The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

MusicAlba-سپیدهApr 12, '07 5:21 AM
for everyone


سپیده

خوابیدی ای دوست...؟

[آسمان نیلگون است،] دیده بگشا، که طلوع ستاره ای را در مشرق می بینم

روز را همو برخواهد آورد

که می دانم سپیده را مژدگانی می طلبد

گراوت دبورنل
قرن دوازده میلادی

Alba

Bel Companho, si dormetz o veillatz?

Non dormatz plus, suau vos residatz

Q'en orien vei l'estela creguda

Qu'amena-l jorn, qu'eu, l'ai ben coneguda, et ades sera l'alba

Giraut de Bornelh

12th century AD


سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آئین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

ناله فریادرس ِ عاشق ِ مسکین آمد

مرغ ِ دل باز هوادار ِ کمان ابرویی ست

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

***

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه ها کرد

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

Hafiz

14th century AD




Pierre Baranger, Mostafa Mahmoudi, & Christophe Rezai
پیر بارانژه، مصطفی محمودی و کریستف رضاعی


Alba (Latin, Catalan and Occitan for sunrise, Dawn, Pellucidity, purity and the color white) is a subgenre of Provençal lyric poetry, dating back to the 11th -13th centuries AD written in Occitan language. It describes the longing of lovers who, having passed a night together, must separate for fear of being discovered by their respective spouses.

A common figure found in Alba is the guaita ("sentry" or "watcher"), a female friend who alerts the lovers when the hour has come to separate. The lovers often accuse the guaita of dozing, being inattentive, and separating them too early.

This piece has attempted to take advantage of musical elements of the ancient times, bringing together common concepts of the poem by Giraut de Bornelh, a troubadour of 12th century AD and the poem by Hafiz, the Iranian poet of 14th century AD (telling the story of lover finally reaching each other).


NOUR ENSEMBLE:
The concept of the music of the Franco-Iranian Nour Ensemble is based upon Iranian, Kurdish and Medieval Vocal Music. Supervised by Christophe Rezai, Nour Ensemble perform folk melodies from Kurdistan & Iran, Spanish Cantigas and Gregorian Chants.

Nour Ensemble Official Site

A small booklet about the Nour Ensemble.pdf 292kb





Alba-Sepideh   

51 CommentsChronological   Reverse   Threaded
bogwitch wrote on Apr 12, '07, edited on Apr 12, '07
Oh what a medieval tale...Like Guinivere and Lancelot ? How dramatic.These singers also remind me of many the medieval tune I have heard...I love the harmony....and as a side note?The name Gwynne, (which would be a "nickname " for Guinivere) also means "white", as does "Kent".... I guess I'd have been the Guaita....
mahmir wrote on Apr 12, '07, edited on Apr 12, '07
قرن دوازده میلادی ، .. دوره گوتیک ، همانند ساختمانهای کلیسایش کشیده و"بالارونده".....نا خودآگاه نقطه دیدت به بالا کشیده میشود ، یک همچین حسی....باید چندین بار دیگه گوش بدم تا درست هضم بشه ، یک کم سنگینه!!!!ا این بته جقه ات هم که منوکشت خیلی خاصه(مخم ورم کرد از بس فکر کردم ، از کاشیهای حیاط پشتی مسجد آقا بزرگ کاشانه ؟ ) ولی اون شبکه چلیپا ها و رقص نور چه با این موسیقی عجین شده .پیر شی الهی
erfaningenia wrote on Apr 12, '07
I guess I'd have been the Guaita....
as me...
erfaningenia wrote on Apr 12, '07
mahmir said
قرن دوازده میلادی ، .. دوره گوتیک ، همانند ساختمانهای کلیسایش کشیده و"بالارونده".....نا خودآگاه نقطه دیدت به بالا کشیده میشود ، یک همچین حسی....باید چندین بار دیگه گوش بدم تا درست هضم بشه ، یک کم سنگینه!!!!ا این بته جقه ات هم که منوکشت خیلی خاصه(مخم ورم کرد از بس فکر کردم ، از کاشیهای حیاط پشتی مسجد آقا بزرگ کاشانه ؟ ) ولی اون شبکه چلیپا ها و رقص نور چه با این موسیقی عجین شده .پیر شی الهی
البته سنت تروبادورها زیاد هم گوتیک نبوده. سنت گوتیک یک سنت گرمنی بوده ولی تروبادورها فرهنگ لاتینی (آن هم با الهامات زیاد از سنن عربی-صفاردی رایج در هیسپانی) داشتند. راستش علت علاقه ی من به این شعر، زبان اکسیتانی آن است. زبانی که بیش از بقیه ی زبان های فرانکو-ایتالین به لاتین شبیه است. و زبان لاتین هم که برای خود شانی دارد، عظیم! ادبیات دینی، اسطوره ای و فولکلور لاتین، کاملا با ادبیات ایرانی قابل مقایسه اند. البته با تفاوت هایی در جزئیات (که اکثرا بی اهمیت اند). هرچند فرهنگ گرمنی امروزه غالب ترین وجه سنن اروپایی را ساخته، ولی هرگز نباید قدرتی را که زمانی فرهنگ های لاتینی، کلتی، یونانی و حتی خرده فرهنگ های ترکی، عربی و یهودی در اروپای قرون گذشته داشتند، فراموش کنیم. فکر کنم قبلا هم از اشعار لاتین ترجمه هایی کردم. این آدرس یکیشونه که تو مولتی گذاشتم
http://erfaningenia.multiply.com/journal/item/34
یه نگاهی بنداز، البته برای موتزات خدابیامرز هم یه فاتحه ای بفرست!!؛
niloofaramini wrote on Apr 12, '07
در دوردست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لب های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن
لرزان میان خرمن دوده
شبتاب میفروزد در آذر شپید
همپای رقص نازک نی زار
مرداب میگشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهیست
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه در افق دور پکاخی بلند ساخته با مرمر سپید

اندکی صب سحر نزدیک است.......
erfaningenia wrote on Apr 12, '07
در دوردست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لب های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن
لرزان میان خرمن دوده
شبتاب میفروزد در آذر شپید
همپای رقص نازک نی زار
مرداب میگشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهیست
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه در افق دور پکاخی بلند ساخته با مرمر سپید

اندکی صب سحر نزدیک است.......
خوب من چی بگم آخه دختر جان. وقتی که می خوای شعر بنویسی برای من دقت کن که شعرت از شعرهای خود من قشنگ تر نباشه که من بتونم جواب بدم وگرنه کم می آرم!!؛
niloofaramini wrote on Apr 12, '07
این که شعر من نیست شعر سهراب سپهریه
:P
shojaat wrote on Apr 12, '07
merci erfan jan
kheyli zibast
az shanidanesh daram hal mikonam
erfaningenia wrote on Apr 12, '07
این که شعر من نیست شعر سهراب سپهریه
:P
!می دونم
erfaningenia wrote on Apr 12, '07
shojaat said
merci erfan jan
kheyli zibast
az shanidanesh daram hal mikonam
!خوشحالم که خوشت اومده
irandromeda wrote on Apr 12, '07, edited on Apr 12, '07
all' alba!!! non c'era nessuno, eravamo io il sole che stava per sorgere e Te....eravamo seduti sulla sabbia,vedevo immagini di 3 sole riflessi sul mare,uno, il sole che sorgeva,e 2 altri erano i tuoi occhi lucidi dalle lacrime che scendevano.......
niloofaramini wrote on Apr 12, '07
خوب معلومه!
:D
niloofaramini wrote on Apr 12, '07, edited on Apr 13, '07
ترجمه
!
mahmir wrote on Apr 12, '07

ممنون از تو ضیحات ، آدم رو وسوسه میکنی بره دنبال بعضی چیزا . از آدرسی هم که دادی ممنون .جالب بود .
مطمینا موتزارت به فاتحه امثال من احتیاج نداره!!!!م

hamisheh wrote on Apr 12, '07
سپیده رو نشنیده بودم... جالب بود... بزار چند بار گوش بدم آهنگو
dna18 wrote on Apr 13, '07
خیلی جالب بود
:))))))
فوق العاده شده!!؛
simorgh1 wrote on Apr 13, '07
ممنون خیلی لذت بردم
golrokh257 wrote on Apr 13, '07
avordane in matlab inja, baes shod, bargardam va moroury konam khateratam ra.makhsusan, yadam oftad, inja dar ghebres dar akharin noghteye ghbrese, ke keshvareshoun tamum mishe, (shomal tarin ghsamte in keshvar) kelisaee hast besiar ghadimi, ke daghighan in music ro ounja goush midadam, saay mikonam axhaee az oun kelsia ro peyda konam dar axha va upload konam, hamkhouni dasht ba fazaye in mousighie talfighi.mamnunam.
mehdibahri wrote on Apr 13, '07
این موسیقی تلفیقی واقعا حرف نداره!
به خصوص تناسب عجيبي با پنجره مشبک پیدا میکنه
Bravo!!
ztl25d wrote on Apr 13, '07
داستان عشق حد و مرز نمی شناسد.شاید بیشترین نزدیکی میان فرهنگ ها را بتوان از همین زاویه به وجود آورد
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
all' alba!!! non c'era nessuno, eravamo io il sole che stava per sorgere e Te....eravamo seduti sulla sabbia,vedevo immagini di 3 sole riflessi sul mare,uno, il sole che sorgeva,e 2 altri erano i tuoi occhi lucidi dalle lacrime che scendevano.......
poem bello. realmente bello. Avete detto qualcosa, quello non posso dire più meglio qualche cosa...
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
ترجمه
!
ترجمه چیه؟ ترجمه ی چی؟ تنها چیزی که می تونم الان ترجمه کنم شعریه که مائده نوشته (و من باید ایتالیایی یاد بگیرم، هرچه زودتر!) اگر اشتباه نکنم ترجمه ش این می شه:

"سپیده می دمید
و کسی دیگر نبود
جز ما، که بودیم و خورشید
که برمی خواست و تو
بر ماسه های ساحل دریا نشسته
و من به سه پژواک خورشید در آب خیره بودم
یکی از آن خورشید که بر می آمد
دوتیگر از آن دو قطره اشکت که فرو می افتاد"

امیدوارم اینی که نوشتم درست باشه
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
mahmir said

ممنون از تو ضیحات ، آدم رو وسوسه میکنی بره دنبال بعضی چیزا . از آدرسی هم که دادی ممنون .جالب بود .
مطمینا موتزارت به فاتحه امثال من احتیاج نداره!!!!م

!....معصوم که نبوده
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
سپیده رو نشنیده بودم... جالب بود... بزار چند بار گوش بدم آهنگو
...سپیده رو نه می شه دید، نه می شه شنید، سپیده رو باید نوشید
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
dna18 said
خیلی جالب بود
:))))))
فوق العاده شده!!؛
.ممنونم. دعا کن من خودم هم بتونم در آینده از این آثار تولید کنم
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
ممنون خیلی لذت بردم
:)
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
avordane in matlab inja, baes shod, bargardam va moroury konam khateratam ra.makhsusan, yadam oftad, inja dar ghebres dar akharin noghteye ghbrese, ke keshvareshoun tamum mishe, (shomal tarin ghsamte in keshvar) kelisaee hast besiar ghadimi, ke daghighan in music ro ounja goush midadam, saay mikonam axhaee az oun kelsia ro peyda konam dar axha va upload konam, hamkhouni dasht ba fazaye in mousighie talfighi.mamnunam.
!حتما... حتما... قبرس هم یک جائیه که خیلی دوست دارم ببینم. خیلی دوست دارم. حالا از راه دور هم شده باز هم خوبه
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
این موسیقی تلفیقی واقعا حرف نداره!
به خصوص تناسب عجيبي با پنجره مشبک پیدا میکنه
Bravo!!
پنجره ی مشبک عکسیه که صبا علیزاده گرفته. در ضمن براوو یعنی چی؟ تو هنوز فرانسه نرفته فارسی ت مسئله دار شده، لابد از هواپیما که پیاده شی حجاب ات رو هم بر می داری! اگه به دکتر جنیدی نگفتم!!!؛
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
ztl25d said
داستان عشق حد و مرز نمی شناسد.شاید بیشترین نزدیکی میان فرهنگ ها را بتوان از همین زاویه به وجود آورد
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکررست
niloofaramini wrote on Apr 13, '07
باریکلا چه شعر قشنگیه......
مرسی مرسی دستتون درد نکنه
اما حسودیم شدا ...شما ها همتون به همه ی زبانهای زنده ی دنیا میتونینین تکلم کنید
....
ramtin2535 wrote on Apr 13, '07



سپيده را سبز كشيدم
تا به آستان حضورت
به قلم دادم نفسي
كه بنشاند سخني
ز فكار پُر چين بي قرارم

آيا شود صبح
كه ببينم
چه نوشتم به قلم؟
چه كشيدم به سحر؟

لحظه ي ناب تو آيا رفت ز دستم
يا كه رقم زد به دلم
جوهر افسون كلامت؟

ramtin2535 wrote on Apr 13, '07
مي دونم يكي-دو جاش وزن نداره
پس گير نده
nedrose wrote on Apr 13, '07
واقعا جالب بود عرفان جان
عکس ها هم همینطور... مخصوصا اون بته جقه ی کوچولو... داره میره توم... نمیدونم، شایدم من دارم میرم توش!!!؛
.............................
سپیده رو باید نوشید....؛
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
.شما ها همتون به همه ی زبانهای زنده ی دنیا میتونینین تکلم کنید
....
.من فقط فارسی بلدم. ولی فارسی خوب بلدم. وگرنه به هیچ زبان دیگه ای (حتی کردی یا ترکی) نمی تونم تکلم کنم
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
مي دونم يكي-دو جاش وزن نداره
پس گير نده
آخه مومن من کی گیر دادم به این چیزا؟
erfaningenia wrote on Apr 13, '07
nedrose said
سپیده رو باید نوشید....؛
!الان سحره، دارم تا ته سر می کشم
nedrose wrote on Apr 14, '07
!الان سحره، دارم تا ته سر می کشم
:)
نوش و شکر جانت باشد
dna18 wrote on Apr 14, '07
.ممنونم. دعا کن من خودم هم بتونم در آینده از این آثار تولید کنم
یقین دارم که می تونی
:)
strangerlady wrote on Apr 14, '07
besyar besyar ziba
strangerlady wrote on Apr 14, '07
daram goosh mikonam va keif mikonam
merc Erfan
strangerlady wrote on Apr 14, '07
damet garm
strangerlady wrote on Apr 14, '07
;)
erfaningenia wrote on Apr 14, '07
:) ممنون که بالاخره اومدی
strangerlady wrote on Apr 14, '07
vali jedan in mogheye shabi ba in baroon va rado bargh khely chasbid
erfaningenia wrote on Apr 14, '07
!آره
irandromeda wrote on Apr 15, '07
tarjomeye farsie to ghashang tar az matne italiayish shod :P
nemidunam in posteto ke khundam in sher tu zehnam tadayi shod.....
ghashang bud postet....
erfaningenia wrote on Apr 15, '07
tarjomeye farsie to ghashang tar az matne italiayish shod :P
nemidunam in posteto ke khundam in sher tu zehnam tadayi shod.....
ghashang bud postet....
!خودمم خيلي خوشم اومد
mazdak1353 wrote on Apr 15, '07
erfaan joon yeki yekdoonie taki daadaash
merc azat
erfaningenia wrote on Apr 15, '07
erfaan joon yeki yekdoonie taki daadaash
merc azat
!تو هم یک و یکی، تک تکی
mehdibahri wrote on Apr 21, '07
پنجره ی مشبک عکسیه که صبا علیزاده گرفته. در ضمن براوو یعنی چی؟ تو هنوز فرانسه نرفته فارسی ت مسئله دار شده، لابد از هواپیما که پیاده شی حجاب ات رو هم بر می داری! اگه به دکتر جنیدی نگفتم!!!؛
یه نوع موتوره که بدون دندست و ارزونه و برای جوونایی مثل تو خیلی خوبهbravo
در ضمن تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
این شعر به نظرت آشنا نیست؟
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
چرا، وقتی آژان های رضاشاه حجابتو از سرت پایین می کشیدن داشتی اینو زیر لب می خوندی که معصومیت از دست رفته تو تسکین بدی، منم داشتم از بالای دیوار کاهگلی تموشات می کردم!ا
Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help