
هوا شبگیر
[ مه رَخسان
سحر زنبورها چاووشی خورشید را در دشت می دادند
یکی هر برگرفته زرد فامی
] قطره قطره نور پاشیدند
ز تخم خیس نوری در شکاف سنگ
درخت سرخ رنگی زد جوانه
صبح را پرسان
پران زنبورها از کندوی خورشید می زادند
برو حیوان وحشی چشم
زمین می ریخت دانش از گدازان موم ها، شانه
ز بخشش های بی اندازه اش، بی سان
درخت سرخ سد گل می دهد
] هر گل هزاران رنگ
کنار آشیان خویش
من از انبوه ِخود سر می کشم، پر خشم
زبان جز ضجه ی گاهی شکاری، من نمی دانم
درخت سرخ اما
سخت خوش خنیا
]چنان اوسانه سازان چنگ
از این آوا ولی با من
هزاران چشمه می جوشد
عجیبا من
درخت سرخ در من می دهد دانه
مرا پر می کند از خود
تهی از رنگ
به من می روید از هر برگ بن، باری
به من می پیچد از هر ریشه سا، باغی
به من می خواند از هر دشت سر، ساری
درخت سرخ
] می لرزد به دستانم ولی
همچون چراغی شمعدانش لنگ
پران زنبورها هریک به سوی خانمان خویش
چه می ماند نماز دیگر از این آتشین اوسان
به جز من نطفه ی او را به جان خویش
به ناگه می رود فریاد من هر سو
درخت من، بنم، سرخم، کنارم، آتشم، دودم
چراغ من، خموشم، روشنم، نابود و هم بودم...
سدا در دشت می پیچد
نه سرخی مانده نه سبزی
خزه می روید از چشم من و گوشم
درختی گشته ام خود سر به سر
] بی رنگ و خاموشم
برون خیزیده زین شولای تنگاتنگ
نسیمی برگ هایم می برد آسان
درخت سرخ بر شاخش دو ماهی، سرخ
خزان بر آفتابش زد جوانه، زرد
سیاهی بود و از پشتش سیاهی، ما
خمش چون آبشار نیروانه، من

آبشار نیروانه
برای آبجی کوچیکه
صورت آغازین این شعر را بیش از یک هفته ی پیش، در قالب یک چارپاره در بحر سالم هزج مسدس محذوفسروده بودم، ولی هرچه می کردم پسند نمی آمد. دیشب، به یاری یزدان، آن را در بحر هزج نیمایی بازنویسی کردم. موسیقی زمینه برگرفته از دو قطعه از مجموعه ی پرفراز و نشیب Five Finnish Folksongs ساخته ی Michio Mamiya با نوازندگی پیانوی ِ خود او و چِـلّوی ِ Yo-Yo Ma می باشد (قطعات شماره ی سه Miero vuotti uutta kuuta و پنج Joiku).