The Circuit of Love
در حلقه ی عشقAdd to Google' /

Musicشب‌گیرMay 9, '08 1:40 PM
for everyone

شب‌گیر

برای ادیب‌خوانساری و سِحر ِ سدای‌اش

 

مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت

شب، چرایی گفت و خواب از سر گرفت.

مرغ، وایی کرد، پر بگشود و بست

راه ِ شب نشناخت، در ظلمت نشست.

*

من همان مرغ‌ام، به ظلمت باژگون

نغمه‌اش وای، آب خوردش جوی خون.

دانه‌اش در دام ِ تزویر ِ فلک

لانه بر گهواره‌ی جنبان ِ شک.

 

لانه می‌جنبد وز او ارکان ِ مرغ،

ژیغ‌ژیغ‌اش می‌خراشد جان ِ مرغ.

 

ای خدا! گر شک نبودی در میان

کی چنین تاریک بود این خاک‌دان؟

گر نه تن زندان ِ تردید آمدی

شب پر از فانوس ِ خورشید آمدی.

*

من همان مرغ‌ام که وای آواز ِ او

سوز ِ مأیوسان همه از ساز ِ او

او ز شب در وای و شب دل‌شاد از اوست

شب، خوش از مرغی که در فریاد از اوست،

گاه بالی می‌زند در قعر ِ آن

گاه وایی می‌کشد از سوز ِ جان.

 

خود اگر شب سرخوش از وای‌اش نبود

لاجرم این بند بر پای‌اش نبود.

 

وای اگر تابد به زندان‌بان ِ ریش

آفتاب ِ عشقی از محبوس ِ خویش!

*

من همان مرغ‌ام، نه افزون‌ام نه کم.

قایقی سرگشته بر دریای غم:

گر امیدم پیش رانَد یک نفس

روح ِ دریای‌ام کشانَد بازپس.

 

گر امیدم وانهد با خویشتن

مدفن ِ دریای بی‌پایان و، من!

ور به خود بازم نهد دریای پیر

گو بیا، امید! و پارویی بگیر!

 

خود نه از امید رَستم نی ز غم

وین میان خوش دست‌وپایی می‌زنم.

*

من همان مرغ‌ام که پر بگشود و بست

ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست.

نه‌ش غم ِ جان است و نه‌ش پروای نام

می‌زند وایی به ظلمت، والسلام.

احمد شاملو

۱۳۳۸







Adib Homayoon, Piano   
Adib Esfahan   
Adib Masnavi Aboo-ata   

32 CommentsChronological   Reverse   Threaded
omid576 wrote on May 9
با درود و سپاس
دست تون درد نکنه
با آرزوی شادی هماره
concitanocaribe wrote on May 9
Beautiful song and drawing
ninigol wrote on May 9
زیباست خیلی زیباست
shojaat wrote on May 10
:)
chetori shah doomad?
miss u baba
dna18 wrote on May 10
من همان مرغ‌ام، نه افزون‌ام نه کم.

قایقی سرگشته بر دریای غم:

گر امیدم پیش رانَد یک نفس

روح ِ دریای‌ام کشانَد بازپس.



گر امیدم وانهد با خویشتن

مدفن ِ دریای بی‌پایان و، من!

ور به خود بازم نهد دریای پیر

گو بیا، امید! و پارویی بگیر!

sofiaq82 wrote on May 10
شما داماد شدي مگه صداتم در نمياد؟!
shabniya wrote on May 10
mersi :x
erfaningenia wrote on May 10
shojaat said
:)
chetori shah doomad?
miss u baba
!ئه؟ حمید تو از کجا فهمستی!؟ نه به باره, نه به داره, نگو بابا جان همه می فهمن
erfaningenia wrote on May 10
omid576 said
با درود و سپاس
دست تون درد نکنه
با آرزوی شادی هماره
.ممنون... دستت درد نکنه هوشنگ جان... خیلی سرم شولوخه به خدا... فقط وقت دارم پست بذارم. ببخش که سر نمی زنم
niloofaramini wrote on May 10, edited on May 12
merci
farzanehp wrote on May 10
به به
به به

sofiaq82 wrote on May 10
نه واقعا اينجا خبريه! حداقل شيريني يادت نره!
erfaningenia wrote on May 10
شما داماد شدي مگه صداتم در نمياد؟!
!والا من نمی‌دونم... باید از حمید بپرسین که خودش ید طولایی در این زمینه داره <خنده ی حضار!> در ضمن اگر خبردار شدین به من هم بگین
erfaningenia wrote on May 10
نه واقعا اينجا خبريه! حداقل شيريني يادت نره!
!شیرینیش رو هم آقا حمید می‌فرستن از اونور آب. فقط چون کانادا سردسیره، این‌جا گرمسیره، ممکنه شیرینی‌های کانادا این جا آب بشه
erfaningenia wrote on May 10
به به
به به

:-> !خیلی ممنونم
masiha9559 wrote on May 10
خیلی قشنگ بود
خیلی ممنون
Comment deleted at the request of the author.
sofiaq82 wrote on May 10
آخي! پس بي خبر داماد شدي! :دي درك مي كنم
sofiaq82 wrote on May 10
يه شيريني از نوع اينترنشنال بخره كه هر جا بره آب نشه خلاصه داماد شدن اين دردسرها رو هم داره
erfaningenia wrote on May 10
!ای بابا... حمید می‌کشمت
sofiaq82 wrote on May 10
!ای بابا... حمید می‌کشمت
به حميد چيكار داري تو مي خواي داماد بشي اون چرا بميره :دي
meysamodo wrote on May 11
Erfan mikoshamet Yani ? VAghan Damad Rafti??????
Man Khabar Nadaram, vai:((((((
erfaningenia wrote on May 11
Erfan mikoshamet Yani ? VAghan Damad Rafti??????
Man Khabar Nadaram, vai:((((((
میثم جان دل من، تو حمید رو نمی‌شناسی؟
اگر می‌شناختی به تو هم می‌گفت دوماد! این حمید کارش همینه!!؛
sharifhmk wrote on May 11
مباركه مباركه
مدت زيادي بود كه كسي حلوا حلوا نمي گفت
عرفان مثل اينكه دهنت شيرين شده ها
erfaningenia wrote on May 11
مباركه مباركه
مدت زيادي بود كه كسي حلوا حلوا نمي گفت
عرفان مثل اينكه دهنت شيرين شده ها
!شیرین که نشده، اما هنوز بوی شیر می‌ده! ضمناً خوشمان آمد، بالاخره یکی از این قدیمی‌ها اومد و یک کلمه‌ی حکمتی بر زبان راند
shojaat wrote on May 12
Erfan
man Haghol Sokooooooooooot mikham
sofiaq82 wrote on May 12, edited on May 12
بابا داماد شدن كه اينهمه كشت و كشتار و حق السكوت و ... نداره جرم كه مرتكب نشده. حالا اومد يه كار زيرزيركي انجام بده همه عالم فهميدن :دي
erfaningenia wrote on May 12
!باشه... بذارین برم املاک شمالمو بفروشم! هم حق‌السکوت می‌دم هم خرج عروسی و اینا
sharifhmk wrote on May 12

بعضي از شعرها حتي وقتي از غم صحبت ميكنه احساس بدي به آدم دست نميده ولي بعضي اشعار آدم رو به ياد منقل و ... ميندازه
mahmir wrote on May 13
اينجا بايد شعر شاملو خوند ..يا ..آواز اديب گوش داد.... يا... شيريني خورد ؟!؟
همش چسبيد
:)
برم فكر جهاز واسه آق پسرم باشم ، پس فردا عروس خانوم نكوبونه تو سرش ! والا
strangerlady wrote on May 16
:)))))

داماد شدی؟
هوراااااااااااااااااااااااااااااااا
مبارکهههههههههههههههههههههههههههههههههه

strangerlady wrote on May 16

بعضي از شعرها حتي وقتي از غم صحبت ميكنه احساس بدي به آدم دست نميده ولي بعضي اشعار آدم رو به ياد منقل و ... ميندازه
موافقم :)
Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help