از بازی روزگار یکی این است که اتفاقات مشابهی برای مردمان مشابه میافتد... ما یک عموهاشم داشتیم (خدایش بیامرزاد، عموی مادرمان بود) که خیلی مهربان و خوشخلق و هنرمند بود. خدابیامرز در زمان جنگ به شمال مهاجرت کرد و بعد پدربزرگ رفتند و بعد هم ما و بقیهی خانواده... دو برادر روستای لشتنشا دو خانه ساخته بودند. چند سال پیش، یک روز صبح که پدربزرگ میرود به عموهاشم سر بزند، گریهکنان به خانه برمیگردد و باقی ماجرا... داستان اینجاست که من هر وقت عموهاشم را میدیدم، یاد ابولحسنخان صبا میافتادم. بعدها فهمیدم، غیر از چهرههای کمابیش مشابهشان و خلقوخو و هنرمندیهاشان، از قضا هردو نیز در 29آذر فوت کرده بودند!

"به روايتی در سال 1281 و به روايت ديگری در چهاردهم فروردين ماه 1282 در خانه ای در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکی به دنيا آمد که نامش را ابوالحسن گذاردند.
پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، که به طبابت اشتغال داشت، مردی از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار بود.
کمال السلطنه که خود ساز می زد و دوستانی از اساتيد موسيقی داشت، ابوالحسن را در شش سالگی به آنان سپرد تا به او نوازندگی بياموزند.
بزرگانی همچون ميرزا عبدالله و درويش خان تار و سه تار، علی اکبر شاهی سنتور، حسين خان اسماعيل زاده کمانچه و حاجی خان ضربی، تنبک زدن را به او آموختند.
ابوالحسن که بعدها لقب جد بزرگش "صبا" را برای نام خانوادگی برگزيد در نوجوانی نواختن ويولن و خواندن نت موسيقی را از حسين خان هنگ آفرين فرا گرفت و در سال 1302 که مدرسه عالی موسيقی به همت کلنل علينقی وزيری گشايش يافت صبا به شاگردی او رفت.
وزيری که تازه از اروپا برگشته بود با نو آوری هايش محيط موسيقی ايران را تکان داد و در امر آموزش و گسترش موسيقی دگرگونی های عمده ای به وجود آورد.
او با ارکستر مدرسه عالی موسيقی کنسرت هايی در تهران و شهرستان ها برپا می کرد و صفحات موسيقی متعددی با کارهای او تهيه می شد و ابوالحسن صبا دانشجوی ممتاز مدرسه به عنوان تکنواز ارکستر پله های اشتهار را می پيمود.
نخستين صفحه ای که با تکنولوژی ويولن صبا به بازار آمد در سال 1306 به نام "ای وطن" از ساخته های وزيری و با آواز "روح انگيز" بود.
در سال 1308 صبا به رشت اعزام شد تا مدرسه صنايع ظريفه را تاسيس کند.
صبا که معتقد بود منابع اصلی موسيقی ايران آهنگها و ترانه های محلی است دوسالی را که آنجا بود به روستاهای دورافتاده می رفت و به نت نويسی و گردآوری نغمه های محلی می پرداخت و از آنها در خلق آثارش الهام می گرفت.
اين سفرها از صبا که تا آن زمان بيشتر به نوازندگی می انديشيد يک راهنما و مربی موسيقی ساخت.
در بازگشت از گيلان صبا در سال 1310 کلاس موسيقی خود را در خانه اش در تهران دائر کرد و چون سازهای مختلفی را درس می داد و روشهای آسانی برای آموزش برگزيده بود شاگردان فراوانی را دور خود جمع کرد.
در کلاس های صبا که بيش از 25 سال دائر بود و تا آخرين روز زندگی اش در آنجا تدريس می کرد نوازندگان بسياری تربيت شدند و در ميان آنان کسانی که به استادی رسيدند کم نيستند.
گفته اند که او در تعليم موسيقی دست و دل باز بود و هر چه را که می دانست به هر کس طالبش بود می آموخت.
صبا همچنين صاحب تاليفات متعددی در زمينه موسيقی است. از جمله سه دوره کتاب در تعليم ويولن شامل رديف های آواز و قطعات ضربی، دو دوره کتاب در تعليم سنتور و آثار چاپ نشده ای که در اختيار شاگردانش قرار می داد از جمله کتابهايی در تعليم سه تار و تعليم آواز شامل کليه رديف های موسيقی ايرانی.
صبا با شاگردانی که پروراند و با متدهايی که نوشت روی نسل های بعد از خود اثر گذاشت و چهار مضراب روی ويولن حتی تا امروز سبک صباست که دنبال می شود.
صبا به نقاشی که آن را در هنرستان کمال الملک آموخته بود و به پرورش گل و کارهای تزئينی بسيار علاقه مند بود.
او در خانه اش يک کارگاه نجاری داشت که در آن منبت کاری می کرد و سنتور و سه تار می ساخت.
خانه صبا پس از مرگش، در 1353 توسط دانشکده هنرهای زيبای کشور تبديل به موزه شد و بسياری از نقاشی ها و آثار تزئينی و سازهايی که ساخته بود در آن نگاهداری می شد اما به نوشته مطبوعات تهران از موزه صبا بعد از انقلاب اسلامی آنگونه که شايسته باشد نگاهداری نشد.
صبا که صدای اصلی ويولن را به خدمت موسيقی ايران گرفت و تا آخر عمر نوازنده ممتاز و استاد يگانه آن بود و بايد او را شخصيت برجسته ای در موسيقی و هنر ايران در نيمه اول قرن بيستم دانست، در بيست و نهم آذرماه 1336 در سن پنجاه و پنج سالگی به بيماری قلبی در تهران درگذشت و با يک تشييع جنازه بزرگ و پر احساس در گورستان ظهيرالدوله به خاک سپرده شد."
شاهرخ گلستان
عمر دنیا به سر آمد که صبا میمیرد
ورنه آتشکدهی عشق کجا میمیرد؟
شهریارا نهصبامرده خدا را بس کن
آنکه شد زندهی جاوید کجا میمیرد؟
نمی دانم چه چیزی بهتر می تواند یاد آور خاطرهی این معلم بزرگ موسیقی باشد. چند قطعه موسیقی به یاد صبا انتخاب کردهام که برای شما میفرستم. یکی همان سرود ایوطن است –که در متن بالا مورد اشارهی جناب گلستان هم بود- با سدای روحانگیز که صبا ویولن آن را نواخته و در ادامهی صفحه نیز، قطعهی زرد ملیجه را اجرا کردهاست (قبلا اجرای دیگر این تصنیف را با سدای فاضل جمشیدی و تار کیوان ساکت در اینجا قرار داده بودم، ضمن آن که همانجا وعدهی این دیگری را نیز داده بودم.) دیگری تکنوازی سهتار صبا در دستگاه نواست. (به این یکی هم وقتی از سهتار نوازی استاد دکتر داریوش صفوت در دستگاه نوا نوشتم اشاره کردهبودم)؛ اما، سومین قطعه، سدای زنده یاد شهریار است که در سوگ صبا غزلی را برای او میخواند.
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش
تو که آتشکدهی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو به سد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من
نه گماندار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از توست
تو هم آمیخته با خون سیاووش شدی
ناز میکرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفنپوش شدی