The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

Musicآبشار نیروانهJun 8, '07 5:26 AM
for everyone


هوا شبگیر

       [ مه رَخسان

سحر زنبورها چاووشی خورشید را در دشت می دادند

یکی هر برگرفته زرد فامی

]                          قطره قطره نور پاشیدند

 

ز تخم خیس نوری در شکاف سنگ

درخت سرخ رنگی زد جوانه

صبح را پرسان

 

پران زنبورها از کندوی خورشید می زادند

برو حیوان وحشی چشم

زمین می ریخت دانش از گدازان موم ها، شانه

ز بخشش های بی اندازه اش، بی سان

درخت سرخ سد گل می دهد

                           ]        هر گل هزاران رنگ

 

کنار آشیان خویش

من از انبوه ِخود سر می کشم، پر خشم

زبان جز ضجه ی گاهی شکاری، من نمی دانم

 

درخت سرخ اما

سخت خوش خنیا

                    ]چنان اوسانه سازان چنگ

از این آوا ولی با من

هزاران چشمه می جوشد

عجیبا من

درخت سرخ در من می دهد دانه

مرا پر می کند از خود

تهی از رنگ

 

به من می روید از هر برگ بن، باری

به من می پیچد از هر ریشه سا، باغی

به من می خواند از هر دشت سر، ساری

درخت سرخ

]            می لرزد به دستانم ولی

همچون چراغی شمعدانش لنگ

 

پران زنبورها هریک به سوی خانمان خویش

چه می ماند نماز دیگر از این آتشین اوسان

به جز من نطفه ی او را به جان خویش

 

به ناگه می رود فریاد من هر سو

درخت من، بنم، سرخم، کنارم، آتشم، دودم

چراغ من، خموشم، روشنم، نابود و هم بودم...

سدا در دشت می پیچد

نه سرخی مانده نه سبزی

 

خزه می روید از چشم من و گوشم

درختی گشته ام خود سر به سر

]                              بی رنگ و خاموشم

برون خیزیده زین شولای تنگاتنگ

نسیمی برگ هایم می برد آسان

 

درخت سرخ بر شاخش دو ماهی، سرخ

خزان بر آفتابش زد جوانه، زرد

سیاهی بود و از پشتش سیاهی، ما

خمش چون آبشار نیروانه، من


آبشار نیروانه

برای آبجی کوچیکه

صورت آغازین این شعر را بیش از یک هفته ی پیش، در قالب یک چارپاره در بحر سالم هزج مسدس محذوفسروده بودم، ولی هرچه می کردم پسند نمی آمد. دیشب، به یاری یزدان، آن را در بحر هزج نیمایی بازنویسی کردم. موسیقی زمینه برگرفته از دو قطعه از مجموعه ی پرفراز و نشیب  Five Finnish Folksongs  ساخته ی Michio Mamiya  با نوازندگی پیانوی ِ خود او و چِـلّوی ِ Yo-Yo Ma می باشد (قطعات شماره ی سه  Miero vuotti uutta kuuta  و پنج Joiku).





Derakht-e Sorkh   

68 CommentsChronological   Reverse   Threaded
nedrose wrote on Jun 8, '07
:)
mahmir wrote on Jun 8, '07
وه ، .....خارق العاده ...!!.....این ترکیب "ابشار نیروانه " خیلی خیلی عالیه ....زیبا ...یزدان هماره یاریگرت
یه سوال اوسان از همون گوسان میاد؟یا ربطی نداره ؟
moshaver wrote on Jun 8, '07, edited on Jun 8, '07
واي واي وااااااااااااااااااي
چقدر شعر با كلام به دل ميشينه
خيلي نشست به دلم
كاملا در موقع مناسبي اين صفحه رو باز كردم . وقت وقت وقت شنيدن چنين چيزي بود

فعلا نميخوام نقد كنم. فقط ميخوام بشنوم و لذت ببرم
همين مرا بس
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
nedrose said
:)
;)
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
mahmir said
وه ، .....خارق العاده ...!!.....این ترکیب "ابشار نیروانه " خیلی خیلی عالیه ....زیبا ...یزدان هماره یاریگرت
یه سوال اوسان از همون گوسان میاد؟یا ربطی نداره ؟
.آره... همونه
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
واي واي وااااااااااااااااااي
چقدر شعر با كلام به دل ميشينه
خيلي نشست به دلم
كاملا در موقع مناسبي اين صفحه رو باز كردم . وقت وقت وقت شنيدن چنين چيزي بود

فعلا نميخوام نقد كنم. فقط ميخوام بشنوم و لذت ببرم
همين مرا بس
ممنونم عاطفه جان. من همیشه دوست دارم شعرهام رو با صدای خودم بخونم و روشون موسیقی بذارم. فکر می کنم این جوری مخاطب رو در معرض همون چیزی قرار می دم که خودم حس می کنم. خوش حال که در این تجربه شریک شدی؛
niloofaramini wrote on Jun 8, '07
به به
خوش به حال روشنک........

چه زیبا براش سرودی.........این درخت سرخ همون سیمرغ سهرودی نیست؟
....
نه از رومم
نه از زنگم
همین بی رنگ بی رنگم
...
niloofaramini wrote on Jun 8, '07
دیدی روشنک ...منم حسودم...اصلا کی توی این دنیا حسود نیست
:P
strangerlady wrote on Jun 8, '07
خوش به حال این روشنک. مثل این که راستی راستی در نعمت به روش باز شده. منم داره بهش حسودیم میشه :))
اونم این شعر.
حالا نه این که چون تقدیم شده به من ولی فکر کنم این یکی از قشنگ ترین شعرهات باشه داداش بزرگه. تازه من عاشق قالب نیمایی هستم. یک حالی ببخشید یک کیفی نکردم که نگو.
تازه شماها از کجا می دونین که من انقدر این روز ها ...که هدیه های خوشگل
بهم میدین هی؟
وایییییییییییییییییییییییییی مرسیییییی عرفان جونم.
strangerlady wrote on Jun 8, '07
:))))))


خیلی ذوق کردم.
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
دیدی روشنک ...منم حسودم...اصلا کی توی این دنیا حسود نیست
:P
!پسرها حسود نیستن هیچ کدومشون
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
:))))))


خیلی ذوق کردم.
!حالا هی بیا بگو این بچه حسوده.... انقدر اعصابت رو خورد نکن دختر. سکته می کنی می میری ها
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
به به
خوش به حال روشنک........

چه زیبا براش سرودی.........این درخت سرخ همون سیمرغ سهرودی نیست؟
....
نه از رومم
نه از زنگم
همین بی رنگ بی رنگم
...
عقل سرخ! این قشنگ ترین تعبیریه که می شه کرد. چه می دونم. من فقط شاعرم. ازونی باید پرسید که این شعرها رو به من یاد می ده. اون هم یک لوس ننر و بچه ننه ایه که نگو. سالی دو سه بار بیشتر شرفیابمون نمی کنه!؛
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
خوش به حال این روشنک. مثل این که راستی راستی در نعمت به روش باز شده. منم داره بهش حسودیم میشه :))
اونم این شعر.
حالا نه این که چون تقدیم شده به من ولی فکر کنم این یکی از قشنگ ترین شعرهات باشه داداش بزرگه. تازه من عاشق قالب نیمایی هستم. یک حالی ببخشید یک کیفی نکردم که نگو.
تازه شماها از کجا می دونین که من انقدر این روز ها ...که هدیه های خوشگل
بهم میدین هی؟
وایییییییییییییییییییییییییی مرسیییییی عرفان جونم.
این روزها چی...؟


این روزها که همه دلشون گرفته؛
niloofaramini wrote on Jun 8, '07
اوهوکی........فکر کردی
:P
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
!چه کنیم دیگه
lidaabed wrote on Jun 8, '07
merci mesle hamishe
munes wrote on Jun 8, '07
كاش اون چارپاره رو هم مي ذاشتين اونم همون لوس ننرياد داده بود ديگه
خيلي عاليه كه خودتون شعرو مي خونين
من اوسان مي دونم چيه ولي گوسان نشنيده بودم
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
merci mesle hamishe
.ممنونم لیدا جان
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
munes said
كاش اون چارپاره رو هم مي ذاشتين اونم همون لوس ننرياد داده بود ديگه
خيلي عاليه كه خودتون شعرو مي خونين
من اوسان مي دونم چيه ولي گوسان نشنيده بودم
خاله جان، شما که منو می شناسین. من خودم ازون لوس ترم. برا همین بهش رو نمی دم، تازه اون چارپاره رو سرسری نوشته بود، منم تنبیهش کردم. حالا اگه بذارم این جا، ازین به بعد عادت می کنه به تنبلی و کم کاری. باید تربیت بشه؛
mahmir wrote on Jun 8, '07
خاله جون این عرفان همیشه نصف سوالا رو جواب نمیده ، آره چامه گویان رو گوسان میگفتند ( برعکس من اوسان نشنیده بودم) خاله اینا رو واسه شما نمیگم شما که خودتون استاد این مقوله هستین ... اهمیت گوسانها در خراسان بزرگ و ماورالنهر بیشتر از لحاظ این است که عامل تلفیق و تداوم داستانهای حماسی کهن بودند....از زمان پارتیان تا اواخر ساسانی گوسان ها نقش مهم خود را ایفا میکردند.... هر گوسان برجسته ای بر زیبایی روایات می افزود وآنها را در قالب شعر همرا ه موسیقی وآواز می سرایید
irandromeda wrote on Jun 8, '07
ey ruzegar.......
akhe chera.......
ya........
ya inke hatta.............
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
ey ruzegar.......
akhe chera.......
ya........
ya inke hatta.............
ای بابا... تو هم که آره...این حرفا کدومه دیگه؟
anajim wrote on Jun 8, '07
Oh here is my brother's voice again....This sounds quite different from what you usually do.....Such a voice...Love, Meg
shojaat wrote on Jun 8, '07
:)
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
anajim said
Oh here is my brother's voice again....This sounds quite different from what you usually do.....Such a voice...Love, Meg
just a declaim. Thanks sis.
erfaningenia wrote on Jun 8, '07
shojaat said
:)
;)
tukangprinting wrote on Jun 9, '07
:)
pedyaria wrote on Jun 9, '07
bazi oghat fekr mikonam, aval shear ra misaraee baadesh sefaresh sakhte moosighi va naghashi ra midahi.
akhe hamechiz yejoore ajibi matche.
mesle hamishe por ehsaso binazir bood, dooste por mehram.
mersi
sanamirani wrote on Jun 9, '07
kheily ziba bood!
erfaningenia wrote on Jun 9, '07
;)
erfaningenia wrote on Jun 9, '07
bazi oghat fekr mikonam, aval shear ra misaraee baadesh sefaresh sakhte moosighi va naghashi ra midahi.
akhe hamechiz yejoore ajibi matche.
mesle hamishe por ehsaso binazir bood, dooste por mehram.
mersi
ممنونم. راستش فکر کنم اگر موسیقی گوش نکنم نمی تونم چیزی بنویسم. گاهی برای نوشتن یک مصرع، چند روز به طبیعت می رم، کتاب شعر می خونم، دواوین قدما رو مطالعه موسیقی گوش می دم، و آخر سر....
مثلا من اول قسمت "زمین می ریخت دانش از گدازان موم ها، شانه" رو این طور نوشته بودم "پرد زنبور تا نوری بکارد/ عسل می ریخت از کندوی خورشید/ بهیم وحشی اورا چشم دارد/ به زیر آوردن و برخاک پاشید" که اگر به خاطر خواندن تفسیری از سوره ی نحل و تاویل عسل به دانش نبود هرگز به ذهنم نمی رسید به جای تشبیه از پیش بازنده ی نور به عسل و خورشید به کندو، نور رو دانشی که از شانه های مومی می چکد تشبیه کنم. موسیقی هایی هم که قرار است برای کار انتخاب کنم در همان نخستین بازنویسی در ذهنم شروع به نواختن می کنند و یکی دوبار مجبور شدم خودم اجراشون کنم. می دونی، مثل ساختن یک فیلم می مونه. من تصویر ها رو پس و پیش می کنم، موسیقی رو انتخاب می کنم، تدوین می کنم، تاویل های خودمو پررنگ تر می کنم، و در نهایت اجرا می کنم. البته بعد از ضبط، همه چیز رو از نو تدوین می کنم و تا حد زیادی این تدوین نهایی باعث هماهنگی موسیقی و بیان می شه. در حقیقت نگاه من به موسیقی، پوشال بین کلام نیست. موسیقی اسکلت کلام رو تشکیل می ده و خیلی اوقات کلام رو با اون تنظیم می کنم. بنابراین شاید این طور باشه که من شعر رو از روی موسیقی می نویسم. خیلی دوست داشتم خودم همه ی موسیقی ها رو درست می کردم و اون وقت مجبور نبودم بدون اجازه ی آهنگساز از موسیقی استفاده کنم؛ هرچند در مقابل خیلی موسیقی ها هم هستند که دوست داشتم می تونستم براشون شعری بنویسم (که واقعا کار مشکلیه). خیلی اوقات چیزهایی نوشته می شه ولی قبل از به پایان رسیدن دور انداخته می شه....اینم یه کاریه دیگه! ؛
erfaningenia wrote on Jun 9, '07
kheily ziba bood!
.ممنون صنم جان
strangerlady wrote on Jun 9, '07
نه بابا دل گرفته کدومه. یعنی راستش وقت این رو ندارم که بشینم و دلم بگیره. به شدت اضطراب دارم چون فشار کاریم خیلی زیاده. البته فقط تا آخر این هفته. بعدش دیگه ایشالله نرمال میشه.
omid576 wrote on Jun 9, '07
زیبا است. فوق العاده ریبا. هم موزون و هماهنگ است.
هم عمیق و اندشه ورزانه است
. . هم خوب خونده شده.
من به جای نیما، اخوان را در کنار خود احساس می کردم
و گوئی اوست که این شعر زیبای شما را بازخوانی می کند.
شاد و هماره سراینده ی زیبائی باشید.
erfaningenia wrote on Jun 9, '07
نه بابا دل گرفته کدومه. یعنی راستش وقت این رو ندارم که بشینم و دلم بگیره. به شدت اضطراب دارم چون فشار کاریم خیلی زیاده. البته فقط تا آخر این هفته. بعدش دیگه ایشالله نرمال میشه.
من که تا چندم برج تیر امتحان حشره شناسی و جنین شناسی و رفتارشناسی و ... دارم. تازه بعدش بکوب باید بخونم برای کنکور ارشد که به امید خدا می خوام رتبه م یک بشه، -بگو ایشالله!- و نوشتن یک کتاب (همونی که از پارسال مونده!) و چند تا پروژه ی گنده تر از دهنم (داینوسورهای کرمان؛ نئاندرتال ها و پستانداران ساوه و اکولوژی سیسد هزارسال پیش فلات ایران؛ ردپاهای داینوسورهای البرز مرکزی و قزوین، اکولوژی ژوراسیک ایران؛ همین تعطیلات هفته ی پیش هم دوباره یک فسیل پای اسب سیسد هزارساله پیدا کردم، چون تو ایران دیرینه شناس مهره داران نداریم، من یک چشم پادشاهم) که همشون می مونه. دوست دارم قبل از تموم شدن این لیسانس شیش ساله این کار ها رو هم بکنم، اوووه کلی هم کارهای دیگه مونده در مورد موسیقی تعزیه و روایات منقرض شده ی موسیقی ردیف -حداقل مطابقه و نتاسیون و آنالیز- و زبان های ایرانی میانه و.... که اگر تصمیم بگیرم از ایران برم انجامشون ناممکن می شه؛ همه ی این کارهام مونده و من اصلا اضطراب ندارم!؛
البته چون می دونم کسی پیش از من دست به تموم کردنشون -حتی شروع کردنشون- نمی زنه. بس که مملکت گل و بلبل شده؛
کتاب نردبان اندربیابان ضیاء موحد رو خریدی؟

یه شعر داره تو این مایه ها

آن گربه را نگاه کن
که چگونه از آن گوشه برخاست و آن گوشه ی دیگر به خواب رفت
آه
که عمر من همه در اضطراب رفت؛
erfaningenia wrote on Jun 9, '07
omid576 said
زیبا است. فوق العاده ریبا. هم موزون و هماهنگ است.
هم عمیق و اندشه ورزانه است
. . هم خوب خونده شده.
من به جای نیما، اخوان را در کنار خود احساس می کردم
و گوئی اوست که این شعر زیبای شما را بازخوانی می کند.
شاد و هماره سراینده ی زیبائی باشید.
هوشنگ عزیز، وقتی تو این طوری تعریف بکنی من فقط باید بگم واقعا ممنونم که به من این قدر لطف داری؛ سپاس گذارم
strangerlady wrote on Jun 9, '07
:)))
خیلی آرامش بخش بود این گربهه
mazdak1353 wrote on Jun 9, '07
عرفان جون خيلي قشنگه مرسي ازت
باورت ميشه ؟خيلي دلم واست تنگ شده بود
راستي هر وقت خواستي جواب كامت هامو بدي خواهشا واسم رپلاي كن مرسي داداشي
hamisheh wrote on Jun 9, '07
خوشبحال روشنک
:-|
وعضش خیلی خوبه
zarre wrote on Jun 9, '07
ز تخم خيس نوري در شكاف سنگ
درخت سرخ رنگي زد جوانه
خيلي ممنون
آرزو مي كنم تا هميشه خوش خنيا باشيد
shojaat wrote on Jun 10, '07
:>
dna18 wrote on Jun 10, '07
از این آوا ولی با من"

هزاران چشمه می جوشد

عجیبا من

درخت سرخ در من می دهد دانه

مرا پر می کند از خود

تهی از رنگ"؛
خیلی قشنگه!؛
:))
erfaningenia wrote on Jun 10, '07
:)))
خیلی آرامش بخش بود این گربهه
...پس برو کتاب رو بخر
erfaningenia wrote on Jun 10, '07
عرفان جون خيلي قشنگه مرسي ازت
باورت ميشه ؟خيلي دلم واست تنگ شده بود
راستي هر وقت خواستي جواب كامت هامو بدي خواهشا واسم رپلاي كن مرسي داداشي
.دستت درد نکنه. حتما داداشی. قربونت
erfaningenia wrote on Jun 10, '07
خوشبحال روشنک
:-|
وعضش خیلی خوبه
!وعض تو هم بد نیست ها
erfaningenia wrote on Jun 10, '07
zarre said
ز تخم خيس نوري در شكاف سنگ
درخت سرخ رنگي زد جوانه
خيلي ممنون
آرزو مي كنم تا هميشه خوش خنيا باشيد
.چه آرزوی خوبی. ممنون محیا جان
erfaningenia wrote on Jun 10, '07
shojaat said
:>
!ناقلا حمیدکم
erfaningenia wrote on Jun 10, '07
dna18 said
از این آوا ولی با من"

هزاران چشمه می جوشد

عجیبا من

درخت سرخ در من می دهد دانه

مرا پر می کند از خود

تهی از رنگ"؛
خیلی قشنگه!؛
:))
!دخترعمه ی کم پیدا


ممنون درنا جان، سلام ما رو برسون. ولی این شعرا رو کس دیگه تو فامیل نخونه. خوش ندارم فامیل وجه م خراب بشه!؛
dna18 wrote on Jun 10, '07
!دخترعمه ی کم پیدا


ممنون درنا جان، سلام ما رو برسون. ولی این شعرا رو کس دیگه تو فامیل نخونه. خوش ندارم فامیل وجه م خراب بشه!؛
جدی میگی؟
فکر نمیکردم اینقدر بقیه برات مهم باشن!!!!؛
;)
این شعر توست
بخشی از وجودت
چرا می خوای از دید بعضی ها پنهان باشه؟
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
درنا جان، من با خانواده ی خسروی مشکل دارم. با شعر هم همین طور. تو رو خدا اگه کسی از خاله هات و خاله زاده هات اینا رو خونده خودت برو یه جوری ماله بکش، بگو شعر مال دوستش بوده و اینا. آوازها رو هم همین طور (فقط آواز برای مامان بزرگ، اونم آوازهای خوبم رو نه هر آوازی). زیاد دوست ندارم وقتی کسی با من صحبت می کنه بحثو بکشه به شعر و در مورد شعر و این مسائل از من بپرسه. همین که بهم می گن ملادایناسور بسه. یه بار من یه غلطی کردم شعرم رو دادم به معلمم، اونم یه بار به مامانم گفت شعر عرفان مثل شعر حافظه، مامانم تو تمام فک و فامیل پر کرده، هر دفعه کسی من رو می بینه می گه شنیدم مث حافظ شعر می گی، بعضی مسخره می کنن، بعضی تشویق، بعضی می گن برو برای آقای خامنه ای شعراتو بخون، بعضی می گن شعراتو بده ابی و داریوش بخونن، بعضی هم شعرای درب و داغون خودشون رو می دن من براشون درست کنم. بلااستثنا هر کی هم عاشق می شه و فارق می شه و فارغ می شه می گه "عرفان یه شعر می خوام برام درست کنی این طوری باشه"... تا یه خواننده ی خالتوری مث جواد یساری و جلال همتی و گلپا و معین و افتخاری می شنون می گن بگین عرفان بیاد، ازینا دوست داره! تا کسی کوزه شکسته پیدا می کنه می گه بدین عرفان، دیرینه شناسه خوشش می آد. من هم هرچی به مامانم می گم دیگه این موضوع رو تکرار نکن، باز می شینه جلوی همه می گه. من هم هر دفعه که می شنوم هفت ستون بدنم می لرزه. گاهی وقتا دوست دارم مهمون ها رو خفه کنم تا دیگه در مورد شعر با من صحبت نکنن. خدابیامرز مهین خانم یه با ر اومد خونمون، اینا اصرار که بیا تنبک بزن مهین خانم گوش کنه. من گفتم تنبک نمی زنم، فوری پیشنهاد دادن که تنبک بزن بخون. ما هم بچه بودیم گفتیم باشه. چشمت روز بد نبینه، من دو سه بیت از حافظ خوندم، مهین خانم هم گفت ماشالله عرفان غزل های بلند (!) حفظ می کنه (احتمالا حوصله ش سر رفته بوده) بعد مامانم هم گفت "عرفان غزل های عرفانی می گه خودش"، تو دلم داشتم می گفتم آخه مادر من تو کجا غزل عرفانی از من شنیدی. اصلا من تو عمرم برای شما غزل خوندم که تعریف می کنی؟ اصلا غزل عرفانی یعنی چی؟ یعنی من دستار و شیخ و جام می و اینا دارم؟ مهین خانم هم یک لبخند ملیحی زد و گفت عرفان جوونه، باید بزرگ بشه، زندگی رو بفهمه بعد غزل عرفانی بگه. تو جای من بودی چی کار می کردی؟ اصلا یکی از مشکلات من با شعر همینه که فکر می کنین این بخشی از وجود منه، در حالی که این شعرا هیچ ربطی به من نداره. (رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل/ مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا/ قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر/ پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا/ ای خمشی مغز منی پرده آن نغز منی/ کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا) خلاصه جون هرکی دوست داری یه کاری کن که کسی ازین وصله ها به من نچسبونه. من که موکدا گفته بودم قبلا بهت این مسئله رو؛
munes wrote on Jun 11, '07
يه كم يواشتر خاله
;))
shojaat wrote on Jun 11, '07
miss you erfanakam
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
munes said
يه كم يواشتر خاله
;))
شما که خوب می دونین چی می گم خاله جان. راستی خاله، من صبح که بلند شدم دیدم گلوم بدجوری درد می کنه.... بعد از نماز دوباره خوابیدم، الان پا شدم دیدم افتضاح شده. تو رو خدا دعا کنین دوباره هنجره م درگیر نشه...؛
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
shojaat said
miss you erfanakam
خوب منم دلم تنگ شده. شما اون ور آبی ها چرا یه خط در میون شدین؟ موژان کجاست؟ سلام ما رو بهش برسون بگو بی معرفت پاشو بیا ایران ببینیمت؛
niloofaramini wrote on Jun 11, '07
SmileyCentral.com

اینم برای عرفان خرخون
dna18 wrote on Jun 11, '07
درنا جان، من با خانواده ی خسروی مشکل دارم. با شعر هم همین طور. تو رو خدا اگه کسی از خاله هات و خاله زاده هات اینا رو خونده خودت برو یه جوری ماله بکش، بگو شعر مال دوستش بوده و اینا. آوازها رو هم همین طور (فقط آواز برای مامان بزرگ، اونم آوازهای خوبم رو نه هر آوازی). زیاد دوست ندارم وقتی کسی با من صحبت می کنه بحثو بکشه به شعر و در مورد شعر و این مسائل از من بپرسه. همین که بهم می گن ملادایناسور بسه. یه بار من یه غلطی کردم شعرم رو دادم به معلمم، اونم یه بار به مامانم گفت شعر عرفان مثل شعر حافظه، مامانم تو تمام فک و فامیل پر کرده، هر دفعه کسی من رو می بینه می گه شنیدم مث حافظ شعر می گی، بعضی مسخره می کنن، بعضی تشویق، بعضی می گن برو برای آقای خامنه ای شعراتو بخون، بعضی می گن شعراتو بده ابی و داریوش بخونن، بعضی هم شعرای درب و داغون خودشون رو می دن من براشون درست کنم. بلااستثنا هر کی هم عاشق می شه و فارق می شه و فارغ می شه می گه "عرفان یه شعر می خوام برام درست کنی این طوری باشه"... تا یه خواننده ی خالتوری مث جواد یساری و جلال همتی و گلپا و معین و افتخاری می شنون می گن بگین عرفان بیاد، ازینا دوست داره! تا کسی کوزه شکسته پیدا می کنه می گه بدین عرفان، دیرینه شناسه خوشش می آد. من هم هرچی به مامانم می گم دیگه این موضوع رو تکرار نکن، باز می شینه جلوی همه می گه. من هم هر دفعه که می شنوم هفت ستون بدنم می لرزه. گاهی وقتا دوست دارم مهمون ها رو خفه کنم تا دیگه در مورد شعر با من صحبت نکنن. خدابیامرز مهین خانم یه با ر اومد خونمون، اینا اصرار که بیا تنبک بزن مهین خانم گوش کنه. من گفتم تنبک نمی زنم، فوری پیشنهاد دادن که تنبک بزن بخون. ما هم بچه بودیم گفتیم باشه. چشمت روز بد نبینه، من دو سه بیت از حافظ خوندم، مهین خانم هم گفت ماشالله عرفان غزل های بلند (!) حفظ می کنه (احتمالا حوصله ش سر رفته بوده) بعد مامانم هم گفت "عرفان غزل های عرفانی می گه خودش"، تو دلم داشتم می گفتم آخه مادر من تو کجا غزل عرفانی از من شنیدی. اصلا من تو عمرم برای شما غزل خوندم که تعریف می کنی؟ اصلا غزل عرفانی یعنی چی؟ یعنی من دستار و شیخ و جام می و اینا دارم؟ مهین خانم هم یک لبخند ملیحی زد و گفت عرفان جوونه، باید بزرگ بشه، زندگی رو بفهمه بعد غزل عرفانی بگه. تو جای من بودی چی کار می کردی؟ اصلا یکی از مشکلات من با شعر همینه که فکر می کنین این بخشی از وجود منه، در حالی که این شعرا هیچ ربطی به من نداره. (رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل/ مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا/ قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر/ پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا/ ای خمشی مغز منی پرده آن نغز منی/ کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا) خلاصه جون هرکی دوست داری یه کاری کن که کسی ازین وصله ها به من نچسبونه. من که موکدا گفته بودم قبلا بهت این مسئله رو؛
:(
:)
بابا قاطی!!!؛
:-O
نگران نباش؛اگه تو نمیگفتی هم من به کسی نمیگفتم بیاد اینا رو بخونه.نه که من خیلی اعضا خانواده رو میبینم!!!؛
میدونی چند وقته هیچکی رو ندیدم؟؟؟
ولی گیر الکی نده
تو اونکاری رو که دوست داری می کنی
بذار بقیه هم اون حرفی که دوست دارن بزنن
اونقدرا برا من یکی مهم نیست
که بهم بگن ملا دایناسور و ...؛
معمولا از کنارشون رد میشم(,البته بعضی وقتا چیزای بدرد بخور هم از تواین حرفا در می یاد)؛گفتی
تو جای من بودی چی کار می کردی؟"؛ "
لبخند ملیح!!!!!!؛

وقتی آدم میدونه کاری که می کنه درسته برا خودش حرف بقیه چه اهمیتی داره؟
:)
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
...من گفتم هم با شعر مشکل دارم هم با خانواده! شعر کاری نیست که من دوست داشته باشم و دوست داشته باشم اسمش روم باشه
munes wrote on Jun 11, '07
شما که خوب می دونین چی می گم خاله جان. راستی خاله، من صبح که بلند شدم دیدم گلوم بدجوری درد می کنه.... بعد از نماز دوباره خوابیدم، الان پا شدم دیدم افتضاح شده. تو رو خدا دعا کنین دوباره هنجره م درگیر نشه...؛
چشم
سه شنبه ده شب منتظر اجابتش مي شيم
Comment deleted at the request of the author.
sahande21 wrote on Jun 24, '07
عرفان خان خیلی خیلی عالیست دستت درد نکند
erfaningenia wrote on Jun 24, '07
.ممنونم محمود جان. دستت درد نکنه
ramtin2535 wrote on Jul 7, '07
!!!
erfaningenia wrote on Jul 8, '07
???
ramtin2535 wrote on Jul 8, '07
چرا نداره
اينقدر از خوندن اين شعر ذوق زده شدم كه نگوو
و اما تعجبم واسه چي بود؟
واسه اينكه مونده بودم به اينكه شاعرش چه قدرت تخيل بالا و قدرت بازي با كلمات زيادي داره
ضمن اينكه اين همه دايره لغات وسيع از كجا تو مخ يه آدم جمع مي شه؟
ramtin2535 wrote on Jul 8, '07
حله؟
ramtin2535 wrote on Jul 8, '07
نگفتي كي مي آي يه سري بهم زني؟
erfaningenia wrote on Jul 9, '07
...به خدا من هر روز تو دانشگاه باید می اومدم تو تاریک خونه عکس چاپ کنم. اینه که این جوری شده
Add a Comment