شب که از چاه زمین جوشند ]تیره آبان سیه بافته نقش وین دمل های به چرک آمده بر پهن فلک کاخ خورشید فرو می رود اندر سیلاب که نیارست برون هیچ بماند ] هرچند وز درختان بلندش جز برگ باز خورشید برون خواهد زد صبح از زیر چنان چادر تاریک درفش من نمی دانم ]هرگز این غرق سیاه کی مرا از دهن خویش برون خواهد داد یا نفس گیردم او در سیه شام نفس گیر خمش سینه ی مرگ
موسیقی زمینه: زنبورک ترکمنی، سدای ضبط شده با کامپیوتر دستکاری شده است. عکس: زاویه، زرند، جاده ی ساوه
 | بند برقع بگشا ای مه خورشید کلاه تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم حافظ |
 | غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم |
 | من چرا عشرت امروز به فردا فکنم |
Comment deleted at the request of the author.
 | نهاده ام سر پر شور دائما برکف بدان امید که در پای مرکبت فکنم |
 | عرفااااااااااااااااااااان ، چرا آخرش اینجوریه ؟؟؟؟؟؟ مو به تن آدم راست میشه !!!!!!!!!!
|
 | آقای عرفان اگه اجازه داشته باشم که نظر واقعی ام را تقدیم کنم میتونم خدمتتون عرض کنم که بعد از شنیدن این شعر تا چند دقیقه دچار ناامیدی شدم اما اینکه خودتون شعر رو میخونید ایده فوق العا ده جالبیه. مرسی
|
 | این غرق سیاه
کی مرا از دهن خویش برون خواهد داد
یا نفس گیردم او
در سیه شام نفس گیر خمش سینه ی مرگ
|
 | erfaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan maloome to chet shode ??????????????????? |
 | شت تاریک وبیم موج گردابی چنین حایل کجا دانند حال ما سبک باران صاحل ها ... که عشق آسان نمود اول ولی .... یوسف گم گشته باز آید.....و حالت به شود....غم مخور |
 | عرفان جونم شعر عالیه و پر محتوا اما پس چرا به شعر لیدا عابد گیر دادی که سیاه است و نا خوشایند؟؟؟؟؟ آدم بعضی وقتها سیاه هم می نویسد و بازهم از دل است مرسی |
 | مثله اینکه موضوع خیلی جدی و واگیریه خدا آخر عاقبت ما رو تو مولتی بخیر بگذرونه :-"
دوستان عزیزی که الان سیاهین لطفا نزدیک من نیاین، واگیر دارین... من امتحان دارم مریض میشه
:-" :P |
 | آقا من یه پیشنهاد برای این خیل عظیم دل گرفته ها دارم هر وقت دلتون گرفت، یه دفتر و یه خودکار بردارید و شروع به نوشتن کنید از هر چی که بدتون میاد شروع کنید و بنویسید و بنویسید تا دیگه از چیزی بدتون نیاد مطمئن باشید که جواب میده من یه بایگانی گنده از این نوشته ها دارم
|
 | ...من از همه عذر خواهی می کنم |
 | اري باز خورشيد برون خواهد زد شايد سالهاي سال طول بكشه اما درست مثل تاريخ درست مثل حقيقت درست مثل ما ادمها |
 | دقیقا چی باید بهت بگم عرفان خسروی بزار برات یه جوک بگم. آهان بیا اینم یک اس ام اس که دیروز برام اومده.
توی دنیا عاشقا چه بی کسن عاشقا عاقبتش خارو خسن اینارو گفتم برات تا بدونی عاشقی خیلی خطرناکه حسن
:)
بخند داداش. بخند.
|
 | say kon zood begzareh albateh omidvaram ta alan gozashte bashe |
 | midoonim eshgh ra kilooee hesab mikoni vali shad bash |
 | اگه خیلی دلت گرفته بیا با هم بریم یه سفر، تا حال و هوات عوض بشه
|
 | mahmir wrote on Jun 14, '07, edited on Jun 14, '07 آهای ....، با همتون هستم ، بچه منو اذیت نکنین ، یه مادر داره عین شیر پاکتی !!! با من طرفین کسی بود؟ :) ;) |
 | munes wrote on Jun 14, '07 و او كسي است كه آرامش را بر سينه مومنان فرو مي فرستد دستهاتو بگير زير اين بارون |
 | .من فکر کنم این پستم همه رو اذیت کرده، امان از دست من |
 | چو عضوی به درد آورد روزگار دگر مولتی بازها را نماند قرار |
 | .دیگه شرمنده. قول می دم پست های خوب خوب بذارم براتون |
 | ERFANNNNNNNNNNNNNNNNNN..... chi shode... negaran mikoni adam o... ye zang be man bezan ya pm bede.... HATMAN |
 | باز خورشید برون خواهد زد
صبح از زیر چنان چادر تاریک
درفش
شعر خیلی زیباییه خیلی از خوندنش لذت بردم پسر تو یه شاهکاری که باید بذارنت توی موزه
|
 | !بعد هم خودت باید بشی نگه بان موزه تا از تنهایی دق نکنم
البته فراموش نکنم رژیم غذاییم نباید به هم بخورره ها!؛ |
 | موزه رو گذاشتن که همه از یه چیز با ارزش دیدن کنن و نذارن تنها بمونه می ذارنش اونجا تا ارزشش زیادتر شه منم اگه لیاقت داشته باشم می آم مراقبت می شم خوب شد گفتی رژیم، یادم افتاد که رژیممو دوباره شروع کنم صبونه مشتی ناهار کشکی شام هم دیگه زرشکی
|
 | فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر ، سحر نزديك است: هردم اين بانگ برآرم از دل : واي ، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من ، ليك، غمي غمناك است |
| |