The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

موسیقی و کلام Music

Musicغم دوستJun 2, '08 1:41 PM
for everyone

آواز افشاری

آواز رضاقلی‌میرزاظلی و پیانوی مشیرهمایون شهردار

درآمد افشاری؛ جامه‌دران؛ عراق؛ مسیح

می‌توانید این قطعه‌ی موسیقی را از این پیوند دریافت نمائید (حجم  ۱/۸۶مگابایت)

نگاره‌ی پی‌دی‌اف شعر سعدی را نیز می‌توانید از این پیوند دریافت نمائید (حجم ۷۸کیلوبایت)

رضا قلی‌میرزا ظلی (۱۲۸۵-۱۳۲۴) یکی از خوانندگان مطرح ابتدای دوره‌ی پهلوی به‌شمار می‌رود. گرچه نمی‌توان ظلی را هم‌ردیف کسانی چون اقبال، طاهرزاده، ادیب و قمر قرار داد، لیکن، ظلی از نظر قدرت و وسعت سدا، نیز نوع تحریرها دارای سدایی ممتاز بوده‌است. اساتید ظلی اقبال و عارف قزوینی بودند. در بعضی جاها سدا و لحن ظلی مشابه سدا و لحن اقبال می‌شود؛ برای نمونه در همین آواز، در گوشه‌ی عراق (دیده را فایده آن است...)، چنین اتفاقی مشهود است.از وی چند صفحه، اکثرا به همراهی پیانو مشیرهمایون شهردار به‌جا مانده‌است.وی در سن ۳۹سالگی بر اثر بیماری سل در گذشت.
وی در کودکی، پدرش  احمدمیرزا ظلی را از دست داد.پدر وی از اعیان قاجار (منسوب به ظل‌السلطان، برادر ناصرالدین‌شاه) بود. پس از مرگ پدر، رضا تحت نظر برادر بزرگ‌ترش رشد کرد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه در تهران، در اداره‌ی تلفن استخدام‌شد و سرانجام در بانک ملی استخدام‌شد. وی که از نوجوانی به داشتن سدای خوش شهره‌بود، در رشت، بنا به اتفاق با میرزا ابولقاسم عارف قزوینی آشنا گردید و پس از آموختن ردیف موسیقی ایرانی از وی، مدتی نیز نزد اقبال‌السلطان تلمذ نمود.
شاید اگر ظلی در جوانی فوت نمی‌کرد، یکی از خوانندگان معدود موسیقی ایرانی می‌شد که به مرحله‌ی استادی رسیدند.
Afshari-Zelli   

Musicج- ص کیست؟May 16, '08 3:15 AM
for everyone

"ضبط تصنیف در دوره[ی] قاجار


 


برخلاف این گمان عامیانه، که خوانندگان برجسته و قدیمی ایران، از خواندن تصنیف اجتناب‌می کرده‌اند، از آغاز ضبط صفحه‌های فارسی در سال ۱۲۸۴ شمسی در تهران، تصنیف‌های متعددی از خوانندگان صاحب‌نام و صاحب‌سبکی چون سیداحمدخان، علی‌خان نایب‌السلطنه، قلی‌خان شاهی، قربان‌خان شاهی، آقا‌حسین تعزیه‌خوان و دیگران به‌جا مانده است.


استقبال همیشگی توده[ی] مردم از تصنیف، و توجه کمپانی‌های صفحه‌پرکنی به موفقیت تجاری، سبب شد تا تصنیف سهم دائم‌التزایدی در آثار ضبط‌شده بیابد و گنجینه‌ای که از تصانیف قدیمی برای امروز بیادگار مانده، بسیار غنی‌باشد. در سال ۱۲۸۸شمسی علاوه بر ضبط پنج تصنیف با [سدا]ی سید‌حسین طاهرزاده، بالغ بر چهل تصنیف و ضربی با [سدا]ی رضاقلی‌خان نوروزی ضبط می گردد.


مهمترین نکته ای که در تصنیفهای ضبط شده در سال ۱۲۹۱ در تهران وجود دارد، ضبط تصانیف عارف است که با [سدا]ی افتخار، امجد و زری، که زنان پیشگام در ضبط صفحه می باشند، صورت‌می‌گیرد. در این سال، اگرچه بیش از حدود دو سال از ساختن تصنیف دل هوس...، سپری نشده اما اشتهار و فراگیر شدن آن بحدی‌ست که علاوه بر سه خواننده یاد شده، با [سدا]ی محمدخان بلبل، نیز ضبط می گردد.


فراز دیگر در ضبط تصنیف در عصر قاجار، صفحه‌های ضبط‌شده در سال ۱۲۹۳ شمسی، در تفلیس است، که در کنار آوازهای ابوالحسن [«]اقبال السلطان[»] و طاهرزاده، و ساز درویش و باقرخان رامشگر، یکی از ناب‌ترین گنجینه‌ها و یادگارهای موسیقی ایرانی‌ست.


پس از سال ۱۳۰۰شمسی و گسترش کنسرت‌ها، اپرت‌ها، و تئاتر، و ظهور ستارگانی چون پری آقابایف، قمرالملوک وزیری، و ملوک ضرابی، صحنه[ی] اجرای تصنیف از خوانندگان مرد خالی‌شد به گونه‌ای که در آثار ضبط‌شده در سال ۱۳۰۵ شمسی، در تهران، در کنار بیش از چهل تصنیف ضبط‌شده از سه هنرمند یادشده، حتی یک تصنیف از خوانندگان مرد وجود ندارد.


روند ذکر شده با دو استثنا، [که] عبارتند از ج- ص و سید جواد بدیع زاده [ادامه‌یافت].


ج- ص کیست؟


ج- ص ستاره‌ای‌ست، که تنها یک‌بار در آسمان هنر موسیقی ایران می درخشد، و آثاری ارزشمند از خود برجای گذاشته، و خودخواسته از این صحنه بیرون‌می‌رود. شناختی که برای کاوشگران نسل امروز موسیقی از این چهره حاصل می شود، تنها با دستیابی، مشاهده، و شنیدن صفحه‌های کمپانی کلمبیا با برچسب سبز رنگ ممکن است، که نام خواننده آنها ج- ص می‌باشد.


به دلیل مجهولی، این هنرمند سعی در پنهان‌داشتن هویت خود داشته، که چندان عجیب نیست، و هنرمندان دیگری، نیز بر روی صفحه‌های خود از اسامی مستعار استفاده‌کرده‌اند، اما هیچ‌کدام، نظیر ج- ص در محاق و تاریکی باقی‌نمانده‌اند. امروز، تنها دانسته متقن و مستند آن است که ج- ص هنرمندی است به نام جمال صفوی، و از شرح احوال و آثار وی در منابع تاریخ معاصر موسیقی ایران، ذکر قابل اعتنائی به چشم نمی‌خورد. دیسکوگرافی جمال صفوی گویای این حقیقت است که این سکوت، امری چندان عادی نیست. در بین چهره‌های هنر آن عصر، تنها نام میراحمد صفوی (پدر خانم عصمت صفوی، بازیگر معروف و قدیمی) وجود دارد، که ورزشکار و پیش‌گام هنر بدل کاری در سینمای ایران بوده، و شاید، بتواند سرنخی برای پژوهشهای آتی باشد."


(برگرفته از ژورنال صفحه‌ی سنگی: امیر منصور، شماره‌ی ۶، با تغییراتی که با رنگ تیره، [و داخل قلاب] مشخص‌شده‌اند.)


 


در این‌جا، دو تصنیف ِ (شاید) آشنای ِ «دوش‌دوش» و «نسیم سحر» را از میان مجموعه‌هایی که توسط مؤسسه‌ی فرهنگی‌هنری آوای مهربانی [۱] منتشر شده‌اند، انتخاب‌کردم، و پس از خش‌گیری با کمک نرم‌افزار  Adobe Audition به‌شما تقدیم می‌کنم. به زعم بنده، تنها ناشر موسیقی ایرانی، با نگرش مسئولانه و دیدگاه تحقیقاتی، مؤسسه‌ی آوای مهربانی‌ست؛ جز این که این مؤسسه‌ی محترم، تلاش و کوشش فراوانی برای نشر صفحاتی نسبتاً مکتوم از تاریخ معاصر موسیقی ایرانی، مبذول‌داشته، تا به‌جایی نسبت به این وظیفه‌ی خطیر تحقیقاتی، نگرش مسئولانه دارد، که حتی از پالایش صوتی آثار منتشر شده، نیز خودداری می‌کند. بدیهی‌ست، برای گوش ناآشنا، خوکردن به سداهای خش‌وخش صفحات قدیمی ناخوشایند است؛ به ناچار، بنده مرتکب چنین کاری شدم، تا دو قطعه‌ای که به شما پیش‌کش‌می‌کنم، همراه با دش‌خواری شنیداری نباشد.


 


 


نسیم سحر و رِنگ پس از آن؛ آهنگ، حاج‌علی‌اکبرخان شهنازی؛ آواز، جمال صفوی؛ پیانو، استوار؛ تار، سالاری؛ ویولون، ابراهیم‌خان منصوری؛ ضرب، مهدی غیاثی؛ مصنف، ملک‌الشعراء‌بهار؛ سال ۱۳۰۷؛ طول قطعه، ۵:۴۵؛ ۱/۳۱ مگابایت [پیوند برای بارگذاری]


دوش‌دوش؛ تصنیف قدیمی؛ آواز، جمال صفوی؛ پیانو، استوار؛ تار، سالاری؛ ویولون، ابراهیم‌خان منصوری؛ ضرب، مهدی غیاثی (؟)؛ سال ۱۳۰۷؛ طول قطعه، ۲:۳۶؛ ۶۱۳ کیلوبایت [پیوند برای بارگذاری]









۱  برای آشنایی بیشتر با مؤسسه‌ی آوای مهربانی به این پیوند‌ها مراجعه‌کنید:


پایگاه مؤسسه‌ی آوای مهربانی


نگاهی به فعالیت‌های مؤسسه‌ی فرهنگی‌هنری مؤسسه‌ی آوای مهربانی

Avaz Jamal Safavi, Nasim-e Sahar   
Avaz Jamal Safavi, Doush Doush   

Musicشب‌گیرMay 9, '08 1:40 PM
for everyone

شب‌گیر

برای ادیب‌خوانساری و سِحر ِ سدای‌اش

 

مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت

شب، چرایی گفت و خواب از سر گرفت.

مرغ، وایی کرد، پر بگشود و بست

راه ِ شب نشناخت، در ظلمت نشست.

*

من همان مرغ‌ام، به ظلمت باژگون

نغمه‌اش وای، آب خوردش جوی خون.

دانه‌اش در دام ِ تزویر ِ فلک

لانه بر گهواره‌ی جنبان ِ شک.

 

لانه می‌جنبد وز او ارکان ِ مرغ،

ژیغ‌ژیغ‌اش می‌خراشد جان ِ مرغ.

 

ای خدا! گر شک نبودی در میان

کی چنین تاریک بود این خاک‌دان؟

گر نه تن زندان ِ تردید آمدی

شب پر از فانوس ِ خورشید آمدی.

*

من همان مرغ‌ام که وای آواز ِ او

سوز ِ مأیوسان همه از ساز ِ او

او ز شب در وای و شب دل‌شاد از اوست

شب، خوش از مرغی که در فریاد از اوست،

گاه بالی می‌زند در قعر ِ آن

گاه وایی می‌کشد از سوز ِ جان.

 

خود اگر شب سرخوش از وای‌اش نبود

لاجرم این بند بر پای‌اش نبود.

 

وای اگر تابد به زندان‌بان ِ ریش

آفتاب ِ عشقی از محبوس ِ خویش!

*

من همان مرغ‌ام، نه افزون‌ام نه کم.

قایقی سرگشته بر دریای غم:

گر امیدم پیش رانَد یک نفس

روح ِ دریای‌ام کشانَد بازپس.

 

گر امیدم وانهد با خویشتن

مدفن ِ دریای بی‌پایان و، من!

ور به خود بازم نهد دریای پیر

گو بیا، امید! و پارویی بگیر!

 

خود نه از امید رَستم نی ز غم

وین میان خوش دست‌وپایی می‌زنم.

*

من همان مرغ‌ام که پر بگشود و بست

ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست.

نه‌ش غم ِ جان است و نه‌ش پروای نام

می‌زند وایی به ظلمت، والسلام.

احمد شاملو

۱۳۳۸







Adib Homayoon, Piano   
Adib Esfahan   
Adib Masnavi Aboo-ata   

MusicGal Gulim...Mar 31, '08 3:17 PM
for everyone



گه‌ل گولیم؛ گه‌ل گوزه‌لیم؛ گه‌ل گه‌زه‌لیم؛ نازی‌له گه‌ل

جانه‌می آلماده‌بیل؛ عیشوه و ایعجازه‌له گه‌ل

شوری عیشقنده گورور سه‌ن نه‌جه شوریده مه‌نی

سه‌ن نه‌شور عاله‌می سال قامه‌تی طه‌نازی‌له گه‌ل

گه‌ل مه‌نیم روحیمی افسوردی ایدیپ هیجری گه‌می

سه‌ن نیشاط عاله‌می سال؛ شوری‌له، شه‌هنازی‌له گه‌ل

حسنی روخساره ببیر ده گوره یوسف گوزه‌لیم

گه‌مزه و نازی‌له گه‌ل؛ سازی‌له، آوازی‌له گه‌ل


سال دوم-سوم دبستان بود که برای نخستین بار شنیدم فارسی شکر است، ترکی هنر است! البته این هنر را هنوز یاد نگرفتم (چونان که هنرهای دگر!) اما موسیقی آذری‌ها و عثمانی‌ها برای من حکم ارث پدر و شیر مادر پیدا کرده. به خصوص اگر آواز آذری باشد و سدا هم، سدایی رسا باشد. حالا فرق نمی‌کند چه قاسموف باشد صاحب سدا، چه ودود موذن.

این آواز شور  ودود را خیلی دوست دارم؛ خیلی. چه، این آواز تنها قسمت از نوار آرزو قيزیم ودود است که برای من شنیدنی‌ست. بقیه‌ی نوار... موسیقی پاپ، آن هم از نوع خاص‌اش است، چنان که افتد و دانی! ترجمه‌اش هم نمی‌کنم. گرچه می‌دانم منتی هم نبود اگر ترجمه می‌شد؛ چون شعرش کاملا برای فارسی زبان قابل درک است!

ودود، در ۱۳۳۹در خانواده‌ی موذن‌زاده در اردبیل زاده شد. در موسیقی ردیف دستگاهی فارسی شاگردی استاد ناصح‌پور را کرد؛ گرچه نزد استادان ملت‌پرست، شاملو و آشتیانی نیز تلمذ نمود. تار را با جناب مظهری شروع کرد و موسیقی موقامی آذری را به صورت آکادمیک (در کنسرواتوار باکو) نزد آغاخان عبداله‌یف ادامه داد؛ سپس به مجالست و شاگردی نزد حاجی‌بابا حسین‌اف، یعقوب احمداف، رامیز قلی‌اف و عارف بابایف پرداخت. وی در زمینه موسیقی عاشیقی نیز شاگردی عاشیق ایمران حیدری را نمود و به فراگیری قوپوز روی‌آورد. باید اضافه‌کنم ودود نقاش و مجسمه‌سازی چیره‌دست و نیز، عکاسی حرفه‌ای‌ست و خیلی‌ها او را بیشتر به همین روی تحسین می‌کنند؛ گرچه دوستی به مزاح اسکی‌بازی او را بهتر از بقیه‌ی هنرهایش می‌دانست!

چهره‌ی ابوالحسن‌خان اقبال‌آذر؛ یکی‌ از اسطوره‌های آواز ایرانی؛ اثر ودود موذن


خلاصه آن‌که ودود از آن جمله مردمان خوش‌ذوق و هنرپرورست که مایه‌ی فخر و مباهات ماست؛ گرچه گاهی بعضی از آهنگ‌های پاپ ترکی‌اش را نمی‌پسندم.

عکس و نقاشی(چهره‌ی اقبال‌آذر) و مجسمه‌ای که در این صفحه می‌بینید، همگی اثر خود ودود است که در این تصویر مشغول اتمام این مجسمه است.

این آواز ودود را می‌توانید از این پیوند بارگذاری کنید.

این‌جا هم پایگاه شخصی ودود است.












از دوستانی که در سايت مولتی‌پلای عضويت ندارند تقاضا دارم برای شنيدن اين قطعه از نام‌کاربری و گذرواژه‌ی زير استفاده کنند:

User Name: mihmaan

Pass Word: manmihmaanam


Gal Gulum   

Musicسرو قیام می کندMar 27, '08 7:36 AM
for everyone

صبح شو ای شب که خورشید من اکنون می رسد

عید مردم گو برو؛ عید من اکنون می رسد

می روم در سایه اش بنشینم و ساغر کشم

نونهال باغ امید من اکنون می رسد

رفع خواهد گشت بیدل شبهه ی وهم دوئی

صاحب اسرار توحید من اکنون می رسد

بیدل دهلوی

نوروز امسال، به سلامتی آمد و زمستان رفت و از این حرف ها...؛ نوروز خوبی نبود البته؛ اصلا نوروز نبود؛ انگار کن که انگار نه انگار عید آمده. شاید چون در راستای ملی شدن همه چیزمان، نوروز را هم ملی اعلام کردند! وانگهی امسال برای نخستین بار خبری از ساز نوروزی شامیرزا نبود، سدای توپ هم نشنیدیم، طنز قضیه در حضور محمد اصفهانی و محمدرضا گلزار در انظار بود. خلاصه که نوروز بدی را آغاز کردیم و اگر نبود همراهی یک دوست قدیمی که مانند بنده سال نو را به رسمیت نمی شناخت و صبح عید را دوتایی با هم گذراندیم تا من تنها نباشم، شاید می گفتم لحظه ای که عید شد و عید من نیامد و سبزنا بو نمی داد و سرکه و سمنو زیر روکش شفاف خفه شده بودند...

به هر حال، از امروز صبح بنده عیدانه شدم! مبارکا مبارکا! عید بر عاشقان مبارک باد!

این هم عیدی من به شما دوستان خوبم که همیشه خلقیات کژ و مژ و جبین پرآژنگ بنده را تحمل کردید و خم به ابرو نیاوردید. یک لبخند بهاری در این هنگامه ابر آذاری زده، و یک سرود که می دانم برای همه ی شما خاطره انگیز است.

"بوی بهار" را، بر روی دو غزل از مولانا جلال الدین محمد بلخی، دکتر حسن ریاحی، آهنگساز برجسته و توانای کشورمان (سازنده ی سرود ملی کنونی جمهوری اسلامی ایران) در اواخر سال های دهه ی شست منتشر کرد. سدای به یاد ماندنی خواننده ی باریتون این سرود، یعنی زنده یاد سیامک علیقلی را به خاطر دارید؛ سدای آشنای دیگر سدای مهرداد کاظمی ست که با گروه کر هم آوایی می کند.

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

راه دهید یار را آن مه ده چار را

کز رخ نور بخش او نور نثار می رسد

چاک شده ست آسمان غلغله ای ست در جهان

عنبر و مشک می دمد سنجق یار می رسد

رونق باغ می رسد چشم و چراغ می رسد

غم به کناره می رود مه به کنار می رسد

تیر روانه می رود سوی نشانه می رود

ما چه نشسته ایم پس شه ز شکار می رسد

باغ سلام می کند سرو قیام می کند

سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد

***

ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

نیست در عالم ز هجران تلخ تر

هرچه خواهی کن، ولیکن آن مکن

***

پیوند برای بارگذاری این سرود

504 Kb, 2’ 9”





از دوستانی که در سايت مولتی‌پلای عضويت ندارند تقاضا دارم برای شنيدن اين قطعه از نام‌کاربری و گذرواژه‌ی زير استفاده کنند:

User Name: mihmaan

Pass Word: manmihmaanam


Boo-ye Bahar   

فقط اميدوارم باعث عصبانيت، نوميدی و اعتراض کسی نشوم!

آواز مثنوی‌مخالف‌چارگاه را همه خوانده‌اند؛ از همه بهتر آقای شجريان. ما همين که فالش نمی‌خوانيم کلاهمان را بايد بندازيم هوا. اما موسيقی الکترونيک ايران در ابتدای راه است. بنده از همين اول بايد حساب خودم را از هنرمندان محترم عرصه‌ی موسيقی مردمی و ديگر انواع موسيقی‌های فاخر دارای مخاطب عام جدا کنم، چراکه ما توليد انبوه نداريم و از پس تأمين مايحتاج موسيقايی ملت شريف هم برنمی‌آييم. کارهايی هم که بنده سعی می‌کنم انجام دهم، بيشتر پيروی‌ای کورکورانه از آثار استاد عليرضا مشايخی‌ست. ناگزيرم اضافه کنم قصد بنده نجات موسيقی الکترونيک نوپای ايران هم نيست؛ بنابراين تنها مقصودی که برای بنده متصور می‌ماند فضولی‌ست!

اين وسط ما نه سر پيازيم، نه ته پياز؛ بلکه به نوعی ملانياز هستيم. عرض شود که، بله...، ما با استفاده از دو نرم افزار Sony Sound Forge و Adobe Audition با استفاده از اصوات خود آواز اصلی، فرکانس‌های فرعی بمی ايجاد کرديم و اين فرکانس‌ها را مبنايی برای ساخت بافتی ريتميک قرار داديم. تنها نکته‌ی مهم و قابل دفاع اين‌جاست که بافت ريتميک ايجاد شده، از فواصل خود آواز (با دقت سددرسد) پيروی می‌کند، به اضافه اين‌که خود ريتم توليد شده ايقاعاتی دارد که آن را با ميزان بی‌ميزان آواز اصلی هماهنگ می‌سازد.

شيار نخست، آواز مثنوی‌مخالف‌چارگاه است، به‌صورت ساده و شيار دوم همين آواز به‌همراه افه‌های الکترونيک. اين گوشه را طبق روايت استاد عباس کاظمی از رديف مکتب اسفهان اجرا کردم.

دید مستیرا عسس غلتان به خاک

نی ز خلق و نی ز رسوائی‌ش باک

زد به او پایی که برخیز و بیا

همره من جانب دیوان‌سرا

گفت اگر من پای رفتن داشتم

جانب مقصود خود برداشتم

کی چنین در نیمه‌ی ره خفتمی

رو به سوی منزل خود رفتمی





از دوستانی که در سايت مولتی‌پلای عضويت ندارند تقاضا دارم برای شنيدن اين قطعه از نام‌کاربری و گذرواژه‌ی زير استفاده کنند:

User Name: mihmaan

Pass Word: manmihmaanam


Mokhalef-Masnavi   
Masnavi-Mokhalef mixdown   

از بازی روزگار یکی این است که اتفاقات مشابهی برای مردمان مشابه می‌افتد... ما یک عمو‌هاشم داشتیم (خدایش بیامرزاد، عموی مادرمان بود) که خیلی مهربان و خوش‌خلق و هنرمند بود. خدابیامرز در زمان جنگ به شمال مهاجرت کرد و بعد پدربزرگ رفتند و بعد هم ما و بقیه‌ی خانواده... دو برادر روستای لشت‌نشا دو خانه ساخته بودند. چند سال پیش، یک روز صبح که پدربزرگ می‌رود به عموهاشم سر بزند، گریه‌کنان به خانه برمی‌گردد و باقی ماجرا... داستان این‌جاست که من هر وقت عموهاشم را می‌دیدم، یاد ابولحسن‌خان صبا می‌افتادم. بعدها فهمیدم، غیر از چهره‌های کمابیش مشابه‌شان و خلق‌و‌خو و هنرمندی‌هاشان، از قضا هردو نیز در  29آذر فوت کرده بودند!

 

"به روايتی در سال 1281 و به روايت ديگری در چهاردهم فروردين ماه 1282 در خانه ای در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکی به دنيا آمد که نامش را ابوالحسن گذاردند.

پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، که به طبابت اشتغال داشت، مردی از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار بود.

کمال السلطنه که خود ساز می زد و دوستانی از اساتيد موسيقی داشت، ابوالحسن را در شش سالگی به آنان سپرد تا به او نوازندگی بياموزند.

بزرگانی همچون ميرزا عبدالله و درويش خان تار و سه تار، علی اکبر شاهی سنتور، حسين خان اسماعيل زاده کمانچه و حاجی خان ضربی، تنبک زدن را به او آموختند.

ابوالحسن که بعدها لقب جد بزرگش "صبا" را برای نام خانوادگی برگزيد در نوجوانی نواختن ويولن و خواندن نت موسيقی را از حسين خان هنگ آفرين فرا گرفت و در سال 1302 که مدرسه عالی موسيقی به همت کلنل علينقی وزيری گشايش يافت صبا به شاگردی او رفت.

وزيری که تازه از اروپا برگشته بود با نو آوری هايش محيط موسيقی ايران را تکان داد و در امر آموزش و گسترش موسيقی دگرگونی های عمده ای به وجود آورد.

او با ارکستر مدرسه عالی موسيقی کنسرت هايی در تهران و شهرستان ها برپا می کرد و صفحات موسيقی متعددی با کارهای او تهيه می شد و ابوالحسن صبا دانشجوی ممتاز مدرسه به عنوان تکنواز ارکستر پله های اشتهار را می پيمود.

نخستين صفحه ای که با تکنولوژی ويولن صبا به بازار آمد در سال 1306 به نام "ای وطن" از ساخته های وزيری و با آواز "روح انگيز" بود.

در سال 1308 صبا به رشت اعزام شد تا مدرسه صنايع ظريفه را تاسيس کند.

صبا که معتقد بود منابع اصلی موسيقی ايران آهنگها و ترانه های محلی است دوسالی را که آنجا بود به روستاهای دورافتاده می رفت و به نت نويسی و گردآوری نغمه های محلی می پرداخت و از آنها در خلق آثارش الهام می گرفت.

اين سفرها از صبا که تا آن زمان بيشتر به نوازندگی می انديشيد يک راهنما و مربی موسيقی ساخت.
در بازگشت از گيلان صبا در سال
1310 کلاس موسيقی خود را در خانه اش در تهران دائر کرد و چون سازهای مختلفی را درس می داد و روشهای آسانی برای آموزش برگزيده بود شاگردان فراوانی را دور خود جمع کرد.

در کلاس های صبا که بيش از 25 سال دائر بود و تا آخرين روز زندگی اش در آنجا تدريس می کرد نوازندگان بسياری تربيت شدند و در ميان آنان کسانی که به استادی رسيدند کم نيستند.

گفته اند که او در تعليم موسيقی دست و دل باز بود و هر چه را که می دانست به هر کس طالبش بود می آموخت.

صبا همچنين صاحب تاليفات متعددی در زمينه موسيقی است. از جمله سه دوره کتاب در تعليم ويولن شامل رديف های آواز و قطعات ضربی، دو دوره کتاب در تعليم سنتور و آثار چاپ نشده ای که در اختيار شاگردانش قرار می داد از جمله کتابهايی در تعليم سه تار و تعليم آواز شامل کليه رديف های موسيقی ايرانی.

صبا با شاگردانی که پروراند و با متدهايی که نوشت روی نسل های بعد از خود اثر گذاشت و چهار مضراب روی ويولن حتی تا امروز سبک صباست که دنبال می شود.

صبا به نقاشی که آن را در هنرستان کمال الملک آموخته بود و به پرورش گل و کارهای تزئينی بسيار علاقه مند بود.

او در خانه اش يک کارگاه نجاری داشت که در آن منبت کاری می کرد و سنتور و سه تار می ساخت.
خانه صبا پس از مرگش، در
1353 توسط دانشکده هنرهای زيبای کشور تبديل به موزه شد و بسياری از نقاشی ها و آثار تزئينی و سازهايی که ساخته بود در آن نگاهداری می شد اما به نوشته مطبوعات تهران از موزه صبا بعد از انقلاب اسلامی آنگونه که شايسته باشد نگاهداری نشد.

صبا که صدای اصلی ويولن را به خدمت موسيقی ايران گرفت و تا آخر عمر نوازنده ممتاز و استاد يگانه آن بود و بايد او را شخصيت برجسته ای در موسيقی و هنر ايران در نيمه اول قرن بيستم دانست، در بيست و نهم آذرماه 1336 در سن پنجاه و پنج سالگی به بيماری قلبی در تهران درگذشت و با يک تشييع جنازه بزرگ و پر احساس در گورستان ظهيرالدوله به خاک سپرده شد."

شاهرخ گلستان

عمر دنیا به سر آمد که صبا می‌میرد

ورنه آتشکده‌ی عشق کجا می‌میرد؟

شهریارا نه‌صبا‌مرده خدا را بس کن

آن‌که شد زنده‌ی جاوید کجا می‌میرد؟

نمی دانم چه چیزی بهتر می تواند یاد آور خاطره‌ی این معلم بزرگ موسیقی باشد. چند قطعه موسیقی به یاد صبا انتخاب کرده‌ام که برای شما می‌فرستم. یکی همان سرود ای‌وطن است –که در متن بالا مورد اشاره‌ی جناب گلستان هم بود- با سدای روح‌انگیز که صبا ویولن آن را نواخته و در ادامه‌ی صفحه نیز، قطعه‌ی زرد ملیجه را اجرا کرده‌است (قبلا اجرای دیگر این تصنیف را با سدای فاضل جمشیدی و تار کیوان ساکت در این‌جا قرار داده بودم، ضمن آن که همان‌جا وعده‌ی این دیگری را نیز داده بودم.) دیگری تکنوازی سه‌تار صبا در دستگاه نواست. (به این یکی هم وقتی از سه‌تار نوازی استاد دکتر داریوش صفوت در دستگاه نوا نوشتم اشاره کرده‌بودم)؛ اما، سومین قطعه، سدای زنده یاد شهریار است که در سوگ صبا غزلی را برای او می‌خواند.

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

چه شرابی به تو دادند که مدهوش

تو که آتش‌کده‌‌ی عشق و محبت بودی

چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را

که خود از رقت آن بی‌خود و بی‌هوش شدی

تو به سد نغمه زبان بودی و دل‌ها همه گوش

چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من

نه گمان‌دار که رفتی و فراموش شدی

تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از توست

تو هم آمیخته با خون سیاووش شدی

ناز می‌کرد به پیراهن نازک تن تو

نازنینا چه خبر شد که کفن‌پوش شدی