Silent Words
کلام خاموش
Part III
پاره ی سه-ام
نه شب ام نه شب پرستم که حديث خواب گويم
چو غلام آفتاب ام هم از آفتاب گويم
چو رسول آفتاب ام به طريق ترجمانی
په نهان از او بپرسم به شما جواب گويم
خلاصه اين که به قول حضرت جلال الدين محمد، «پرده بگردان و بزن ساز نو/ هين، که رسيد از فلاک آواز نو؛ تازه و خندان نشود گوش و هوش/ تا ز خرد در نرسد راز نو؛ بس کن! کاين گفت ِ تو نسبت به عشق/ جامه ی کهنه ست ز بزاز نو».
نخست اين که برگردان ها را (که تا کنون از نسک نيکولسون بود) برگرداندم به نسک Arthur John Arberry و برگردان او از غزليات ديوان شمس. هرچند به چشم کرده ام که نگاهی هم به برگردان های وينفيلد بياندازيم و سری به رباعيات جلال الدين و فيه ما فيه اش نيز بزنيم. سه ام اين که (دوم اش همان روی کرد به غزليات بود به جای مثنوی) يک آواز بسيار بسيار باستانی را که شايد در عصر ميان زيوی خوانده بودم از ميان خاشاک نوارها بيرون کشيدم و گردگيری کردم. البته هيئت پسا-مدرن آن، برگرفته از حال و هوای دوران کودکی ست که با آثار همان دوره گوشمان پر شده بود، به ويژه آواهای آقای صمدپور با آن لحن گزيده اش و ميکس صدای خودش روی صدای خودش. البته آواز من چندين جا فالشی و اشتباه دارد و تحت هيچ سنبه ای به عنوان يک "موسيقی ايرانی" گنجيده نمی شود، اما فکر می کنم تنها همان قدر که غزليات ديوان شمس پای بند سنت بودند، ما هم بايد شهربند ترادادهامان بمانيم.

مرغ ِ به مضراب رسيده
اين نيم شبان کيست چو مهتاب رسيده پيغمبر عشق است ز محراب رسيده
آورده يکی مشعله آتش زده در خواب از حضرت شاهنشه بی خواب رسيده
اين کيست چنين غلغله در شهر فکنده بر خرمن درويش چو سيلاب رسيده
اين کيست بگوييد که در کون جز او نيست شاهی به در خانه ی بواب رسيده
اين کيست چنين خوان کرم باز گشاده خندان جهت دعوت اصحاب رسيده
جامی ست به دستش که سرانجام ِفقير است زآن آب عنب رنگ به عناب رسيده
دل ها همه لرزان شده جان ها همه بی صبر يک شمه از آن لرزه به سيماب رسيده
آن نرمی و آن لطف که با بنده کند او زآن نرمی و زآن لطف به سنجاب رسيده
يک دسته کليد است به زير بغل عشق از بهر گشائيدن ابواب رسيده
خاموش، ادب نيست مثل های مجسم يا نيست به گوش تو خود آداب رسيده
ای مرغ دل ار بال تو بشکست ز صياد از دام رهد مرغ ِبه مضراب رسيده

Snared bird
By Rumi
Divan-e Shams
Translation: Reynold Alleyne Nicholson
This midnight, who has come like moonshine? It is the messenger of love, coming from the prayer-niche. Bringing a torch, he has set fire to sleep; he has come from the presence of the unsleepy king.
Who is this who has started all this tumult in the city, which came upon the harvest of the poor man like a flood? Who is this? Say, for in the entire world there is none but he, a king came to the door of the house of a doorkeeper. Who is this who has spread such a table of bounty, who has come laughing, to lead the companions to the table? A cup is in his hand which makes an end of the Dervish; from the grape's juice the color stains his lips. Hearts are trembling, all souls impatient-one reaction of that trembling has fallen upon quicksilver. That gentleness and grace with which he treats his servant is as softness and warmness of the ermine. A bunch of keys is under the love's armpit, come to open all the gates.
Bird of my heart! If the hunter has broken your wings, yet the bird escapes from the snare when it is beaten and broken.
