The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /


اول اردی بهشت ماه جلالی

بلبل گوینده بر منابر قضبان

بر گل سرخ از نم اوفتاده لعالی

هم چو عرق بر عذار شاهد غضبان

***

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

یکی درخت گل اندر میان خانه ی ماست

که سروهای چمن پیش قامتش پستند


"Green garments were upon the trees
Like holiday robes on contented persons.
On the first of the month Ordibihesht Jellali
The bulbuls were singing on the pulpits of branches.
Upon the roses pearls of dew had fallen,
Resembling perspiration on an angry sweetheart's cheek."

Sadi (12th et 13th century A.D.)

Introduction of Gulistan

Today is the 1st of the month of Ordibehesht of the Persian Jalāli Calendar. Today is day of Sadi. Sadi is one of the major Persian poets of the medieval period. He is recognized not only for the quality of his writing, but also for the depth of his social thought.

His best known works are the (Bostan) in 1257(The Orchard) and the (Gulistan) in 1258(The Rose Garden). The Bostan is entirely in verse (epic metre) and consists of stories aptly illustrating the standard virtues recommended to Muslims (justice, liberality, modesty, contentment) as well as of reflections on the behaviour of dervishes and their ecstatic practices. The Golestan is mainly in prose and contains stories and personal anecdotes. The text is interspersed with a variety of short poems, containing aphorisms, advice, and humorous reflections. Saadi demonstrates a profound awareness of the absurdity of human existence. The fate of those who depend on the changeable moods of kings is contrasted with the freedom of the dervishes.

Saadi distinguished between the spiritual and the practical or mundane aspects of life. In his Bostan, for example, spiritual Saadi uses the mundane world as a spring board to propel himself beyond the earthly realms. The images in Bostan are delicate in nature and soothing. In the Golestan, on the other hand, mundane Saadi lowers the spiritual to touch the heart of his fellow wayfarers. Here the images are graphic and, thanks to Saadi's dexterity, remain concrete in the reader's mind. Realistically, too, there is a ring of truth in the division. The Shaykh preaching in the Khaniqah experiences a totally different world than the merchant passing through a town. The unique thing about Saadi is that he embodies both the Sufi Shaykh and the traveling merchant. They are, as he himself puts it, two almond kernels in the same shell.

Saadi's prose style, described as "simple but impossible to imitate" flows quite naturally and effortlessly. Its simplicity, however, is grounded in a semantic web consisting of synonymy, homophony, and oxymoron buttressed by internal rhythm and external rhyme.

One of his more famous quotes is, "Whatever is produced in haste goes easily to waste." Another famous poem focuses on the kinship of mankind, is used to grace the entrance to the Hall of Nations of the UN building in New York with this call for breaking all barriers:

بنى آدم اعضای يك دیگرند

که در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بیغمی

نشاید که نامت نهند آدمی


"Of one Essence is the human race,

Thusly has Creation put the Base;

One Limb impacted is sufficient,

For all Others to feel the Mace."

Translation by: Iraj Bashiri

The drunken fiddler and the ascetic

یکی بربطی در بغل داشت مست

به شب در سر پارسایی شکست

چو روز آمد آن نیکمرد سلیم

بر سنگدل برد یک مشت سیم

که دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شکست

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

تو را به نخواهد شد الا به سیم

از این دوستان خدا بر سرند

که از خلق بسیار بر سر خورند

One drunken had a fiddle beneath his arm and broke it one night on a pious man's head; when day came, that good man brought that fiddler a fist a of silver, saying: "Last night you were drunk and not responsible for what what you did, and so your fiddle and my head were broken, but my wound now heals, while you'll not recover save other than by silver".

This, then, is why God's friends are beloved!

The glowworm

مگر دیده باشی که در باغ و راغ

بتابد به شب کرمکی چون چراغ

یکی گفتش ای کرمک شب فروز

چه بودت که بیرون نیایی به روز؟

ببین کتشی کرمک خاک زاد

جواب از سر روشنایی چه داد

که من روز و شب جز به صحرانیم

ولی پیش خورشید پیدا نیم

No doubt you've seen, in garden and meadow, a little worm shining at night like a candle? Said one thereto: "O, night-illuminating wormkin, what ails you that you come not forth by day?".

See how that fiery wormkin, born of earth, gave forth in clarity an answer: "Day and night alike, where should I be but in the open spaces? But one account of sunlight, I'm not to be seen!"

Bustan of Sadi

I uploaded the translations of both Bustan and Gulistan for you.

Download Bustan (Orchard) 308 kb

Download Gulistan (Rose Garden) 448 kb





   
Ordibehesht   

100 CommentsChronological   Reverse   Threaded
simorgh1 wrote on Apr 21, '07
very nice thx
strangerlady wrote on Apr 21, '07
cheghadr range sabze derakhta too mahe ordibehesht ghashangtar az mah haye digast. merc. kheily ghashang bood va man kamakna ba virus dasto panje narm mikonam.
hichkas esme in virusio ke new folder dorost mikone nemidoone?
mcafee chera tahrimemoon karde .....? oon chand ta noghte harfe khoobi nabood ke beheshon zadam.
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
very nice thx
Thanks dear!
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
cheghadr range sabze derakhta too mahe ordibehesht ghashangtar az mah haye digast. merc. kheily ghashang bood va man kamakna ba virus dasto panje narm mikonam.
hichkas esme in virusio ke new folder dorost mikone nemidoone?
mcafee chera tahrimemoon karde .....? oon chand ta noghte harfe khoobi nabood ke beheshon zadam.
از سایت فلوری گرفتی تو هم ویروست رو. احتمالا من هم گرفتم. البته تقصیر فلوری نیست. بیچاره بلد نیست، ویروسی کرده خودشو.؛
nedrose wrote on Apr 21, '07
:)
الان دارم درختای تو حیاطمون که آفتاب افتاده روشون رو میبینم و باد هم تکونشون میده و به من هم میرسه...؛
گنجشکا رو هم میشنوم...؛
و چه حس خوبی
ممنون عرفان جان
Comment deleted at the request of the author.
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
!ممنون ندا جان. من هم از راه دور لذت بردم. ما که آخه درخت نداریم تو این تهران کثیف. ولی از قدیم گفتن وصف العیش نصف العیش
shohre wrote on Apr 21, '07
روزش مبارک
یادش گرامی
niloofaramini wrote on Apr 21, '07
به به مرسی کلی حال کردم ....خیلی قشنگ خوندی عرفان.....چون اول اردیبهشت هم بود خیلی چسبید
:)

___________

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه همچو آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
.......سعدی
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
shohre said
روزش مبارک
یادش گرامی
!ممنون شهره جان
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
به به مرسی کلی حال کردم ....خیلی قشنگ خوندی عرفان.....چون اول اردیبهشت هم بود خیلی چسبید
:)

___________

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه همچو آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
.......سعدی
.ممنون، این شعر سعدی رو که نوشتی من خیلی دوست دارم
shabna wrote on Apr 21, '07
CHE CHACHAII HAM MIZANI ERFEN JAN:
BAD NABOOD
ARE IN ZAMANE KE MIYADO MIRE .CHE SH ROO HAM BEZRIM MISHE 1 ARDIBEHESH 87!!
munes wrote on Apr 21, '07
یکی بربطی در بغل داشت مست
به شب در سر پارسایی شکست
چو روز آمد آن نیکمرد سلیم
بر سنگدل برد یک مشت سیم
که دوشینه معذور بودی و مست
تو را و مرا بربط و سر شکست
مرا به شد آن زخم و برخاست بیم
تو را به نخواهد شد الا به سیم
از این دوستان خدا بر سرند
که از خلق بسیار بر سر خورند
اینم اصل حکایت از تذکره
نقل است که شيخ بسي در گورستان گشتي. يک شب از گورستان مي‌آمد، جواني از بزرگ زادگان ولايت بربطي در دست مي‌زد. چون به بايزيد رسيد، بايزيد احوال کرد. جوان بربط بر سر بايزيد زد. بربط و سر بايزيد هر دو بشکست. جوان مست بود، ندانست که او کيست. بايزيد به زاويه خويش باز آمد. توقف کرد، تا بامداد يکي را از اصحاب بخواند و گفت: «بربطي به چند دهند؟» بهاي آن معلوم و در خرقه‌اي بست و پاره‌اي حلوا با آن يار کرد و بدان جوان فرستاد؛ و گفت: «آن جوان را بگوي که بايزيد عذر مي‌خواهد و مي‌گويد، دوش آن بربط بر ما زدي و بشکست اين زر در بهاي آن صرف کن و عوضي باز خر و اين حلوا از بهر آن تا غصه شکستن آن از دست برخيزد.» جوان چون بدانست بيامد و از شيخ عذر خواست و توبه کرد و چند جوان با او توبه کردند.
Comment deleted at the request of the author.
niloofaramini wrote on Apr 21, '07
شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
به کرشمه ی عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای درد مندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

حالا که دوست داشتی اینم یکی دیگه که برای
موژان هم نوشتم
:)
mahmir wrote on Apr 21, '07
خیز ای بت بهشتی وآن جام می بیار
کاردیبهشت ، کرد جهان را بهشت وار
فرشی فکند دشت ، پر از نقش ِ آ فرین
تاجی نهاد باغ ، پر از در افتخار
نقش خورنق است همه باغ وبوستان
فرش ستبرق است همه دشت وکوهسار
...............
.........
رنگ است رنگ رنگ ، همه کوهسار
طرفه است ، طرفه طرفه همه طرف مرغزار
یک کوهسار نعره نخجیر ِ جفت جوی
یک مرغزار ، ناله والحان مرغ زار
هامون ستاره رخ شد وگردون ستاره بخش
صحرا ستاره بر شد و گلبن ستاره بار
................
.........
عمعق بخارایی

نمیدونم چی بگم از اردیبهشت ، گاه دلت میخواد به در ودیوار کوبیده بشی !!!!!!!!!! تو این حال وهوا این نوای عرفان هم که مزید بر علت ................................................ احسنت ، احسنت ، تحریرها خیلی روون وخوب بود احسنت . نفس ات گرم باد واهورایی
irandromeda wrote on Apr 21, '07
va chand javan ba oo tobe kardand,,,, injash kheili bahal bud!!
irandromeda wrote on Apr 21, '07
bah bah........kheili ghashang khundi!!!
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
shabna said
CHE CHACHAII HAM MIZANI ERFEN JAN:
BAD NABOOD
ARE IN ZAMANE KE MIYADO MIRE .CHE SH ROO HAM BEZRIM MISHE 1 ARDIBEHESH 87!!
.ممنونم. امیدوارم که یک اردیبهشت 1478 رو هم ببینی
mahmir wrote on Apr 21, '07
سخت زیبا می روی یکبارگی
در تو حیران می شود نظارگی
این چنین رخ با پری باید نمود
تا بیاموزد پریرخسارگی
هر که را پیش تو پای از جا ی رفت
زیر بارش بر نخیزد بارگی
چشم های نیم خوابت سال وماه
همچو من مستند بی میخوارگی
خستگانت را شکیبایی نماند
یا دوا کن یا بکش یکبارگی
دوست تا خواهی به جای ما نکوست
در حسودان افتاد بیچارگی
سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست
چاره عاشق به جز بیچارگی
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
munes said
اینم اصل حکایت از تذکره
نقل است که شيخ بسي در گورستان گشتي. يک شب از گورستان مي‌آمد، جواني از بزرگ زادگان ولايت بربطي در دست مي‌زد. چون به بايزيد رسيد، بايزيد احوال کرد. جوان بربط بر سر بايزيد زد. بربط و سر بايزيد هر دو بشکست. جوان مست بود، ندانست که او کيست. بايزيد به زاويه خويش باز آمد. توقف کرد، تا بامداد يکي را از اصحاب بخواند و گفت: «بربطي به چند دهند؟» بهاي آن معلوم و در خرقه‌اي بست و پاره‌اي حلوا با آن يار کرد و بدان جوان فرستاد؛ و گفت: «آن جوان را بگوي که بايزيد عذر مي‌خواهد و مي‌گويد، دوش آن بربط بر ما زدي و بشکست اين زر در بهاي آن صرف کن و عوضي باز خر و اين حلوا از بهر آن تا غصه شکستن آن از دست برخيزد.» جوان چون بدانست بيامد و از شيخ عذر خواست و توبه کرد و چند جوان با او توبه کردند.
کی می شه که شیخ ما حلوا و نقره برامون بفرسته ما هم توبه کنیم؟
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
به کرشمه ی عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای درد مندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

حالا که دوست داشتی اینم یکی دیگه که برای
موژان هم نوشتم
:)
دستت درد نکنه. قبلا کفته بودم شعری بنویس که بتونم جواب بدم. آخه من ازین بهتر چی دارم برات بنویسم؟
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
mahmir said
خیز ای بت بهشتی وآن جام می بیار
کاردیبهشت ، کرد جهان را بهشت وار
فرشی فکند دشت ، پر از نقش ِ آ فرین
تاجی نهاد باغ ، پر از در افتخار
نقش خورنق است همه باغ وبوستان
فرش ستبرق است همه دشت وکوهسار
...............
.........
رنگ است رنگ رنگ ، همه کوهسار
طرفه است ، طرفه طرفه همه طرف مرغزار
یک کوهسار نعره نخجیر ِ جفت جوی
یک مرغزار ، ناله والحان مرغ زار
هامون ستاره رخ شد وگردون ستاره بخش
صحرا ستاره بر شد و گلبن ستاره بار
................
.........
عمعق بخارایی

نمیدونم چی بگم از اردیبهشت ، گاه دلت میخواد به در ودیوار کوبیده بشی !!!!!!!!!! تو این حال وهوا این نوای عرفان هم که مزید بر علت ................................................ احسنت ، احسنت ، تحریرها خیلی روون وخوب بود احسنت . نفس ات گرم باد واهورایی
!آقا پس فردا اگه به علت کوبیدگی به در و دیوار مردی، تقصیر من نندازی ها! تقصیر سعدی بود
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
va chand javan ba oo tobe kardand,,,, injash kheili bahal bud!!
!همیشه همین جوری بوده، چند نفر با طناب یکی می رفتن تو چاه
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
bah bah........kheili ghashang khundi!!!
.ممنون، دستت درد نکنه. راستش سرسری خوندم، شما ها لطف دارین که تعریف می کنین
irandromeda wrote on Apr 21, '07
!همیشه همین جوری بوده، چند نفر با طناب یکی می رفتن تو چاه
in keifiato moghavemate tanab haye un dore zamuneo neshun mide!!!!..
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
mahmir said
سخت زیبا می روی یکبارگی
در تو حیران می شود نظارگی
این چنین رخ با پری باید نمود
تا بیاموزد پریرخسارگی
هر که را پیش تو پای از جا ی رفت
زیر بارش بر نخیزد بارگی
چشم های نیم خوابت سال وماه
همچو من مستند بی میخوارگی
خستگانت را شکیبایی نماند
یا دوا کن یا بکش یکبارگی
دوست تا خواهی به جای ما نکوست
در حسودان افتاد بیچارگی
سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست
چاره عاشق به جز بیچارگی
هيهات كه باغبان شود يار
كآن نوگل بوستان شود يار
اين بخت بلند من ندارم
كآن سرو قد جوان شود يار
اي خوب چه مي شود كه يك چند
دشمن بر دوستان شود يار
در پاي تو سرفشانم از جان
گر دست دهد كه جان شود يار
بعد از تو نظر نمي توان كرد
در كس كه مگر فلان شود يار
در تو نظري كنم اگر اشك
در ديده ي خون فشان شود يار
من نيز سري زمين نهم گر
در كوي تو پاسبان شود يار
عرفان چه كني چو دشمن توست
مارا نبود كه آن شود يار
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
in keifiato moghavemate tanab haye un dore zamuneo neshun mide!!!!..
!یا حتی عمق چاه های اون دوره زمونه...
irandromeda wrote on Apr 21, '07
.ممنون، دستت درد نکنه. راستش سرسری خوندم، شما ها لطف دارین که تعریف می کنین
pas fahmidam ke sarsaritam ghashange :D...

rasti ye soale takhasosi!! albate shayad pishe pa oftade bashe,vali chon man az avaz chizi nemidunam baram takhasosie:-"....
bebin in "ha ha ha" goftanao ina! tedadeshun ya inke chand sanie tul bekeshe va ritmesh ke chejuri be beite bad vasl beshe, ghanune khassi dare!!! ya har khanande mitune khodesh taeen kon cheghadr?!
irandromeda wrote on Apr 21, '07
!یا حتی عمق چاه های اون دوره زمونه...
are!! un dore zamune chahash amigh nabud!!!!!
emruze ham chah ha kilumetri omgh daran ham tanaba az nakh nazok taran....
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
pas fahmidam ke sarsaritam ghashange :D...

rasti ye soale takhasosi!! albate shayad pishe pa oftade bashe,vali chon man az avaz chizi nemidunam baram takhasosie:-"....
bebin in "ha ha ha" goftanao ina! tedadeshun ya inke chand sanie tul bekeshe va ritmesh ke chejuri be beite bad vasl beshe, ghanune khassi dare!!! ya har khanande mitune khodesh taeen kon cheghadr?!
والا من اولش که آواز می خوندم همون چیزی رو می خوندم که استادم تو نوار خونده بود. استاد برای همه یک جور می خوند. یعنی تعداد این ها ها ها با هم مو نمی زد. و ما هم سعی می کردیم بدون اختلاف با درسمون اون رو تمرین کنیم و به استاد پس بدیم. ولی الان دیگه یه حس درونی و به عبارتی "سلیقه" ای که در آروم آروم به دست اوردم برام تعیین می کنه که چه قدر و چه جور و کجا تحریر بزنم. البته اون سلیقه که صحبتشو می کنم خیلی به اون سلیقه ای که پشت درس های استادهای قدیمی وجود داشته نزدیکه چون مدت زیادی از درس اون ها مشق کردم. الان اگر چیزی می خونم و بد می شه به خاطر بی توجهی و سرسری خوندن آوازه که باعث می شه از زیبایی شناسی استادهام دور بشم و موسیقی های دیگه (مثلا موسیقی اسپانیایی) تو ذهنم و تو سلیقه م ناهنجاری به وجود می آره که اکثرا نه تنها خوب نیست بلکه بده. برا همین باید همیشه تمرین کنم و موقع تمرین هنوز هم همون جوری که استادم درس داده تمرین می کنم تا اگر خواستم آواز بخونم شبیه اون ها بشه؛
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
are!! un dore zamune chahash amigh nabud!!!!!
emruze ham chah ha kilumetri omgh daran ham tanaba az nakh nazok taran....
نه! اتفاقا اون دوره زمونه چاه ها عمقشون حداقل چند سال نوری بوده، برا همین هی ملت می رفتن تو چاه، الان که عمقا کم شده، ملت می رن تا کمر تو آب و آب تنی می کنن می دون می آن بیرون می رن توی یه چاه دیگه؛
sharifhmk wrote on Apr 21, '07
جهش ژنتيك پيدا كردي جوون
pedyaria wrote on Apr 21, '07
cheghadr shenidan avaz sare kar mitune be adam aramesh bede
az in hal o havaee ke dar avalin rooze ordibehesht afaridi, mamnoon erfane aziz
hamishe ordibeheshti bashi.
shad zi
victorio1880 wrote on Apr 21, '07
Many thanks, Erfan. I downloaded the Orchard and Rose Garden. So few of us are aware of the tremendous wisdom of the great thinkers of the past. Especially those of us who live in the West.

Because I am a Sufi I have a little knowledge and familiarity with the great thinkers of the Middle East, but am still learning-which is a source of great joy.
irandromeda wrote on Apr 21, '07
والا من اولش که آواز می خوندم همون چیزی رو می خوندم که استادم تو نوار خونده بود. استاد برای همه یک جور می خوند. یعنی تعداد این ها ها ها با هم مو نمی زد. و ما هم سعی می کردیم بدون اختلاف با درسمون اون رو تمرین کنیم و به استاد پس بدیم. ولی الان دیگه یه حس درونی و به عبارتی "سلیقه" ای که در آروم آروم به دست اوردم برام تعیین می کنه که چه قدر و چه جور و کجا تحریر بزنم. البته اون سلیقه که صحبتشو می کنم خیلی به اون سلیقه ای که پشت درس های استادهای قدیمی وجود داشته نزدیکه چون مدت زیادی از درس اون ها مشق کردم. الان اگر چیزی می خونم و بد می شه به خاطر بی توجهی و سرسری خوندن آوازه که باعث می شه از زیبایی شناسی استادهام دور بشم و موسیقی های دیگه (مثلا موسیقی اسپانیایی) تو ذهنم و تو سلیقه م ناهنجاری به وجود می آره که اکثرا نه تنها خوب نیست بلکه بده. برا همین باید همیشه تمرین کنم و موقع تمرین هنوز هم همون جوری که استادم درس داده تمرین می کنم تا اگر خواستم آواز بخونم شبیه اون ها بشه؛
aha motevaje shodam!!!!
doroste ke sarmashghet unan, vali be nazaram behtarinesh ine ke darsaye unaro tamrin koni vali dar akhar be sabke khodet bekhuni,va saligheye khodet...ke hamuni ke khodet gofti :)
irandromeda wrote on Apr 21, '07
نه! اتفاقا اون دوره زمونه چاه ها عمقشون حداقل چند سال نوری بوده، برا همین هی ملت می رفتن تو چاه، الان که عمقا کم شده، ملت می رن تا کمر تو آب و آب تنی می کنن می دون می آن بیرون می رن توی یه چاه دیگه؛
pas chah ham chahaye ghadim.......
masiha9559 wrote on Apr 21, '07
ممنون عرفان جان
مثل همیشه پستات حرف نداره
:o)
امیدوارم همیشه سالم باشی و ما هم بتونیم از کارای خوبت لذت ببریم
masiha9559 wrote on Apr 21, '07
یاد دارم شبی که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته
پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمی دارد که دو گانیی بگزارد؟ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند
گفت: جان پدر تو نیز گر بخفتی به از آن که در پوست خلق افتی

نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش
--------------
اینم درس امروز سعدی به من
امروز رو هیچ وقت فراموش نمی کنم
مرسی نیلوفر عزیزم
niloofaramini wrote on Apr 21, '07
منم درباره سعدی پارسال پستی گذاشته بودم اول اردیبهشت....یادته؟
چه زود گذشت انگار همین دیروز بودااااااا

هر دم از عمر میرود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز در یابی
خواب نوشین بامداد رحیل
بازدارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت
.....
چه خوب گفته ....خدایش بیامرزد
mazdak1353 wrote on Apr 21, '07
erfaan joon mesle hamishe nomber one
hamisheh wrote on Apr 21, '07
الان کامنت نیلو رو خوندم... یاد پارسال افتادم... داریم همه چی رو باهم مرور می کنیم
من شب اول اردیبهشت رسیدم اینجا. موردی نداره؟
:)
ممنون
rezashakiba wrote on Apr 21, '07

آخ جون سعدی هم اردیبهشتی بوده ...

moojann wrote on Apr 21, '07
chasbiddddddddddddd... doost dashtam:D
irandromeda wrote on Apr 21, '07
har chi bechasbeo dust darii??? hatta ye adamse gholombeye javide shode be lebaset :-"?
munes wrote on Apr 21, '07
کی می شه که شیخ ما حلوا و نقره برامون بفرسته ما هم توبه کنیم؟
اگه فرستاد ما رو هم خبر کنین با طناب شما بریم تو چاه
:)
خیلی لذت بردم هم از آواز و هم از شعرتون
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
جهش ژنتيك پيدا كردي جوون
حالا تو که تعریف می کنی از ما، ولی من فکر نمی کنم بشه این آوازو با اون دوتا قبلی مقایسه کرد. کاشکی من هم جهشی چیزی پیدا می کردم، راستی اگه دقت کنی نه من خیلی جوون موندم (موهام ریخته، شیکم ام اومده جلو، عرضم دوبرابر شده...اخلاقم هم که مث سگ!) نه تو خیلی پیری، پیرمرد!!!ا
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
cheghadr shenidan avaz sare kar mitune be adam aramesh bede
az in hal o havaee ke dar avalin rooze ordibehesht afaridi, mamnoon erfane aziz
hamishe ordibeheshti bashi.
shad zi
.ممنون پدرام جان. لطف داری به بنده. از مهربانیت سپاسگزارم
sharifhmk wrote on Apr 21, '07
حالا تو که تعریف می کنی از ما، ولی من فکر نمی کنم بشه این آوازو با اون دوتا قبلی مقایسه کرد.
ميدوني كه ما قديمي ها در انتقاد كردن تبحر بيشتري داريم تا تعريف
حد اقل در مورد تو يادم نمياد الكي تعريف كرده باشم
وقتي گفتم جهش ژنتيك منظورم تكنيكهاي خوندنت نبود
بلكه منظورم صدات بود كه خيلي خوب شده
بزنم به تخته
ولي نه
با اين چشمي كه من دارم تخته هم كارگر نيست
بايد يه تيرآهني چيزي پيدا كنم بزنم بهش
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
Many thanks, Erfan. I downloaded the Orchard and Rose Garden. So few of us are aware of the tremendous wisdom of the great thinkers of the past. Especially those of us who live in the West.

Because I am a Sufi I have a little knowledge and familiarity with the great thinkers of the Middle East, but am still learning-which is a source of great joy.
ِDear Charlie. In fact, I'm not more aware than my western bros. It's a short time I found these treasures, when my uncle said to me "Sadi was a philosopher" I explored his book and absorbed by his love poems. Then I found his social and moral Ideas via his other book, and then I found Rumi, Hafiz, Abou-Saeed, Nezami, Ibn-Arabi, Sohrevardi,...et cetra,. I will send more books of the Persian Sufi literature and I'm sure you will be interested in them. I said once a time "Sadi's books are my holy scriptures of morality and humanity".
Thank you for your kindness to me, and your words.
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
aha motevaje shodam!!!!
doroste ke sarmashghet unan, vali be nazaram behtarinesh ine ke darsaye unaro tamrin koni vali dar akhar be sabke khodet bekhuni,va saligheye khodet...ke hamuni ke khodet gofti :)
!ای ول
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
pas chah ham chahaye ghadim.......
!به قولی یارو گفتنی، ای روزگار
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
ممنون عرفان جان
مثل همیشه پستات حرف نداره
:o)
امیدوارم همیشه سالم باشی و ما هم بتونیم از کارای خوبت لذت ببریم
ممنونم. تو چند وقته کم پیدایی. البته کم پیدا که نه، به هر حال کل کل کردن با مائده کار آسونی نیست و البته افتخاری هم هست که ما هم ازش بی نصیب نبودیم!ا
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
یاد دارم شبی که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته
پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمی دارد که دو گانیی بگزارد؟ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند
گفت: جان پدر تو نیز گر بخفتی به از آن که در پوست خلق افتی

نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش
--------------
اینم درس امروز سعدی به من
امروز رو هیچ وقت فراموش نمی کنم
مرسی نیلوفر عزیزم
...واقعا هم
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
منم درباره سعدی پارسال پستی گذاشته بودم اول اردیبهشت....یادته؟
چه زود گذشت انگار همین دیروز بودااااااا

هر دم از عمر میرود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز در یابی
خواب نوشین بامداد رحیل
بازدارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت
.....
چه خوب گفته ....خدایش بیامرزد
یه چیزی در گوش من داد می زنه:
وقت بهار است خیز تا به تماشا رویم
فرصت ایام نیست تا دگر آید بهار
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
erfaan joon mesle hamishe nomber one
!ممنونم، مث همیشه قربونت برم در چند نوبت متوالی
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
الان کامنت نیلو رو خوندم... یاد پارسال افتادم... داریم همه چی رو باهم مرور می کنیم
من شب اول اردیبهشت رسیدم اینجا. موردی نداره؟
:)
ممنون
...شما هر وقت برسین قدوم مبارکتون رو تخم چشم بنده ست
erfaningenia wrote on Apr 21, '07

آخ جون سعدی هم اردیبهشتی بوده ...

!اکثر آدمای باحال اردی بهشتی اند، ولی بعضی ها هم آذری اند
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
moojann said
chasbiddddddddddddd... doost dashtam:D
!خوش حالم، فقط به توصیه های ایمنی مائده گوش بده، به خصوص در مورد آدامس
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
munes said
اگه فرستاد ما رو هم خبر کنین با طناب شما بریم تو چاه
:)
خیلی لذت بردم هم از آواز و هم از شعرتون
!ممنون خاله جان. اگر خبر شدم اول به شما می گم
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
ميدوني كه ما قديمي ها در انتقاد كردن تبحر بيشتري داريم تا تعريف
حد اقل در مورد تو يادم نمياد الكي تعريف كرده باشم
وقتي گفتم جهش ژنتيك منظورم تكنيكهاي خوندنت نبود
بلكه منظورم صدات بود كه خيلي خوب شده
بزنم به تخته
ولي نه
با اين چشمي كه من دارم تخته هم كارگر نيست
بايد يه تيرآهني چيزي پيدا كنم بزنم بهش
!من خودم چند بار سرم رو زدم به دیوار. هم تخته داره، هم تیرآهن
sharifhmk wrote on Apr 21, '07
من خودم چند بار سرم رو زدم به دیوار
چيزي كه عيان است ....ا
erfaningenia wrote on Apr 21, '07
چه حاجت به بیان است؟...
moojann wrote on Apr 21, '07
are baad lebaso kado midam be to:"