتایج صرفا آماری بودند! این مداقه کردن در منطق بحث ها اتفاقی ست که کم تر با آن روبه رو می شویم و هروقت دیدیم کسی چنین سوال های پرسید باید آن سوال را با آب طلا نوشت و زد سر در مطلب!



برای حسن ختام عرایضم، (عجب مطلب ولنگ و وازی شد، خودمانیم!) دو عکس دیگر را (غیر از آن دو عکس بالای مطلب) پویان را دزدیدم که در این جا برای او تبلیغات کنم!




Link: http://Sol.ir






بعد از آن مقاله ی چند سال پیش که اعتراضی –کودکانه و حقیرانه- به فضای موسیقی حاکم بر شهر تهران و احتمالا شهرهای بزرگ دیگر بود، دست از مطالعه و تعقیب هر گونه مجله، وبلاگ، سایت و شبکه ی مربوط موسیقی –البته از نوع عامیانه اش- برداشتم.



هیجانات روحی نوجوانی که مدت ها پیش در گمان افتاده بود "می فهمد"، جوانی را که امروز می داند "نمی فهمد" نمی تواند درگیر کند، اما رنجشی که از این "عوام" در دل من ماند، مانع می شود هنوز بیم از حرف زدن برای "عوام" را کنار بگذارم و به دنیای بزرگ وبلاگ نویس ها برگردم. در این مدت، جز دوستانی که "همان زمان" از قـِبـَل وبلاگ نویسی به دست آوردم (و سد البته ارزش مند هم هستند) هیچ دوست موسیقایی دیگری در وب پیدا نکردم، حال آن که اکثر دوستانم، در فضای واقعی به جهت موسیقی با من مربوط هستند، نه مثلا ادبیات، فلسفه، نقاشی یا دیرینه شناسی (در این مورد آخری که بنامیزد، همان یکی دو نفر هم از ایران رفتند و من تنها ماندم!).



از جمله آن دوستان قدیمی وب زاد، که اهل موسیقی بودند و قدرشان نزد من عزیز است، یکی سجاد پورقناد است، که همواره ناصحی مشفق و تدبیرگر بوده، موسیقی ایرانی و غربی را به خوبی می داند و کام ناکام سلیقه اش زمین تا آسمان با من دیگری دارد.



امروز، بعد از این که اتاقم را پس از چندین ماه جمع و جور کردم و کتاب هایم را سری و سامانی دادم، گفتم سری به وب بزنم تا ببینم کسی سه مطلب اخیر را خوانده یا نه (و این که کم مشتری دارم در این مولتی پلای هم خوب است و هم بد: گفتم که از وبلاگ نویسی و آداب آن بی زارم و از دیگر سوی، سرشت پرخاشخرم همواره هم آورد می جوید) که دیدم سجاد پیام داده: "عرفان Sol.ir رو سریع به لینک هات اضافه کن". من که تا به حال اصلا این اسم را نشنیده بودم، به شدت دوست داشتم بدانم این سایت مربوط به چیست و من چرا باید "به سرعت" لینک آن را به سایتم اضافه کنم!؟ و البته درست بود حدسم؛ سجاد (که از دست از اندرکاران سایت گفتگوی هارمونیک هم هست) گویا در این سایت معظم دیگر هم دستی به آتش دارد و به مطلب اخیر من لینک داده است.







سجاد جان، اطاعت امر گردید، فرمایش مطاع را. دست شما هم درد نکند. هم به خاطر لینک، هم به خاطر آشنا کردن ام با سایت سل.


Linkشب‏نوشته‏هاSep 5, '06 11:10 PM
for everyone
Link: http://shab-nevesht.blogfa.com/

یکی از چیزهایی که حسابی از آن لذت می برم و درست و درمون باعث خوش خوشانم می شود، چالش های فلسفی خیلی ساده ولی بدیعی هستند که گاه روزها و هفته مغز آدمی را مشغول می کنند، ولی آخر سر منجر به ارتقای کیفی و کمی محتویات کم و زیاد آن می شوند!

شب نوشته ها، وبلاگ یک نفر از همین آدم های ارتقا یافته است که شب ها بیدار می ماند و فکر می کند. چیزی که باعث تفوق این وبلاگ به بلاگ های مشابه شده است، دوری از تعصب و نزدیکی به تفکر است. کیمیایی که نمی دانم چرا این روزها بدجوری نایاب شده! قسمت هایی از مطلب جدید این وبلاگ که در باره فیلم "شهر تاریک" نگاشته شده با هم می خوانیم:

...بازیگر زن به بازیگر مرد می گوید : « ... اما این واقعیت دارد که من تو را دوست دارم . » بازیگر مرد در پاسخ می گوید : « ممکن است این هم جزیی از همان رویاهای ساختگی باشد . » شما چه فکر می کنید ؟


در لحظه چنین عشقی وجود دارد . اما امیال و احساسات نمی توانند ملاک عدم قطعیت باشند . زیرا در تحول شخصیت ، آنها نیز شکل می گیرند و ماندگار و جدا از آن نیستند . بنابراین چنین عشقی می تواند وجود داشته باشد و از ساعت دوازده آن هم تغییر کند . به نظر می رسد که فیلمساز به هیچ رو درگیر موضوع شناخت نبوده است ، اما آنچه برای من در این فیلم جالب بود همین موضوع شناخت بود . به طور کلی نظریه ای همواره مرا به خود مشغول داشته و باید اعتراف کنم که الفتی نیز با آن دارم و آن این است که : « اشکال واقعیت و آنچه ما آن را شناخت می دانیم تنها در فرجه و مقطعی خاص قابل اتکا ، ارائه و بررسی هستند و ممکن است در حالات دیگر که ما حتی تصورش را نیز نمی کنیم جز مجاز چیز دیگری نباشند . »


به نظر می رسد چنین سوژه ای بیش از حد خیالی و دور از عقل است . اما هیچ فکر کرده اید کدام عقل؟ نزد خود به این موضوع شاخ و برگ دهید و در کنار آن یاد و خاطره و عقل و حس خود را نیز قابل چنین تغییرات ناگهانی و عجیبی فرض کنید ؛ سپس سعی کنید آن را رد کنید . بر این باورم که به هر چیز خنده دار ، خیالی ، دور از ذهن و حتی مسخره نباید سهل و آسان نگریست . گاهی اوقات با تعمق بیشتر در هر یک از مناظر به ظاهر ساده در خواهیم یافت که بسیاری از موضوعات جدی تر از آنی هستند که به نظر می رسند . درعرصه تفکر و تحقیق تمام عناصر ، پدیده ها و روندها در عین سادگی ، پیچیده و گاهی رازآلود هستند و گاهی سادگی ظاهری موضوعات ناشی از عدم شناخت و نقص در قوه درک ماست . مثل خیلی از کارتون ها که شخصیت کارتونی با فرض دسترسی به خشکی و جزیره بر پشت نهنگی غول آسا می نشیند . ...

من از جهت خودشیرینی هم که شده، فهرستی از مطالب گذشته ی این وبلاگ را این جا ذکر می کنم تا هرکدام را که خوش تان آمد، از همین جا کلیک فرموده و مطالعه نموده، محظوظ شوید:

شهر تاریک
دو سکانس و چند سؤال
انبساط عالم/ مدل فریدمان
رگباری از گلوله‌های خوب
ترس و تاهل
پا تو کفش وبلاگ های موسیقی (قسمت دوم)
تاوان مال باخته
پـــشـــه
پا تو کفش وبلاگ های موسیقی (قسمت اول)
نگاهی به هستی/ زمان و انبساط عالم
شاه لیر مفلوک
هوا و هوا
یک جفت خدا
مورخ خودپسند
اندر ساحت و مساحت روشنفکران
روبان قرمز ؛ گام به گام
همذات پنداری
سفر به گذشته با سرعت نور
زیبایی مطلق



LinkSongs dailyAug 17, '06 2:26 AM
for everyone
Link: http://svr76.ehostpros.com/~songsd76/blogs/songsdaily/



ای یوسف خوشنام ما خوش میروی بر بام ما
ای در شکسته جام ما ای بر دریده دام ما


ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما


ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن بر دود ما


ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما


در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

(مولوی)

به جرات می توانم بگویم، کامل ترین سایت در باره موسیقی ایرانی که تا به حال دیده ام. مهم ترین ویژگی این سایت برخورد عملی با موسیقی ایرانی ست. از قضا، کتاب آواز ایرانی را سال ها پیش تهیه کرده بودم و در آموختن بسیاری نکات برایم سود مند بود، اکنون برایم جالب است که با بلاگ نویسنده ی آن کتاب آشنا می شوم! بر خلاف غالب بلاگ های بی شماری که با آن ها آشنا شدم، به جای توضیحات بی فایده (حداقل برای من) مستقیما اصل مطلب را به نحو احسن ارائه می کند.

باید اعتراف کنم، برای خواننده ی مبتدی ای چون من که کمتر آواز صحیح و مسلمی را از عهده بر می آیم، شنیدن آوازهای به این خوبی برای یادگیری و کسب مهارت و دقت بسیار سودمند است. به خصوص که خواننده، تنها آواز می خواند و صدای ساز به گوش نمی رسد. چرا که شنفته شدن صدای ساز، امری گمراه کننده برای هنرجو می تواند بودن.

از دیگر ویژگی های مهم این سایت، رویکرد اجتماعی سیاسی آن است. برای مثال همین تصنیف دود عود را برای جناب یوسفی اشکوری اجرا کرده اند، به توضیحات خود نویسنده در این باب توجه فرمایید:

تصنیف در دستگاه نوا ساخته پرویز مشکاتیان ، نوت آن را از که از کتاب مجموعه تصانیف پرویز مشکاتیان گردآوری علیرضا جواهری تصویر برداری شده از اینجا دریافت کنید. این تصنیف در نوای دو نوشته شده ولی من آن را در نوای سل اجرا کرده ام.
حسن یوسفی اشکوری به اعتقاد من از جمله پاکان روزگار ما است و از نظر مشی و روش نزدیک ترین کس به مرحوم طالقانی. وقتی شنبه گذشته پس از تحمل 4 سال اسارت از زندان آزاد شد می خواستم به احترام او آوازی بخوانم ولی فرصتش را پیدا نکردم . دیروز قدری زودتر از معمول آمدم خانه بلکه این مهم را به انجام برسانم ولی سرماخوردگی گریبانم را گرفت. امروز هم چندان تعریفی نداشتم و سر کار هم نرفتم ولی هر طور بود آواز را ضبط کردم. آقای اشکوری حرفهای دل ما را شجاعانه و گستاخانه زد و به جای ما تاوانش را پرداخت. شایسته دیدم به نوبه خود ادای دینی کنم و خسته نباشیدی به او بگویم. اگر در این زمانه کسانی سزاوار این شعر مولوی باشند ، قطعا او در زمره آنان است. امیدوارم برای او توان و رمقی گذاشته باشند تا دوباره جوشی در شور ما بنهد و با سخنان آتشینش شوری در دلهای افسرده ما بیفکند.؛

LinkMajid's Site جناب دوکAug 16, '06 3:19 AM
for everyone
Link: http://msh76.multiply.com/

جناب دوک!

این اسم صاحب این سایته؛ من هم چپش chapos// بودم! این اسم های سوررئال رو خیلی وقته فراموش کردیم.