The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

Musicاین غرق سیاه...Jun 11, '07 1:08 PM
for everyone


شب  که از چاه زمین جوشند

                                   ]تیره آبان سیه بافته نقش

وین دمل های به چرک آمده بر پهن فلک

کاخ خورشید فرو می رود اندر سیلاب

که نیارست برون هیچ بماند

                                    ] هرچند

وز درختان بلندش جز برگ

باز خورشید برون خواهد زد

صبح از زیر چنان چادر تاریک

                                             درفش

 

من نمی دانم

                ]هرگز

این غرق سیاه

کی مرا از دهن خویش برون خواهد داد

یا نفس گیردم او

در سیه شام نفس گیر خمش سینه ی مرگ


موسیقی زمینه: زنبورک ترکمنی، سدای ضبط شده با کامپیوتر دستکاری شده است.

عکس: زاویه، زرند، جاده ی ساوه





 

Shab   

41 CommentsChronological   Reverse   Threaded
nazargaah wrote on Jun 11, '07
بند برقع بگشا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم
حافظ
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم
nazargaah wrote on Jun 11, '07
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
Comment deleted at the request of the author.
mahmir wrote on Jun 11, '07
نهاده ام سر پر شور دائما برکف
بدان امید که در پای مرکبت فکنم
mahmir wrote on Jun 11, '07

عرفااااااااااااااااااااان ، چرا آخرش اینجوریه ؟؟؟؟؟؟
مو به تن آدم راست میشه !!!!!!!!!!
tamineh wrote on Jun 11, '07
آقای عرفان
اگه اجازه داشته باشم که نظر واقعی ام را تقدیم کنم میتونم خدمتتون عرض کنم که بعد از شنیدن این شعر تا چند دقیقه دچار ناامیدی
شدم
اما اینکه خودتون شعر رو میخونید ایده فوق العا ده جالبیه. مرسی
lidaabed wrote on Jun 11, '07
این غرق سیاه

کی مرا از دهن خویش برون خواهد داد

یا نفس گیردم او

در سیه شام نفس گیر خمش سینه ی مرگ
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد...
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
mahmir said

عرفااااااااااااااااااااان ، چرا آخرش اینجوریه ؟؟؟؟؟؟
مو به تن آدم راست میشه !!!!!!!!!!
بی دلان را منع کردم، لاجرم بی دل شدم
آن گنه را این عقوبت هم چنان بسیار نیست
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
tamineh said
آقای عرفان
اگه اجازه داشته باشم که نظر واقعی ام را تقدیم کنم میتونم خدمتتون عرض کنم که بعد از شنیدن این شعر تا چند دقیقه دچار ناامیدی
شدم
اما اینکه خودتون شعر رو میخونید ایده فوق العا ده جالبیه. مرسی
.خوب من الان حالم بده، امیدم هم فقط به حکمت و رحمت خداست
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
این غرق سیاه

کی مرا از دهن خویش برون خواهد داد

یا نفس گیردم او

در سیه شام نفس گیر خمش سینه ی مرگ
باز خورشید برون خواهد زد

صبح از زیر چنان چادر تاریک

درفش

shojaat wrote on Jun 11, '07
erfaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan
maloome to chet shode
???????????????????
erfaningenia wrote on Jun 11, '07
shojaat said
erfaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan
maloome to chet shode
???????????????????
...دوره ایه، می گذره
sabokro wrote on Jun 12, '07
شت تاریک وبیم موج گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبک باران صاحل ها
...
که عشق آسان نمود اول ولی
....
یوسف گم گشته باز آید.....و حالت به شود....غم مخور
pedyaria wrote on Jun 12, '07
عرفان جونم
شعر عالیه و پر محتوا
اما پس چرا به شعر لیدا عابد گیر دادی که سیاه است و نا خوشایند؟؟؟؟؟
آدم بعضی وقتها سیاه هم می نویسد و بازهم از دل است
مرسی
nedrose wrote on Jun 12, '07
...دوره ایه، می گذره
اوهوم...؛
چقدر همین جالبه!؛
چراشو ولی نمیفهمم که چی میشه که اینطوری میشه!!!؛
.....
erfaningenia wrote on Jun 12, '07
sabokro said
شت تاریک وبیم موج گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبک باران صاحل ها
...
که عشق آسان نمود اول ولی
....
یوسف گم گشته باز آید.....و حالت به شود....غم مخور
"...حیف که از دل نیست... کاشکی بود... وگرنه من که "عشق می ورزم و امید که این فن شریف
erfaningenia wrote on Jun 12, '07
عرفان جونم
شعر عالیه و پر محتوا
اما پس چرا به شعر لیدا عابد گیر دادی که سیاه است و نا خوشایند؟؟؟؟؟
آدم بعضی وقتها سیاه هم می نویسد و بازهم از دل است
مرسی
خوب، دقیقا مسئله همینه، بی دلان را عیب کردم لاجرم بی دل شدم
آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست
niloofaramini wrote on Jun 12, '07
:(
hamisheh wrote on Jun 12, '07
مثله اینکه موضوع خیلی جدی و واگیریه
خدا
آخر عاقبت ما رو تو مولتی بخیر بگذرونه
:-"

دوستان عزیزی که الان سیاهین لطفا نزدیک من نیاین، واگیر دارین... من امتحان دارم مریض میشه

:-"
:P
niloofaramini wrote on Jun 13, '07
دلم گرفت
nazargaah wrote on Jun 13, '07
آقا من یه پیشنهاد برای این خیل عظیم دل گرفته ها دارم
هر وقت دلتون گرفت، یه دفتر و یه خودکار بردارید و شروع به نوشتن کنید
از هر چی که بدتون میاد شروع کنید و بنویسید و بنویسید تا دیگه از چیزی بدتون نیاد
مطمئن باشید که جواب میده
من یه بایگانی گنده از این نوشته ها دارم
erfaningenia wrote on Jun 13, '07
...من از همه عذر خواهی می کنم
mazdak1353 wrote on Jun 13, '07
اري باز خورشيد برون خواهد زد
شايد سالهاي سال طول بكشه اما
درست مثل تاريخ
درست مثل حقيقت
درست مثل ما ادمها
strangerlady wrote on Jun 13, '07

دقیقا چی باید بهت بگم عرفان خسروی
بزار برات یه جوک بگم.
آهان بیا اینم یک اس ام اس که دیروز برام اومده.

توی دنیا عاشقا چه بی کسن
عاشقا عاقبتش خارو خسن
اینارو گفتم برات تا بدونی
عاشقی خیلی خطرناکه حسن

:)

بخند داداش. بخند.
shojaat wrote on Jun 13, '07
say kon zood begzareh
albateh omidvaram ta alan gozashte bashe
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
!به خدا مسئله عشقی نیست
shojaat wrote on Jun 14, '07
midoonim eshgh ra kilooee hesab mikoni vali shad bash
nazargaah wrote on Jun 14, '07
اگه خیلی دلت گرفته
بیا با هم بریم یه سفر، تا حال و هوات عوض بشه
mahmir wrote on Jun 14, '07, edited on Jun 14, '07
آهای ....، با همتون هستم ، بچه منو اذیت نکنین ، یه مادر داره عین شیر پاکتی !!! با من طرفین
کسی بود؟
:)
;)
munes wrote on Jun 14, '07
و او كسي است كه آرامش را بر سينه مومنان فرو مي فرستد
دستهاتو بگير زير اين بارون
erfaningenia wrote on Jun 14, '07
.من فکر کنم این پستم همه رو اذیت کرده، امان از دست من
nazargaah wrote on Jun 15, '07
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر مولتی بازها را نماند قرار
erfaningenia wrote on Jun 15, '07
.دیگه شرمنده. قول می دم پست های خوب خوب بذارم براتون
moojann wrote on Jun 17, '07
ERFANNNNNNNNNNNNNNNNNN..... chi shode... negaran mikoni adam o... ye zang be man bezan ya pm bede.... HATMAN
erfaningenia wrote on Jun 17, '07
باشه، باشه
ramtin2535 wrote on Jun 18, '07
باز خورشید برون خواهد زد

صبح از زیر چنان چادر تاریک

درفش




شعر خیلی زیباییه
خیلی از خوندنش لذت بردم
پسر تو یه شاهکاری که باید بذارنت توی موزه



erfaningenia wrote on Jun 18, '07
!بعد هم خودت باید بشی نگه بان موزه تا از تنهایی دق نکنم

البته فراموش نکنم رژیم غذاییم نباید به هم بخورره ها!؛
ramtin2535 wrote on Jun 19, '07
موزه رو گذاشتن که همه از یه چیز با ارزش دیدن کنن و نذارن تنها بمونه
می ذارنش اونجا تا ارزشش زیادتر شه
منم اگه لیاقت داشته باشم می آم مراقبت می شم
خوب شد گفتی رژیم، یادم افتاد که رژیممو دوباره شروع کنم
صبونه مشتی
ناهار کشکی
شام هم دیگه زرشکی
mardavij wrote on Mar 7
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است
Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help