| |
حدیث ِ خواب و خیالت  آواز دشتی ساعت بیست و یک و چهل دقیقه، شب ِ آدینه، هفدهم اسپند، سال هشتاد و چند... *** نمی دانم چه شد که این آواز را خواندم. امروز از صبح زود والیبال بازی می کردیم. تقریبا تا ظهر بازی کردیم، بعد از دانشکده ی تربیت بدنی به همراه دوستی فلسفه ورز و منطق دان که نه از موسیقی سر در می آورد نه از والیبال، تا بازار تهران پیاده رفتیم و سعی داشتیم آن "معما" را که "کس نگشود و نگشاید" به "حکمت" بگشائیم. اما حال و هوای بازار که مجذوب مردمان از همه رنگ ِ شهر ِ فرنگش بودیم، پرده گردانید و هنگامی که تصمیم گرفتیم مسیر بازار تا انقلاب را هم پیاده گز کنیم، بیشتر "سخن از مطرب و می" گفتیم و "راز دهر کمتر" جستیم. خسته تن و بسته دل، بعد از ظهر به خانه رسیدم و خردک شرری که مانده بود، صرف گوش دادن به آواز دشتی شجریان در "قاصدک" شد، که "عشق در دل ماند و یار از دست رفت...". برخی ابیات آواز شجریان را چند بار گوش دادم، و متوجه نکته ی جالب و مهمی شدم که انگار تا به حال از نظرم دور مانده بود؛ در حقیقت بسیاری از گوشه هایی که شجریان (به ویژه در دوبیتی خوانی هایش) در قاصدک خوانده، هیچ نمونه ی مشابهی در کارگان (Repertory) مکتب تهران نداشتند. البته این را قبلا متوجه شده بودم، و شاید دیگرانی هم باشند که مثل من گمان می کردند شجریان این ابداعات را در صحنه خلق کرده. اما این بار، ناگهان، تحریرهای سه- چهار گوشه ی منحصر به فرد مکتب اسفهان در میان همان آوازها چشمک می زدند. البته می دانم که شجریان در اواخر دهه ی هفتاد به حضور زنده یاد استاد عباس کاظمی می رسد و (شاید، تمام ِِ) ردیف روایت او از مکتب را، به غنیمت می برد. اما قاصدک در سال هفتاد و چهار ضبط شده و بعید است این تحریرها برگرفته از آوازهای استاد کاظمی باشند. هرچند در "آستان جانان"، یکی از آثار مشترک دیگر شجریان و مشکاتیان، تحریرهای ساز مشکاتیان در بیات ترک، باز هم یادآور ردیف مرحوم کاظمی ست، و این ردیف شاید از راهی به گوش کاونده ی مشکاتیان هم رسیده باشد. اما به احتمال زیاد، شجریان تحت تاثیر کسائی، یا ادیب خوانساری قرار داشته، چرا که حداقل یک نمونه از تحریرهای بدیع او، توسط هر سه استاد پیش کسوت، یعنی ادیب، کسائی و کاظمی روایت شده بود. به هر روی، آواز شجریان، فارغ از ریزه کاری های فنی، آن قدر حال خوبی داشت که مرا ببرد و .... برد. *** مدتی باز گذشت، زیر لب ردیف های به جا مانده از استاد عباس کاظمی را زمزمه می کردم، و جز ردیف کاظمی، آواز شجریان هم در گوشم می پیچید و نواهايي از موسیقی آوازی تعزیه، نیز، آوازی از مرحوم حسینعلی خان تفرشی (نکیسا) که در سن هشتاد و هشت سالگی با صدای شش دانگ خوانده بود. از میان این تمرین ها، چند بیتی از یکی از شعرهای خیلی قدیمی ام را ضبط کردم؛ این شعر را قریب پنج سال پیش (یعنی یک پنجم از عمرم کمتر) برای عزیزی نوشته بودم، که اتفاقا شاید تنها شعر من بود که خوشش آمد و خواست نگه اش دارد. نمی دانم هنوز هم آن کاغذ یادگاری را از من دارد یا نه، ولی "هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش". آواز را، با صدایی که اغلب ردیف را آن گونه تمرین می کنم ضبط کردم و فکر می کنم به رغم گرفتگی تحریرها، از آوازهایی که به قصد آواز با صدای چپ کوک خوانده ام بهتر هم شده باشد. دست کم، از کوک خارج نشدم و ابتدا و انتهای آواز دقیقا در یک کوک هستند. در این آواز، از الگوهای ردیف استاد کاظمی پیروی کرده ام، هرچند بی اختیار از آن ها تخطی نیز کرده ام و یکی دوجا ناخودآگاه، نکیسا شخصیت پررنگ خود را آشکار می کند. *** به صبح هر که به یاد حبیب برخیزد به هر کجا که بخسبد غریب برخیزد هزار امید نشست و هزار جان بر خاست که او دمی بنشیند رقیب برخیزد هر آن کسی که به عشقی نماند غافل رفت که روز باز پسین بی نصیب برخیزد هم آتشی به دل افروخت شوق سیل غمت هم از تموج اشکم لهیب برخیزد نقاب باز گشا تا جهان به رقص آرم که از تو گل نفس از عندلیب برخیزد حدیث خواب و خیالت بجو ز بیداران نه آن که خفت و پگاهی ادیب برخیزد چه محملي ست دروغين، دل هوسبازان که گرد ازو به فراز و نشیب برخیزد فغان ز سینه برون ریز و خون ز چشم عرفان که زخم های جگر از شکیب برخیزد
 | merci erfan jan kheyli ziba khoondi vali chera sansoor kardi nagofti ke shajarian koja bordet |
 | is a prayer ? very pleasent voice...and so warm and kind... |
 | Thank you dear Flori. It's my voice, on my one of the love poems. |
 | حمید سانسور نکردم. موسیقی برای من خیلی انتزاعی شده. منظورم از این که منو برد این نبود که یاد خاطره ای افتادم (شعر ولی چرا) بلکه منظورم یک ادراک غیر قابل بیان بود؛ یک حس بی خود شدن و بی خبری. شاید همون چیزی که باعث حرمت موسیقی در خیلی از فرق شده؛ |
 | ممنون عرفان خان.... همین الان دارم گوش می کنم این صدا و این آهنگ صدا منو به یاد جمعه شبهای حافظیه انداخت چه خوب که فردا جمعست |
 | به صبح هر که به یاد حبیب برخیزد
به هر کجا که بخسبد غریب برخیزد
هزار امید نشست و هزار جان بر خاست
که او دمی بنشیند رقیب برخیزد
هر آن کسی که به عشقی نماند غافل رفت
که روز باز پسین بی نصیب برخیزد
هم آتشی به دل افروخت شوق سیل غمت
هم از تموج اشکم لهیب برخیزد
نقاب باز گشا تا جهان به رقص آرم
که از تو گل نفس از عندلیب برخیزد
حدیث خواب و خیالت بجو ز بیداران
نه آن که خفت و پگاهی ادیب برخیزد
چه محملي ست دروغين، دل هوسبازان
که گرد ازو به فراز و نشیب برخیزد
فغان ز سینه برون ریز و خون ز چشم عرفان
که زخم های جگر از شکیب برخیزد خیلی قشنگ بود اما من امشب حالم خوب نیست :(( |
 | این آهنگ رو هم بیشتر از یه بار باید گوش داد من که هر بار بیشتر از قبل لذت می برم باز هم ممنون |
 | از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که درین گنبد دوار بماند |
 | ما را که درد عشق و بلای خمار هست یا وصل دوست یا می صافی دوا کند |
 | متوجه شدی چقدر داری سریع بزرگ میشی؟ |
 | دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد زفکر آنان که در تدبیر درمانند درمانند |
 | نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس که عندلیب تو از هر طرف هزارانند |
 | masiha9559 wrote on Mar 8, '07, edited on Mar 8, '07 خوش بر آبا غصه ای دل کاهل راز عیش خود در بوته ی هجران کنند |
 | گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید مشکل حکایتی است که تقریر می کنند |
 | غلام همت دردی کشان یکرنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند |
 | سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود رونق میکده از درس و دعای ما بود نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود |
 | munes wrote on Mar 8, '07 اينم حافظ به وجد اومد و گفت خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد كه بستگان كمند تو رستگارانند |
 | !!!من کم اوردم. یعنی داره چشمام سنگین می شه، همه چیز رو واگذار کردم |
 | پیر گلرنگ من اندر حق ارزق پوشان رخصت خبث نداد ارنه حکایت ها بود |
 | masiha9559 wrote on Mar 8, '07, edited on Mar 8, '07 اينم حافظ به وجد اومد و گفت خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد كه بستگان كمند تو رستگارانند  گیسوی چنگ ببرید بمرگ می ناب تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند |
 | midoonam azizakam faghat bahat shookhi kardam va manzooram in bood vaghti miri too ekhlas kami ham havaset bashe |
 | man ham az hamin emshab miram tamrin mikonam khoda ra che didi shayad man ham khoonandeh shodamo daste shajariano az posht bastam |
 | Una persona grande o piccola che passa nella tua vita prende un po di te e lascia un po di se.....(purtroppo) |
 | ma'edeh oomadam kor kori bekhoona ke chera 2:30 sobh bidari didam ITALY... opps:)) |
 | hala belakhare kor kori khundi ya na :-"? |
 | inha neshaneye shab zendeh dari nist gooyaye khar khoonie |
Comment deleted at the request of the author.
 | سلام نمیتونم بشنوم ، مشکل ازمنه یا ..... پیروز باشی |
 | ببخشید یک سوال ، شما فرهاد خسروی میشناسی ؟
|
 | اختیار دارید ، شکسته نفسی میفرمایید |
 | درست نمیدونم دانشجوی هنر بود |
 | ممنونم ، سعادتی بود دمی با اهل دلی ، پیروز باشید وموفق حق نگهدارت |
 | الان تازه آوازتو گوش دادم ..قشنگه .دفعه دیگه تن صداتو ببر بالا و یه ذره آهنگو شاد کن از اون آهنگای تو مایه شب سکوت کویر ..میدونی که آبچوری تو اون آلبوم باهاش همکاری کرده |
 | اوه جدی ..منم یه چیزایی شنیده بودم ..شجریان هم ؟ |
 | وای وای وای ..یکی از همشهریام برای آبچوری و ببی چند وقت پیشا آنلاین پول جمع می کرد ..اینم هنرمند ! |
 | .حالا که این جوری شد، من هم برای پست بعدی ام یکی دو تا قطعه از علی آقا و حسین آقا می ذارم |
 | اوه مرصیییییییی اینم یه جور حمایته |
 | سلام عرفان جان گوش دادم و....... صدای تو هم مرا برد ، به زمان گذشته ، به یاد دوستی با صدایی خوش افتادم ، که خلوتهای شبانه قشنگی در ذهنم به جا گذاشته . آرزو میکنم همیشه ...... کلی آرزوهای خوب.
|
 | mahmir wrote on Mar 10, '07, edited on Mar 10, '07 راستی اینم بگم ( در گوشی ) من نماینده جیرجیرویم!!!!
|
 | خيلي وقت بود صداتو نشنيده بودم . به نظرم خيلي بهتر شده . هرچند عوامانه هست نظرم در هر صورت بهم چسبيد |
 | zarre wrote on Mar 11, '07 دوست دارم يه روز وقت بذارم وهمه آوازها و موسيقي هاي شما رو گوش بدم اگه كاراي متفرقه بذاره شايد تو عيد ممنونم از پستهاي زنده تون |
 | .اهل خوندن که زیاده. اهل نوشتن کمه |
|
|