بوی جشن جنیان*
جیر جیر شاخه ها خاموش کرده جیرجیرک را
هیس! این غوغای آشفته به جشن جنیان ماند
یا این گنگ آوایی که می پیچد ز هر سویی
خدا داند
ناشنا چیزی مگر در پشت این خشکاب باریک است
باد در هم کرده گویی بانگ مرغان و وغان و چغزگان یک جا
شــَـش! عجب بویی!
شیهه ی هول ددان دور و نزدیک است
وین که از اعماق جنگل می تند آوا
وه چه پـُرخیز است و بی پروا
بوی چوب سوخته می آید و گویی...
کآتش است این جا!
***
شعله های تیزرو پیرامن جنگل
پا همی گیرند و سر در یکدگر دارند
وان که را بگرفته در آغوش می سوزند
شاخه ها در هم می افروزند
گوییا ناگاه برخیزیده اند از خواب و هشیارند
آسمان دود بسته لیک
سرد و بی خورشید و تاریک است
کس چه می داند چه هنگام از شبانروز است
آتش از سرشاخه های خشک و تر می برجهد بالا
می گدازد تف
میوه های کاج می پاشند پایین
شاخه ی پاییز خورده می جهد از جا
عاقبت خواهند سوزیدن در این غوغا
دور باطل می زنند این برگ های خونشان بر کف
رفته هرچه مرغ زین باغ مشوش
تفته هر چه آب
که هر آن چه مانده، خواهد بــِتـرَکیدن در میان خواب
زنده در گود ِ تنور ِ آتش ِ سرکش
جوجه گنجشکان از آتش رمیده
مادران شان زین هیاهو پر کشیده
می جهد از تاول چشمانشان خوناب
جیک جیکی گرچه نه مستانه، هم نه از خیال سرد سرمای زمستانه، کشند از جان
چاکنای سرخشان تا پرکند آتش
***
دود بالا می رود از جنگل و اندر پس اش نوری
"غول جنگل ها چپق خوش چاق کرده"
گفت مردی از ره دوری
دیگری چون دود چرخان را نگاهی کرد گفتا
"اژدهایی سرخ بر سرچشمه ای شاید...
...دختری دزدیده و زین شادمان اتراق کرده"
مرد اول می زند لبخند
هریکی این را به چیزی می کند مانند
جنگل آتش به جان با خویش
لیک دارد آتش و بلوا
موسیقی زمینه: ایمان وزیری "تقدیم به جامعه ی موسیقی ِ شهر ِ تهران"
* من هم شعر "بوی جشن ِ جنیان" را به جامعه ی منورالفکران اقصی نقاط عالم تقدیم می کنم؛ امیدوارم که این جامعه ی عزیز، هر چه زود تر راه حلی برای مشکل ِ گرانی ِ گوجه فرنگی پیدا کنند.